اصلاً خودش را کنار نمیکشید. به جای اینکه به فکر دکوراسیون اتاقش باشد یا بخواهد با دستورهایی قدرتش را به رخ بقیه بکشد، در كف میدان دنبال کار مردم بود. بارندگی سنگین بود. آب جمع شده بود پشت پل، دیدم سریع آستین پیراهنش را بالا زد، لجنها و آشغال های جلوی آب را رد کرد تا راه آب باز شود. گفتم: «آقا مهدی چه کار می کنی؟! بذار برم کارگرها رو صدا کنم صبر کن، الان می آن!» همین طور که دستش تا آرنج داخل لجن بود، گفت: «من و کارگر که نداره این پل باید باز بشه به دست من هم باید باز بشه..🥲❤️🩹»
#شهید_مهدی_باکری
⇨@FZ1389