📗 متن کتابِ « راستی دردهایم کو؟ »
روایتی از زندگی شهید مدافع حرم عباس دانشگر
تابستان به چشم برهمزدنی گذشت. انگار شهابی بوده توی آسمان دم غروب و تا چشمت بهش خورده، رفته باشد و دوباره پاییز...
پاییز انگار آدابدانتر از باقی فصلهاست. انگار بیشتر آداب آلود است. انگار رنگیتر است. هوا که آرامآرام رو به خنکی میرود، پاییز، توی لایههای زندگیمان نفوذ میکند و لباسها و سبک زندگیمان را هم زیر و رو میکند. بابا کرسی کوچکمان را از خواب تابستانی بیدار میکند و میگذارد گوشهی اتاق، جایی نزدیک پنجره و این مکعب چوبی کوچک میشود وعدهگاه شبنشینیهایمان. شبها دور کرسی مینشینیم، لحاف گرم و سنگینش را روی پاهایمان میاندازیم و چای و میوه میخوریم.
یک شب بابا با یک پیشنهاد ویژه آمد و رفت زیر پتوی کرسی. چاییاش را که توی استکان دور طلایی کوچکش سر میکشید با طمانینه ی خاصی گفت شبهای پاییز و زمستان، بلند است. بعد منتظر تأیید ما نماند و ادامه داد: «از امشب، هر شب یکی از ما معلم میشه!»
بعد هم جلدی رفت و تختهسیاهی را که خریده بود آورد! از قبل خریده بود که اگر به پیشنهادش چراغسبز نشان بدهیم، بنشاندش روی سینهی دیوار. از آن شب، کرسی دیگر فقط تکیهگاه مجمع مسی و جایی برای خوابهای عمیق شبانه نبود. کرسی، حالا واقعاً کرسی تدریس شده بود و دور و برش دانشگاه!
چند شب در میان، نوبت استادیِ یکی از ما میشد: من و برادران و خواهرم. مامان، مرجع مشورت همهمان بود، با او هم فکری میکردیم. مطلبی را انتخاب میکردیم. چند باری سر و تهش را میخواندیم تا برود بنشیند توی تار و پود ذهنمان. نوبتمان که میشد. انگار قبای معلمی تنمان کرده باشیم، میایستادیم کنار کرسی و پای تختهسیاه و چنددقیقهای بیوقفه حرف میزدیم. بابا میگفت اگر از بر گفتن برایتان سخت است، حرفهایتان را روی برگهای بنویسید و از رو بخوانیدش اما ما تلاشمان را میکردیم تا بهزعم خودمان معلم تماموکمالی باشیم.
این کرسیهای تدریس بود که باعث میشد سروکارمان بیشتر به کتابها بیفتد و چند ساعتی را لابلای برگههایشان بگذرانیم.
نویسنده:محسن حسنزاده
قسمت:دوازدهم
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
انتقاد رهبری نسبت به آموزش و پرورش🔥🤦🏻♂
⇨@FZ1389
10.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حرف پدری که در هیئت ثارالله زنجان به #مهدی_رسولی گفت :
⇨@FZ1389
دیشبیکبمبکنارجادهای
درمسیرحرکتیکدستگاهخودرویپلیس
درچشمهزیارتزاهدانمنفجرشد.
سرکارخانمافتخاریمعاونفرهنگی_اجتماعی
فراجاوجنابآقایاحساندهمرده،
مأمورپلیسهمراهایشانطیحادثهتروریستی
امروزبهشھادترسیدند💔..!
⇨@FZ1389