eitaa logo
دهــه‌ـهـشـتـاـدیـا:)🇮🇷
2.7هزار دنبال‌کننده
12.8هزار عکس
13.1هزار ویدیو
36 فایل
بسم‌رب‌المهدی(عج) روزمرگی‌سه‌تا‌رفیق‌ازتاریخ‌وتمدن ایران❣🇮🇷 تولد¹¹'¹²'¹⁴⁰³تا‌شهادت‌..🤌🏽🌱 کپی؟ازروزمرگی‌هانه،بقیش‌یه‌صلوات‌برای‌امام‌زمان(عج)🥲🎀 لف←313صلوات‌بفرست‌مؤمن🌝🍃 سخنی‌بود:] https://abzarek.ir/service-p/msg/4060909
مشاهده در ایتا
دانلود
📗 متن کتابِ « راستی دردهایم کو؟ » روایتی از زندگی شهید مدافع حرم عباس دانشگر مهربان نگاهش کردم، به چشم‌هایش لبخند زدم. گفتم مطمئن باشید خدمت به شما زائران، کمتر از ثواب زیارت نیست... آن سال روزیِ مشهدم زیاد بود. خوب هم درس می‌خواندم که نبودنم را جبران کنم. مدرسه را دوست داشتم. صدای زنگ آخر که توی کلاس‌ها می‌پیچید و تعطیلی مدرسه را خبر می‌داد، خیلی‌ها خوشحال می‌شدند اما خب، ما نه‌چندان! ما یعنی من و دوستانم. زنگ را که می‌زنند می‌رفتیم آن‌سوی خیابانِ مدرسه و منتظر اتوبوس زرد شهرداری می‌ماندیم. اتوبوس که می‌آمد، بعضی از بچه‌ها از کمینِ جنگی بیرون می‌آمدند و می‌زدند به دل دشمن فرضی! جلدی می‌پریدند و صندلی‌ها را که انگار منزل‌به‌منزلِ مواضع دشمن است، تسخیر می‌کردند! بعد هم پیروزمندانه از این فتح لبخند می‌زدند! راستش، دلگیر می‌شدم. گاهی چیزی هم می‌گفتم اما خب، کمتر گوش می‌دادند. آخر، رعایت بزرگ‌ترها را نمی‌کردند. من و یکی دو نفر از بچه‌ها، معمولاً مسافران ایستاده‌ی وسط اتوبوس بودیم و جایمان را به بزرگ‌ترها تعارف می‌کردیم. گاهی که به اذان می‌رسیدیم صاف می‌رفتیم مسجد الزهرا سلام‌الله‌علیها. کیف‌های رنگ‌به‌رنگ را به‌ردیف می‌چیدیم کنار مسجد و می‌ایستادیم به نماز جماعت. بعضی از بچه‌ها راهشان را کج می‌کردند و با اتوبوس ما می‌آمدند که ساعتی بیشتر با هم باشیم. آن اتوبوس و آن رفت‌وآمدها دنیایی داشت. یک روز اتفاقی و از لابه‌لای حرف‌ها و برخوردها، فهمیدم مصطفی، یکی از دوستانم با یکی از بچه‌های کلاس قهر است. گفتم تو پا پیش بگذار و با او آشتی کن! گفت او مقصر بوده و باید بداند که برخوردش اشتباه است! دستم را روی شانه‌اش گذاشتم و گفتم شاید غرورش از تو بیش تر باشد، سرش را پایین انداخت و گفت به‌خاطر محبتی که بین مان هست حرفت را زمین نمی‌گذارم. نویسنده:محسن حسن‌زاده قسمت:بیست‌ودوم
یادشهداباصلوات
انشالله که شب جمعه شهدا یاد مارا در کنار آقا اباعبدلله کنند و آقا اسم مان را در میان زائران کربلایش بنویسد ... اللهم صلِ علی محمد و آلِ محمد و عجل فرجهم
- و باز هم من مانده ام و شب های جمعه ی دور از کربلا!....❤️‍🩹
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
دهــه‌ـهـشـتـاـدیـا:)🇮🇷
↻آنچہ‌امروز گذشت . . ݪف‌نده‌‌رفیق‌بمونۍ‌قشنگتره! وضـویـٰادِتون‌نَـرھ•• شَبِـتون‌منـوَربھ‌نـورخُـدا••¡ッ اِلتمـٰاس‌دُعـٰا!•• یـٰاعَ‌ـلۍمَـدد..••!:)
أَلاَ بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ:)🫀 یه‌نیم‌نگاهی‌به‌پست‌ها شبتون‌در‌پناه‌اللّٰه .❤️