7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎬 #کلیپ «حماسههای آخرالزمان»
🌺 پاسخ امام صادق (علیه السلام) به افرادی که به او گفتند قیام کنید...
مظلومیتهای مدرن در #آخرالزمان
🎙استاد #پناهیان
#دهه_کرامت💚
#الـٰلّهُمَ_عجــِّلِ_لوَلــیِّڪَ_اَلْفــَرَجْ
#بحق_حضࢪٺ_زینب_کبری_سلام_الله_علیها
#بر_چهره_دلگشای_مهدی_صلوات
#اَلّلهمَ_صَلِّ_عَلی_مُحمَّد_وَ_آلِ_مُحمَّد_وَ_عَجِّل_فَرَجهُم
#بهار_مهدوی
@Excerpt
علی رهاعلی رها - توی زندگیمون یه چیزی کمه.mp3
زمان:
حجم:
7.9M
🎼 توی زندگیمون یه چیزی کمه
🎤 علی رها
🔊 صوت مهدوی
#دهه_کرامت💚
#الـٰلّهُمَ_عجــِّلِ_لوَلــیِّڪَ_اَلْفــَرَجْ
#بحق_حضࢪٺ_زینب_کبری_سلام_الله_علیها
#بر_چهره_دلگشای_مهدی_صلوات
#اَلّلهمَ_صَلِّ_عَلی_مُحمَّد_وَ_آلِ_مُحمَّد_وَ_عَجِّل_فَرَجهُم
#بهار_مهدوی
@Excerpt
💢 خلیج فارس، شناسنامه ایران است
🔹️روز ملی خلیج همیشه فارس مبارک باد
#دهه_کرامت💚
#الـٰلّهُمَ_عجــِّلِ_لوَلــیِّڪَ_اَلْفــَرَجْ
#بحق_حضࢪٺ_زینب_کبری_سلام_الله_علیها
#بر_چهره_دلگشای_مهدی_صلوات
#اَلّلهمَ_صَلِّ_عَلی_مُحمَّد_وَ_آلِ_مُحمَّد_وَ_عَجِّل_فَرَجهُم
#بهار_مهدوی
@Excerpt
6.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎙حجت الاسلام رفیعی
نعمت توسل به امام زمان علیهالسلام...
#دهه_کرامت💚
#الـٰلّهُمَ_عجــِّلِ_لوَلــیِّڪَ_اَلْفــَرَجْ
#بحق_حضࢪٺ_زینب_کبری_سلام_الله_علیها
#بر_چهره_دلگشای_مهدی_صلوات
#اَلّلهمَ_صَلِّ_عَلی_مُحمَّد_وَ_آلِ_مُحمَّد_وَ_عَجِّل_فَرَجهُم
#بهار_مهدوی
@Excerpt
@MeysamMotiee_ir1_4711746203.mp3
زمان:
حجم:
8M
💠 یا فاطمه شفیعهی ما اشفعی لنا (سرود)
🎙 بانوای: حاج میثم مطیعی
🌸 ویژهولادت #حضرت_معصومه (سلام الله علیها)#دهه_کرامت💚
#الـٰلّهُمَ_عجــِّلِ_لوَلــیِّڪَ_اَلْفــَرَجْ
#بحق_حضࢪٺ_زینب_کبری_سلام_الله_علیها
#بر_چهره_دلگشای_مهدی_صلوات
#اَلّلهمَ_صَلِّ_عَلی_مُحمَّد_وَ_آلِ_مُحمَّد_وَ_عَجِّل_فَرَجهُم
#بهار_مهدوی
@Excerpt
گفتم اینجا تا مشهد چقدر راه است؟♥️
گفت:
آنقدر که بگویی:
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا (علیه السلام)#دهه_کرامت💚
#الـٰلّهُمَ_عجــِّلِ_لوَلــیِّڪَ_اَلْفــَرَجْ
#بحق_حضࢪٺ_زینب_کبری_سلام_الله_علیها
#بر_چهره_دلگشای_مهدی_صلوات
#اَلّلهمَ_صَلِّ_عَلی_مُحمَّد_وَ_آلِ_مُحمَّد_وَ_عَجِّل_فَرَجهُم
#بهار_مهدوی
@Excerpt
@Maddahionlinمداحی آنلاین - نماهنگ آرامش - مجتبی رمضانی.mp3
زمان:
حجم:
4.5M
اِی پناهِ من
تکیهگاهِ من
توی سختیِ دنیا
یا امام رضا
#استودیویی🔊
#مجتبی_رمضانی🎙
#السلطان_اباالحسن✋
#چهارشنبه_های_امام_رضایی💚
#دهه_کرامت💚
#الـٰلّهُمَ_عجــِّلِ_لوَلــیِّڪَ_اَلْفــَرَجْ
#بحق_حضࢪٺ_زینب_کبری_سلام_الله_علیها
#بر_چهره_دلگشای_مهدی_صلوات
#اَلّلهمَ_صَلِّ_عَلی_مُحمَّد_وَ_آلِ_مُحمَّد_وَ_عَجِّل_فَرَجهُم
#بهار_مهدوی
@Excerpt
3.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
امام زمان رو بیارید داخل خونتون و با ایشون زندگی کنید ،اون وقت متوجه میشید چقدر زندگیتون پربرکت خواهد شد.
