✨ من هیچوقت آدم خنگ یا دستوپا چلفتی نبودم.
مثلاً ریاضی رو سهسوت یاد میگرفتم 😌✌️
اما زبان… یه چیز دیگه بود!
اینجا باهوش بودن کافی نبود، باید قدمبهقدم و مداوم جلو میرفتم.
گاهی وقتا حتی ناامید میشدم چون حس میکردم هیچی پیش نمیره 😔
ولی… وقتی ادامه میدادم، میدیدم همون قدمهای کوچیک آرومآروم منو جلو میبرن.
💪 و باور کنید، همین قدمهای کوچیکن که آخرش معجزه میسازن.
این بود از اولین بخش معرفی من 🌱
یه شروع ساده، با کلی ترس و هیجان… ولی پر از امید برای ادامه راه ✨
فردا میخوام براتون بگم من اهل کجام و چطوری اولین قدمهای واقعی توی مسیر زبان رو برداشتم 👣🌍
همینجا منتظرم باشید 🤎
من از یه خانوادهی قاطی قاطی جذابم 😅
پدرم ترک تبریز، مادرم بختیاری ✨
ولی خودم توی نطنز(الان خوده نطنزم اون موقع یکی از شهر های اطرافش )بزرگ شدم؛ یه شهر کوچیک و آروم که شاید خیلیها اسمشو فقط با گلاب یا کوه کرکس شنیده باشن 🏞️
همین ترکیب باعث شد از همون بچگی همیشه حس کنم دنیای بزرگتری وجود داره.
انگار توی خونم بود که دوست داشتم آدمای مختلف رو بشناسم، فرهنگاشونو بفهمم و بتونم باهاشون ارتباط بگیرم 🌍
شاید یکی از دلیلایی هم که زبان رو اینقدر دوست دارم همین باشه…
یادتونه ظهر گفتم نطنز یه شهر کوچیکه؟
خب… وقتی من بچه بودم، اصلاً کلاس زبان توی شهرمون نبود 😅
هیچ آموزشگاهی نبود که برم و شروع کنم
ولی وقتی کلاس چهارم دبستان بودم، یه معلم زبان که اهل شهر ما بود و توی تهران آموزشگاه داشت، تصمیم گرفت برگرده شهر خودش و اینجا کلاس بزنه 🙌
همون موقع بود که من برای اولین بار رفتم کلاس زبان.