📗 متن کتابِ « راستی دردهایم کو؟ »
روایتی از زندگی شهید مدافع حرم عباس دانشگر
میشد توی چهرهی بعضیهایشان دید که با خودشان میگویند راپل، آموزشهای رزمی، میدان موانع، سینهخیز رفتنها و دویدنها... بالاخره یک چیزی این بچه را خسته میکند تا نتواند دوره را تمام کند. آن وقت با رو بندیلش را آرام و بیصدا جمع میکند و از سپاه میرود. کلاس تاکتیک، جزو اولین کلاسهایمان بود. استاد که درجهدارِ میانسال اما سرپایی بود، وارد کلاس شد و لیست را گذاشت جلوی چشمش و شروع کرد به خواندن اسمها و حضور و غیاب کردن. به اسم من که رسید، سرش را بلند کرد، نگاه معنادارش توی صورتم چرخید و بعد از چند ثانیه بدون آن که کلمهی اضافهای بگوید سرش را پایین انداخت و لیست را تا انتها ادامه داد. درس تئوری که تمام شد، ما را بردند توی محوطه بزرگ و وسیع دانشگاه، تا بهصورت عملی کار کنیم. قرار بود روی زمین سنگلاخی و خاکی، سینهخیز برویم. من توی دلم دست خودم را محکم فشار داده بودم و لابلای آن فشار، اراده کرده بودم که تا آخرش کم نیاورم. قبل از شروع کار همان نگاهِ معنادار فرمانده دوباره توی صورتم چرخید و وراندازم کرد. انگاری آمده بود بالای سر من تا ببیند کجای کار کم میآورم و پاپس میکشم اما خب، او از آن حرفهای تودلی و قول و قرارِ کمنیاوردن خبری نداشت آخرش هم نقصی پیدا نکرد. دفتر کلاسها که یکییکی بسته شد، در اولین فرصت، رفتم به دیدن برادرم، مهدی. دیدن او بیش تر سر حالم میآورد و توی روحیهام تأثیر مثبتی داشت. اصلا یکی از چیزهایی که دلگرمم کرده بود برای آمدن به دانشگاه، حرفهای روشنِ او بود. اما خب، با همهی آن قول و قرارها و حرفهای دلگرمکننده اطرافیان، هنوز هم نگرانی و اضطراب داشتم که نتوانم آن طور که باید دوره آموزشی را طی کنم و نفسم جایی میانهی راه به شماره بیفتد.
اولینبار بود که اینطوری از خانه و خانواده دور میشدم و این، توی حال درهم و سنگینم، بیتأثیر نبود.
نویسنده:محسن حسنزاده
قسمت:سیام
670.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پس بهونه جایز نیست💀..
⇨@FZ1389
8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
از آدمای حسود دوری کنید!!
⇨@FZ1389
5.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وقتی صحبت از نظم میشه:👀🔥
⇨@FZ1389
2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
روزی رسان زندگی ما رقیه است...
⇨@FZ1389
762.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خدایا ما روی تو خیلی حساب باز کردیم🥲
⇨@FZ1389