eitaa logo
| 𝑁𝑜𝑣𝑒𝑙 𝐸𝑧𝑑𝑒𝑣𝑎𝑗 𝐸𝑗𝑏𝑎𝑟𝑖 |
123 دنبال‌کننده
12 عکس
0 ویدیو
0 فایل
|𝑁𝑜𝑣𝑒𝑙 𝐸𝑧𝑑𝑒𝑣𝑎𝑗 𝐸𝑗𝑏𝑎𝑟𝑖| گآهي عِشقُ تَنٌهآ دَرّ یِکْ نِگًآه مَعٔني میشَوَدِ:))))🌝 رُمانِ اِزدِاوجِ اِجباری:دَر حالِ پارت گُذاری... ب‍‌رای‍‌ ارت‍‌ب‍‌اط‍‌ ب‍‌ا م‍‌ا: @Maanii_89 طـ‌‌راحـ و نِـ‌ویـ‌سـ‌نـدهـ : م‍‌ائده‍‌ ب‍‌آن‍‌و🌚
مشاهده در ایتا
دانلود
بچه ها ساعت ۲ ظهر و ۶ عصر پارت داریم امروز
|𝑁𝑜𝑣𝑒𝑙 𝐸𝑧𝑑𝑒𝑣𝑎𝑗 𝐸𝑗𝑏𝑎𝑟𝑖| 𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶ [ Ayhan ] ۵روز بعد: رفتم پیش آریا تو مغازه‌اش ک یادآوری کنم ک قرار داشتیم ک... دیدم داره با یه دختر جوون صحبت میکنه رفتم نزدیک تر ک دختره تا منو دید دست پاچه شد و با آریا خدافظی کرد و با عجله میخواست از کنارم رد شه ک نزدیک بیوفته ک گرفتنمش🤦 [ Mahlin ] داشتم با بابا صحبت میکردم ک یه پسر جوون وارد مغازه شد! تا اومدم رد شم پام گیر کرد به بند کفشام ک طبق معمول باز بودن و افتادم تپ بغل پسره🤷‍♀ واای خیلی بد بود پسره از کمرم گرفته بود😂💔 منم سریع خودمو جمع کردمو عذر خواهی کردمو زدم بیرون🗿 داشتم از خجالت آب میشدم🦦 [ Ayhan ] دختره با خجالت عذرخواهی کرد و رفت! خودمو و لباسمو مرتب کردم رفتم سمت آریا؛... آیهان:« هنوزم میخوای شرط ببندیم؟ » آریا:« اره مشخصه » آیهان:« اوکی دوروز دیگه میبینمت بازنده » ______________ طـ‌‌راحـ و نِـ‌ویـ‌سـ‌نـدهـ : م‍‌ائده‍‌ ب‍‌آن‍‌و |𝑁𝑜𝑣𝑒𝑙 𝐸𝑧𝑑𝑒𝑣𝑎𝑗 𝐸𝑗𝑏𝑎𝑟𝑖| این داستان ادامه دارد...:)
| 𝑁𝑜𝑣𝑒𝑙 𝐸𝑧𝑑𝑒𝑣𝑎𝑗 𝐸𝑗𝑏𝑎𝑟𝑖 |
|𝑁𝑜𝑣𝑒𝑙 𝐸𝑧𝑑𝑒𝑣𝑎𝑗 𝐸𝑗𝑏𝑎𝑟𝑖| 𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶ [ Ayhan ] ۵روز بعد: رفتم پیش آریا تو مغازه‌اش ک یادآوری کنم ک قرار دا
پ‍‌ارت‍‌ ج‍‌دی‍‌د خ‍‌دم‍‌ت‍‌ ن‍‌گ‍‌اه‍‌ای‍‌ ق‍‌ش‍‌ن‍‌گ‍‌ت‍‌ون‍‌:) ن‍‌ظ‍‌رات‍‌ت‍‌ون‍‌ ب‍‌ا ارزش‍‌ه‍‌! https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_f6y6258&btn=|𝑁𝑜𝑣𝑒𝑙.𝐸𝑧𝑑𝑒𝑣𝑎𝑗.𝐸𝑗𝑏𝑎𝑟𝑖|
