•°ازتـبـارحــاجــےزادہ:)°•
https://harfeto.timefriend.net/17263202355925 میدونم دیر دادم ولی شما میشه نظر بدید گوناه دالم🥺👈👉 اگ
پارت زود بدهه
+
چشم الان میفرستم
+
پارت بعدی کیه
+
الان
#سهم من ازتو
#34
#ناشناس
امیدوارم.بهش وابسته نشه وگرنه هردوشون و میکشم شب عروسیشون و به مراسم ختم تبدیل میکنم
#باران
نمیدونم چیشد که. یه دفعه جواب بله رو دادم نمیدونم چجوری عاشق یه فرد شدم که اصن باهاش یه حرف هم نمیزدم ولی خوب این ومیدونستم که من و به خودش وابسته کرده نمیتونستم اسمش و بذارم دوست داشتن فقط میتونستم. اسمش و بذارم. عشق. عشقی که نمیشه توصیفش کرد تعریفش کرد. میشه ؟ نه نمیشه یدفعه باصدای اهنگ از افکارم اومدم بیرون
#محسن
از وقتی که راه افتادیم باران خانم همش تو فکر بودن منم برای اینکه حال وهوامون عوض شه ضبط صوت و روشن کردم و یه اهنگ پلی کردم برگشتم بهشون. گفتم
حالتون خوبه؟
بله البته تقریبا
چیزی شده ؟
نه. چیز خاصی نشده
مطمئنید اخه حس میکنم چیزی شده ؟
یه نگاه به عقب انداختن و منم از آیینه دیدم که افسانه و فاطمه خوابن
شروع کردن به صحبت کردن
سخته گفتنش اگه میشه بذارین بعدا راجبش باهم صحبت کنیم
باشه من مشکلی ندارم
ممنون
#باران
یه نفس عمیق از سر آسودگی کشیدم بالاخره رسیدیم پاساژ بچه هارو بیدار کردیم
ساعت تقریبا داشت میشد 12 باورم نمیشه یعنی یه ساعت تو راه بودیم.
پیاده شدیم به کمرم یه قوسی دادم. وارد پاساژ شدیم خیلی بزرگ بود یه طرف لباس های مردونه و شیک و یه طرف لباس های زنونه وایسادیم آقا محسن برگشت روبه من گفت
خوب اول بریم واسه شما لباس بخریم یا من ؟
به نظرم اول بریم برای شما بخریم شاید خرید من طول من بکشه
باشه مشکلی نیست
اول رفتیم تو یه مغازه خیلی بزرگ که همه چی داشت رفتم سمت کت های روشن ابی ابی نفتی سفید. آبی اسمونی برداشتم آقا محسن هم پشت سرم بود برگشتم سمتشون اونارو تحویل دادم. گفتم
میشه پرو کنید ببینم بهتون میاد یانه ؟
معلوم که میشه
بالبخند ازم گرفت و وارد اتاق پرو شدن
اولی کتی رو که پوشیدن کت آبی آسمونی رو پوشیدن خارج شدن
منم لبخند روی صورتم نقش بست و گفتم
خیلی قشنگه بهتون میاد
جدیی میگی
بله
خوب پس اگه موافقید همین وبردارم
موافقم
#محسن
وارد اتاق پرو که شدم کت آبی آسمونی رو برداشتم خیلی رنگش جوری بود که به دل میشست برداشتم وپوشیدمش خیلی بهم میومد رفتم بیرون تا باران خانم ببینن وقتی پسند کردن خیلی خوشحال شدم. برای همین لباسم و عوض کردم کت رو برداشتم و دادم به فروشنده یه جلیقه همرنگ شو با کراوات برداشتیم بعد اینکه حساب کردیم از مغازه اومدیم بیرون
روکردم به باران خانم گفتم
حالا نوبت شماس
بله درسته
#باران
همه مغازه هارو گشتیم یا به سلیقه من نبود یا به سلیقه بچه ها یابه سلیقه آقا محسن نبود
بعداینکه کلی پاساژ رو گشتیم بالاخره چشمم به یه پیرهن خوشگل افتاد که همرنگ کت آقامحسن بود بچه هاهم وقتی دیدن ایستادم اون ها هم اومدن پیشم و گفتم چیشد پیداکردی
اره اون خیلی قشنگه نه
اره خیلی (افسانه)
محسن جان میای پیش ما(افسانه)
برگشتم با خشم به افسانه نگاه کردم
براچی داد میزنی
هممون زدیم زیر خنده
خنده هم واقعا داره
کپی ممنوع 🚫
https://harfeto.timefriend.net/17263202355925
دوست دارم نظرات مثل پارت قبلی باشه👈👉😅
هدایت شده از قطار ِ۱۲۸ .
این پیام رو فـور کنید؛
بگم که کانالتون چه رنگیه.
-به همراه یه حمایتی. 📻 .
ـــ @deldadehh128
•°ازتـبـارحــاجــےزادہ:)°•
https://harfeto.timefriend.net/17263202355925 دوست دارم نظرات مثل پارت قبلی باشه👈👉😅
لان یعنی محسن با نقشه داره به باران نزدیک میشه؟
+
نمیدونم🤷♀
•°ازتـبـارحــاجــےزادہ:)°•
https://harfeto.timefriend.net/17263202355925 دوست دارم نظرات مثل پارت قبلی باشه👈👉😅
من جریان اون ناشناسه رو نفهمیدم
+
به زودییی
•°ازتـبـارحــاجــےزادہ:)°•
https://harfeto.timefriend.net/17263202355925 دوست دارم نظرات مثل پارت قبلی باشه👈👉😅
عکس لباس بارانو بفرست
+
چشم فردا با پارت میدم🙃