eitaa logo
𝘚𝘬𝘺 .
70 دنبال‌کننده
42 عکس
13 ویدیو
1 فایل
به دیلی من خوش آومدید ࣪.𓍼ֶָ֪ اینجا از چرت و پرتای توی مغزم می‌گم . من ؟ @F_Kavosh313 ناشناسِ چنل ; https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_n7nuas7&btn=for.sky
مشاهده در ایتا
دانلود
روزی شیرین که در حال شوخی کردن با اطرافیانش بود، به آنان گفت: «حالا که فرهاد به عشق من مشغول کندن کوه است، خوب است بروم و کار او را از نزدیک تماشا کنم.» سوار بر اسب خود شد و به همراه هدایایی به کوه بیستون رفت. فرهاد که باورش نمی‌شد شیرین به کوه آمده باشد، از دیدن او بسیار خوشحال شد و در حالی که زبانش بند آمده بود، به سوی شیرین شتافت و به او خوش‌آمد گفت. شیرین احوال او را پرسید و فرهاد که از عشق او جانش به لب آمده بود، پاسخ او را با محبت و علاقه داد و سپس به او گفت: «من عاشق تو هستم ولی تو به من اهمیتی نمی‌دهی. خواهش می‌کنم قدری بمان تا تو را نگاه کنم. اگر تو هم به من علاقه‌مند شوی، دیگر شاه نمی‌تواند ادعا کند که تو عاشق او هستی.»
وقتی شیرین خواست که بازگردد، اسبش زمین خورد و دیگر نتوانست از زمین بلند شود. فرهاد اسب را، در حالی که شیرین هنوز بر آن سوار بود، از زمین بلند کرد و بر گردن خود گرفت و از کوه پایین رفت. به خسرو خبر رساندند که شیرین به دیدن فرهاد آمده بود و چنین اتفاقاتی روی داد و از آن لحظه به بعد فرهاد چنان شاد شده و با انگیزه کار می‌کند که به زودی کندن کوه بیستون را تمام خواهد کرد.
خسرو با بزرگان مشورت کرد و از آنان راه چاره خواست. آنان گفتند باید شخصی را به کوه بفرستی تا به فرهاد خبر مرگ شیرین را بدهد. آن‌ها مردی بدنهاد را تعلیم دادند.او به کوه رفت و به دروغ خبر مرگ شیرین را به فرهاد داد. فرهاد غمگین شد و در دم جان باخت. تیشه و سنان فرهاد که در دستانش بود و با آن کار می‌کرد نیز بر زمین نمناک افتاد و به نهال اناری بدل شد که میوه آن داروی بسیاری از دردهاست.
شیرین از شنیدن مرگ فرهاد غمگین شد. سپس خسرو از روی طعنه و طنز نامه‌ای برای شیرین فرستاد و مرگ فرهاد را به او تسلیت گفت. وقتی شیرین نامه معشوقش خسرو را دید، بسیار خوشحال شد و بر نامه بوسه‌ها زد؛ ولی وقتی نامه را باز کرد و طعنه‌های گزنده او را در نامه خواند، غمگین شد؛ اما از آنجا که دختر هوشیاری بود، چیزی نگفت و جوابی نفرستاد.
𝘚𝘬𝘺 .
لیلیلیلی ./
توی ناشناس نظراتتون رو بنویسید میرم میام میذارم چنل
یجا دیگه شنیده بودم میگفت تهش اینطوریه که خسرو میمیره بعد شیرینم از غمش میمیره
هنوز ادامه داره برادر / بله بله میدونم
و اینکه من از یه روایت دیگه خونده بودم و اون طولانی و البته دردناک تر بود مرگ فرهاد اینجوری بود که بعد از اینکه بهش خبر میدن شیرین مرده اون تیشه‌ای که دستش بوده و باهاش کار می‌کرده اون لحظه که خبر رو می‌شنوه بالای سرش بوده و از شدت ناراحتی از دستش ول میشه و به سرش میخوره و اینجوری میمیره / اره ، چندین تا روایت داره من طبق چیزی که نظامی گنجه ای نوشته براتون تعریف کردم که به عشق بین خسرو و شیرین بیشتر توجه کرده و داستانو عاشقانه نشون داده