|𝑁𝑜𝑣𝑒𝑙 𝐸𝑧𝑑𝑒𝑣𝑎𝑗 𝐸𝑗𝑏𝑎𝑟𝑖| 𝐏𝐚𝐫𝐭:⁷ [ Ayhan ] از مغازه خارج شدم بردنش برام صد درصدی بود! خب رفتم سمت خونه لباسامو عوض کردم بعد یه غذا سفارش دادم✨ وااای مربیم بفهمه دارم پیتزا میخورم سرم میشه جایزم🗿💔 اخ ک چقدر دلم واسه طعم پیتزا تگ بود😋 به وقت باشگاه رفتن؛ لباس هامو پوشیدم دستکش بوکس رو هم برداشتمو سریع رفتم سمت ماشین... نیم ساعت بعد: رسیدم باشگاه با بچه ها اول گرم کردیم و بعد دستگشارو پوشیدمو رفتم سمت رینگ! هوفففففف بازم این بچه سوسول رو با من انداختن🦦💔 آیهان:« مواطب باش دماغت نشکنه بچه ننه» علی:« تو نگران من نباش! » ______________ طـ‌‌راحـ و نِـ‌ویـ‌سـ‌نـدهـ : م‍‌ائده‍‌ ب‍‌آن‍‌و |𝑁𝑜𝑣𝑒𝑙 𝐸𝑧𝑑𝑒𝑣𝑎𝑗 𝐸𝑗𝑏𝑎𝑟𝑖| این داستان ادامه دارد...:)
| 𝑁𝑜𝑣𝑒𝑙 𝐸𝑧𝑑𝑒𝑣𝑎𝑗 𝐸𝑗𝑏𝑎𝑟𝑖 |
|𝑁𝑜𝑣𝑒𝑙 𝐸𝑧𝑑𝑒𝑣𝑎𝑗 𝐸𝑗𝑏𝑎𝑟𝑖| 𝐏𝐚𝐫𝐭:⁷ [ Ayhan ] از مغازه خارج شدم بردنش برام صد درصدی بود! خب رفتم سمت خون
پ‍‌ارت‍‌ ج‍‌دی‍‌د خ‍‌دم‍‌ت‍‌ ن‍‌گ‍‌اه‍‌ای‍‌ ق‍‌ش‍‌ن‍‌گ‍‌ت‍‌ون‍‌:) ن‍‌ظ‍‌رات‍‌ت‍‌ون‍‌ ب‍‌ا ارزش‍‌ه‍‌! https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_f6y6258&btn=|𝑁𝑜𝑣𝑒𝑙.𝐸𝑧𝑑𝑒𝑣𝑎𝑗.𝐸𝑗𝑏𝑎𝑟𝑖|
بچه ها هیچ نظری نمیدید میخواید چنل رمانو دیلیت کنم؟
بچه ها پیاماتون‌رو تو ناشناس خوندم مرسی انرژی دادید🥺
هدایت شده از K_drama 🇰🇷🫂
سنکاس های دیده نشدنی از سریال های کره ای رو فقط این چنل میذاره🌝❤️‍🔥... https://eitaa.com/joinchat/4006348370C7aac167eea منبع بهترین ادیت های کیدراما ؟ 🦦
هدایت شده از فور دونی:)
خب یه چنل اوردم عضو شی اد میشی میتونی هرچقدر خواستی فور بدی:) اما شرط اد شدنتون اینه ک تو چنل اصلی اد باشید🎀🗿 چنل فور : https://eitaa.com/mani_for چنل اصلی: https://eitaa.com/Mororkhatere نکته:تو چنل اصلی عضو نباشی اد نمیشی! چک میکنم لیست رو... عضو چنل اصلی بشی لف بدی عزل میکنم🦦