شیرین از شنیدن مرگ فرهاد غمگین شد. سپس خسرو از روی طعنه و طنز نامهای برای شیرین فرستاد و مرگ فرهاد را به او تسلیت گفت. وقتی شیرین نامه معشوقش خسرو را دید، بسیار خوشحال شد و بر نامه بوسهها زد؛ ولی وقتی نامه را باز کرد و طعنههای گزنده او را در نامه خواند، غمگین شد؛ اما از آنجا که دختر هوشیاری بود، چیزی نگفت و جوابی نفرستاد.
و اینکه من از یه روایت دیگه خونده بودم و اون طولانی و البته دردناک تر بود
مرگ فرهاد اینجوری بود که بعد از اینکه بهش خبر میدن شیرین مرده اون تیشهای که دستش بوده و باهاش کار میکرده اون لحظه که خبر رو میشنوه بالای سرش بوده و از شدت ناراحتی از دستش ول میشه و به سرش میخوره و اینجوری میمیره
/
اره ، چندین تا روایت داره
من طبق چیزی که نظامی گنجه ای نوشته براتون تعریف کردم که به عشق بین خسرو و شیرین بیشتر توجه کرده و داستانو عاشقانه نشون داده
𝘚𝘬𝘺 .
وقتی شیرین خواست که بازگردد، اسبش زمین خورد و دیگر نتوانست از زمین بلند شود. فرهاد اسب را، در حالی ک
چقدر قوی بوده اسب و شیرینو با هم کول کرده برده پایین کوه
𝘚𝘬𝘺 .
خسرو با بزرگان مشورت کرد و از آنان راه چاره خواست. آنان گفتند باید شخصی را به کوه بفرستی تا به فرهاد
این همون تهشه که میگین افتاده رو سرش مرده