eitaa logo
مآکــانْ☫
487 دنبال‌کننده
324 عکس
60 ویدیو
0 فایل
- بسم رب الشهدا¹²⁸ - به نامِ تشنه لبِ کرب بلا..) فتح با ماست به لبخند شهیدان سوگند:) ناشناس::https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_f6ukvj1&btn=مآکــانْ☫
مشاهده در ایتا
دانلود
مآکــانْ☫
- #شهدای_میناب #ماکان_نصیری #امیر‌علی‌جداوی #مسیحا‌سالاری
- کوچک بودند، اما دلشان به وسعت آسمان بود. از پشت همین نیمکتهای چوبی، پر کشیدند تا عرش خدا. -
مآکــانْ☫
- #شهدای_میناب
- آنها الفبای عشق را از تخته سیاه مدرسه یاد نگرفتند؛ با خون خودشان نوشتند.. -
مآکــانْ☫
- #ماکان_نصیری
- ماکان درسِ رفتن را از ما بهتر بلد بود. ننوشته و نخوانده، امتحان عشق را با نمره ی بیستِ آسمانی پس داد. -
مآکــانْ☫
- #ماکان_نصیری
- ماکان، اسمت را که می‌آوریم، اشک امان نمی‌دهد... :)* -
هدایت شده از منهاج | ᴍᴇɴʜᴀᴊ
هدایت شده از گسترده لیــٰا/چهار ساعت بمونه
- زانو میزنی و ازم خواستگاری میکنی! + اگه نکنم چی؟ با قهر رو برگردوندم - یعنی دوستم نداری! زانو زد جلوی پام و لب زد + بگم غلط کردم ، با من ازدواج میکنی؟! جی//غ بنفشی کشیدم - آرهههههه🤪💋 https://eitaa.com/joinchat/907019806C4d3f71e99b دختره تمام عمرش منتظر این لحظه بود..🤣👌
فاقد کپشن💔. .
هدایت شده از گسترده⁴ساعته‌‌آهـــ℘ــو⋆̟✨
_زن و شوهرین؟ اینجا چیکار میکنین؟ سیاوش نگاهی به پیرزن کرد و گفت: _زنمه، خیر سرمون داشتم می‌بردمش تهران، گیر این سربازای بی همه چیز انگلیسی افتادیم. این دور و بر جایی هست چند روزی ما قایم شیم؟ پیرزن نگاهی به صورتم که از درد جمع شده بود انداخت و گفت:_بیارش داخل باید پاشو جا بندازیم... نشستم و پیرزن از سیاوش خواست بغلم کنه و محکم من رو بگیره تا بتونه پامو جا بندازه...رفت بیرون سر و گوشی آب بده که سیاوش کسب که از دست سربازا نجاتم داده بود، گفت: _سریع آیه ای که میگمو بخون تا بتونم دستتو بگیرم... با تردید نگاهش کردم و قبل رسیدن پیرزن بهم محرم شدیم❤️‍🔥🥰🦋 https://eitaa.com/joinchat/3338208054Cf811c60416
هدایت شده از گسترده⁴ساعته‌‌آهـــ℘ــو⋆̟✨
دختره که دختر یه تاجر بزرگ ایرانی هست برای نجات جونش محرم یه پسر عیار میشه و مجبور میشن واسه فرار از دست سربازای انگلیسی تو کلبه ی یه پیرزن تو یه اتاق کوچیک با هم زندگی کنن🥲❤️‍🔥 تا لینک باطل نشده عضو شین👇🏻 https://eitaa.com/joinchat/3338208054Cf811c60416