eitaa logo
دهــه‌ـهـشـتـاـدیـا:)🇮🇷
2.7هزار دنبال‌کننده
12.8هزار عکس
13.2هزار ویدیو
37 فایل
بسم‌رب‌المهدی(عج) روزمرگی‌سه‌تا‌رفیق‌ازتاریخ‌وتمدن ایران❣🇮🇷 تولد¹¹'¹²'¹⁴⁰³تا‌شهادت‌..🤌🏽🌱 کپی؟ازروزمرگی‌هانه،بقیش‌یه‌صلوات‌برای‌امام‌زمان(عج)🥲🎀 لف←313صلوات‌بفرست‌مؤمن🌝🍃 سخنی‌بود:] https://abzarek.ir/service-p/msg/4060909
مشاهده در ایتا
دانلود
📗 متن کتابِ « راستی دردهایم کو؟ » روایتی از زندگی شهید مدافع حرم عباس دانشگر تابستان به چشم برهم‌زدنی گذشت. انگار شهابی بوده توی آسمان دم غروب و تا چشمت بهش خورده، رفته باشد و دوباره پاییز... پاییز انگار آداب‌دان‌تر از باقی فصل‌هاست. انگار بیشتر آداب آلود است. انگار رنگی‌تر است. هوا که آرام‌آرام رو به خنکی می‌رود، پاییز، توی لایه‌های زندگی‌مان نفوذ می‌کند و لباس‌ها و سبک زندگی‌مان را هم زیر و رو می‌کند. بابا کرسی کوچکمان را از خواب تابستانی بیدار می‌کند و می‌گذارد گوشه‌ی اتاق، جایی نزدیک پنجره و این مکعب چوبی کوچک می‌شود وعده‌گاه شب‌نشینی‌هایمان. شب‌ها دور کرسی می‌نشینیم، لحاف گرم و سنگینش را روی پاهایمان می‌اندازیم و چای و میوه می‌خوریم. یک شب بابا با یک پیشنهاد ویژه آمد و رفت زیر پتوی کرسی. چایی‌اش را که توی استکان دور طلایی کوچکش سر می‌کشید با طمانینه ی خاصی گفت شب‌های پاییز و زمستان، بلند است. بعد منتظر تأیید ما نماند و ادامه داد: «از امشب، هر شب یکی از ما معلم میشه!» بعد هم جلدی رفت و تخته‌سیاهی را که خریده بود آورد! از قبل خریده بود که اگر به پیشنهادش چراغ‌سبز نشان بدهیم، بنشاندش روی سینه‌ی دیوار. از آن شب، کرسی دیگر فقط تکیه‌گاه مجمع مسی و جایی برای خواب‌های عمیق شبانه نبود. کرسی، حالا واقعاً کرسی تدریس شده بود و دور و برش دانشگاه! چند شب در میان، نوبت استادیِ یکی از ما می‌شد: من و برادران و خواهرم. مامان، مرجع مشورت همه‌مان بود، با او هم فکری می‌کردیم. مطلبی را انتخاب می‌کردیم. چند باری سر و تهش را می‌خواندیم تا برود بنشیند توی تار و پود ذهنمان. نوبتمان که می‌شد. انگار قبای معلمی تنمان کرده باشیم، می‌ایستادیم کنار کرسی و پای تخته‌سیاه و چنددقیقه‌ای بی‌وقفه حرف می‌زدیم. بابا می‌گفت اگر از بر گفتن برایتان سخت است، حرف‌هایتان را روی برگه‌ای بنویسید و از رو بخوانیدش اما ما تلاشمان را می‌کردیم تا به‌زعم خودمان معلم تمام‌وکمالی باشیم. این کرسی‌های تدریس بود که باعث می‌شد سروکارمان بیشتر به کتاب‌ها بیفتد و چند ساعتی را لابلای برگه‌هایشان بگذرانیم. نویسنده:محسن حسن‌زاده قسمت:دوازدهم
یادشهداباصلوات
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
انتقاد رهبری نسبت به آموزش و پرورش🔥🤦🏻‍♂ ⇨@FZ1389
627K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خاندانِ بی‌سواد پهلوی ؛ فدایِ خاندانِ نخبه پرورِ خامنه‌ای ؛ ⇨@FZ1389
‌«هرچه روحم بیشتر زجر می‌کشد، برای تسکینش بی عاطفه تر می‌شوم.» 📚بلندی های بادگیر امیلی برونته ⇨@FZ1389
دیشب‌یک‌بمب‌کنار‌جاده‌ای در‌مسیر‌حرکت‌یک‌دستگاه‌خودروی‌پلیس در‌چشمه‌زیارت‌زاهدان‌منفجر‌شد. سرکارخانم‌افتخاری‌معاون‌فرهنگی_اجتماعی فراجاوجناب‌آقای‌احسان‌دهمرده‌، مأمورپلیس‌همراه‌ایشان‌طی‌حادثه‌تروریستی‌ امروز‌به‌شھاد‌ت‌‌رسیدند💔..! ⇨@FZ1389