#امام_زمان
#دهه_کرامت💚
#الـٰلّهُمَ_عجــِّلِ_لوَلــیِّڪَ_اَلْفــَرَجْ
#بحق_حضࢪٺ_زینب_کبری_سلام_الله_علیها
#بر_چهره_دلگشای_مهدی_صلوات
#اَلّلهمَ_صَلِّ_عَلی_مُحمَّد_وَ_آلِ_مُحمَّد_وَ_عَجِّل_فَرَجهُم
#بهار_مهدوی
@Excerpt
3.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
صبح زود بود. هنوز آفتاب کامل بالا نیومده بود و صحن حرم امام رضا (ع) توی یه سکوت خاصی فرو رفته بود؛ سکوتی که انگار آدمو دعوت میکرد به شنیدن… نه با گوش، با دل.
صدای نرم جاروی خادم، با نسیمی که بین ستونهای صحن میچرخید، میاومد. انگار صدای لالایی بود برای دلای خسته. گوشهی صحن، پیرزنی کنار یکی از ستونها نشسته بود. چادر رنگی گل گلیش رو جلو کشیده بود و با هر دونهی تسبیح، یه درد رو زیر لب به آقا میسپرد. اشکهاش بیصدا روی صورتش میلغزید.
چند قدم اونطرفتر، یه پسر جوون نشسته بود، سرش پایین، شونههاش سنگین. انگار تموم دنیا رو آورده بود و گذاشته بود کنار همون سجاده کوچیک، تا سبک بشه.
اما اونطرف صحن، کسی بود که دلش جور دیگهای میتپید. علی، خادم تازهکار، اولین روز رسمی خدمتش بود. لباس خادمیش هنوز یه کم براش گشاد بود، مثل وظیفهای که براش خیلی بزرگ بود. دستش روی دستهی جارو میلرزید. ترس داشت… نه از کار، از حرم. از اینکه نکنه نتونه حقش رو ادا کنه
پیرمرد خادمی که کنارش بود، با لبخند آروم گفت:
«نترس علی جان… اینجا فقط خاک نیست. اینجا دلاییه که گذاشتن رو زمین و گفتن “یا رضا، خودت بردارشون”. آروم جارو بزن، انگار داری یه دعا رو نوازش میکنی.»
علی آروم سر تکون داد. از اون لحظه، علی دیگه با دلش کار میکرد. دلش میلرزید، اما قدم برداشت. صدای جارو که تو صحن پیچید، نه صدای کار بود، نه نظافت… شبیه یه زمزمه بود، یه دعا
وقتی به پیرزن رسید، بیصدا بطری آبی از بقچهاش درآورد و کنارش گذاشت. پیرزن نگاهش نکرد، اما علی حس کرد یه “خدا خیرت بده” تو دلش پیچید.
تا ظهر، علی جارو میزد، اما تو دلش یه چیز تازه جوانه زده بود. فهمیده بود خادمی فقط لباس پوشیدن نیست… یعنی همراه شدن با دردای بیصدا، یعنی باور کنی که اینجا هر ذرهی خاک، یه دل شکسته رو بغل کرده
بعد از ظهر، وقتی آفتاب افتاد روی گنبد، علی دیگه مثل صبح مضطرب نبود. خسته بود، ولی دلش سبک بود. نشسته بود کنار حوض، به گنبد نگاه میکرد و با خودش این شعرو زمزمه کرد:
خادم سلطان کمی آرام تر جارو بزن
خردههای قلب من با خاک اینجا درهم است...
#چهارشنبههایامامرضایی💛
#بهار_مهدوی