eitaa logo
دهــه‌ـهـشـتـاـدیـا:)🇮🇷
2.4هزار دنبال‌کننده
11هزار عکس
10.6هزار ویدیو
32 فایل
بسم‌رب‌المهدی(عج) روزمرگی‌دوتا‌رفیق‌ازتاریخ‌وتمدن ایران❣🇮🇷 تولد¹¹'¹²'¹⁴⁰³تا‌شهادت‌..🤌🏽🌱 کپی؟ازروزمرگی‌هانه،بقیش‌یه‌صلوات‌برای‌امام‌زمان(عج)🥲🎀 لف←313صلوات‌بفرست‌مؤمن🌝🍃 سخنی‌بود:] https://abzarek.ir/service-p/msg/4060909
مشاهده در ایتا
دانلود
اگر با دیدن کودک فلسطینی نفهمیدی اگر با دیدن کودک لبنانی نفهمیدی بهتره که با دیدن کودک ایرانی بفهمی کدوم سمت «باطل و ظلم» و کدوم سمت «حق و حقیقت» هست ⇨@FZ1389
🚨دستور تخلیه مجدد سپاه؛اراضی اشغالی را ترک کنید. ⇨@FZ1389
🔴 دوستان عزیز لطفا توجه کنید کانالی که با عنوان وزارت اطلاعات در ایتا راه اندازی شده، تیک رسمی آبی ایتا داره یعنی با مدارک اثبات شده و ایجاد شده در ضمن دیروز پین ایتا بود!!! تا وقتی از کانالی مطمئن نباشن که پین نمیکنن!!😐 ولی باز مطمئن ترین کار همون سامانه ۱۱۴ هست که خودشون به طور رسمی و مداوم دارن اعلام میکنن. •⇨@FZ1389
❌️ این قاب در تاریخ رسانه جهان باقی خواهد ماند...
🔹تصویری از حسینی، خبرنگار جانباز صداوسیما بر اثر حمله اسرائیل @FZ1389
3.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
لحظه انهدام جنگده f35 صهیونیستی توسط پدافند ارتش مقتدر جمهوری اسلامی ایران 😍 ⇨@FZ1389
دهــه‌ـهـشـتـاـدیـا:)🇮🇷
#دخترشینا #قسمت‌ششم فصل دوم خانه عمویم دیوار به دیوار خانه‌ی ما بود. هر روز چند ساعتی به خانه‌ی آن
فصل دوم پدرم هم نسبت به من همین احساس را داشت. با این‌که چهارده سالم بود، گاهی مرا بغل می‌کرد و موهایم را می‌بوسید. آن شب از لابه‌لای حرف‌های مادرم فهمیدم آن پسر، نوه‌ی عموی پدرم بوده و اسمش هم صمد است. از فردای آن روز، آمد و رفت‌های مشکوک به خانه‌ی ما شروع شد. اول عموی پدرم آمد و با پدرم صحبت کرد. بعد نوبت زن‌عموی پدرم شد. صبح، بعد از این‌ که کارهایش را انجام می‌داد، می‌آمد و می‌نشست توی حیاط خانه‌ی ما و تا ظهر با مادرم حرف می‌زد. بعد از آن، مادر صمد پیدایش شد و چند روز بعد هم پدرش از راه رسید. پدرم راضی نبود. می‌گفت: قدم هنوز بچه است. وقت ازدواجش نیست. خواهرهایم غر می‌زدند و می‌گفتند: ما از قدم کوچکتر بودیم ازدواج کردیم، چرا او را شوهر نمی‌دهید؟! پدرم بهانه می‌آورد: دوره و زمانه عوض شده. از این‌که می‌دیدم پدرم این‌قدر مرا دوست دارد خوشحال بودم. می‌دانستم به خاطر علاقه‌ای که به من دارد راضی نمی‌شود به این زودی مرا از خودش جدا کند؛ اما مگر فامیل‌ها کوتاه می‌آمدند. پیغام می‌فرستادند، دوست و آشنا را واسطه می‌کردند تا رضایت پدرم را جلب کنند. یک سال از آن ماجرا گذشته بود و من دیگر مطمئن شده بودم پدرم حالاحالا‌ها مرا شوهر نمی‌دهد؛ اما یک شب چند نفر از مردهای فامیل بی‌خبر به خانه‌مان آمدند. عموی پدرم هم با آن‌ها بود. کمی بعد، پدرم در اتاق را بست. مردها ساعت‌ها توی اتاق نشستند و با هم حرف زدند و من توی حیاط، زیر یکی از درخت‌های سیب، نشسته بودم. حیاط تاریک بود و کسی مرا نمی‌دید؛ اما من به خوبی اتاقی را که مردها در آن نشسته بودند، می‌دیدم. کمی بعد، عموی پدرم کاغذی از جیبش در آورد و روی آن چیزی نوشت. شستم خبردار شد، با خود گفتم: قدم! بالاخره از حاج‌آقا جدایت کردند.
فصل سوم آن شب وقتی مهمان‌ها رفتند، پدرم به مادرم گفته بود: به خدا هنوز هم راضی نیستم قدم را شوهر بدهم. نمی‌دانم چطور شد قضیه تا اینجا کشیده شد. تقصیر پسرعمویم بود. با گریه‌اش کاری کرد توی رودربایستی ماندم. با بغض و آه گفت اگر پسرم زنده بود، قدم را به او می‌دادی؟! حالا فکر کن صمد پسر من است. پسرِ پسرعموی پدرم سال‌ها پیش در نوجوانی مریض شد و از دنیا رفته بود. بعد از گذشت این همه سال، هر وقت پدرش یاد او می‌افتاد، گریه می‌کرد و تأثیر او باعث ناراحتی اطرافیان می‌شد. حالا هم از این مسئله سوءاستفاده کرده بود و این‌طوری رضایت پدرم را به دست آورده بود. در قایش رسم است قبل از مراسم نامزدی، مردها و ریش‌سفید‌های فامیل می‌نشینند و با هم به توافق می‌رسند. مهریه را مشخص می‌کنند و خرج عروسی و خرید‌های دیگر را برآورده می‌کنند و روی کاغذی می‌نویسند. این کاغذ را یک نفر به خانواده‌ی داماد می‌دهد. اگر خانواده‌ی داماد با هزینه‌ها موافق باشند، زیر کاغذ را امضا می‌کنند و همراه یک هدیه آن را برای خانواده‌ی عروس پس می‌فرستند. آن شب تا صبح دعا کردم پدرم مهریه و خرج‌های عروسی را دست بالا و سنگین گرفته باشد و خانواده‌ی داماد آن را قبول نکنند. فردا صبح یک نفر از همان مهمان‌های پدرم کاغذ را به خانه‌ی پدر صمد برد همان وقت بود که فهمیدم پدرم مهریه‌ام را پنج‌هزار تومان تعیین کرده. پدر و مادر صمد با هزینه‌هایی که پدرم مشخص کرده بود، موافق نبودند؛ اما صمد همین‌ که رقم مهریه را دیده بود، ناراحت شده و گفته بود: چرا این‌قدر کم؟! مهریه را بیشتر کنید. اطرافیان مخالفت کرده بودند. صمد پایش را توی یک کفش کرده و به مهریه پنج‌ هزار تومان دیگر اضافه کرده و زیر کاغذ را خودش امضا کرده بود.
2 پارت از کتاب دختر شینا خدمت شما عزیزان❤️‍🩹👆
جـ‌هت زیـباسازے فضاۍ ڪانال💙✨ ⇨@FZ1389
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♦️‌ پیام یکی از اهالی غزه وبیان احساساتش بعد از پاسخ ایران 🔹‌ایران شده مادر دنیا ⇨@FZ1389