eitaa logo
سقوط.
112 دنبال‌کننده
81 عکس
14 ویدیو
3 فایل
آیا آنان که بی‌پروا میگویند و آتش میزنند نجات پیدا خواهند کرد؟ [ρяιναтє] https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_nc5tz9v&btn=I'm.here.!! [TELEGRAM] https://t.me/Falling_X
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
توجه نکنن. تو خودتی خدا تورو دوست داره تو یه فرشته ای که بال هاتو کندن و به زمین تبعید شذی برای گناه نکرده ای که گردن گرفتی تا شاید یه فرشته ی مادر دوباره بچش و بغل کنه و اونا از اینکه فانی ان و یک الهه جلوشون راه میره می‌سوزن و این سوختن فقط با کوبیدن هر چیزی تو مغز تو خاموش میشع.
بال های یه فرشته همیشه در میان حتی اگه کنده بشن به حق یا نا حق اونا روی کتفات جا خوش کردن تو از اول تو آسمون بودی مادرت الهه و پدرت شیطان از جنس فرشته بوده و خودت فرشته بخشش ولی قتلی رخ میده که قاتل مادر بچه ای سه ماهه اس تو گردن میگیری چون توی قانون فرشته ها بخشش وجود نداره!همش مجازاته یه فرشته باید بی نقص باشه اگه نبود به دنیای فانی ها فرستاده میشه و تو فقط میخواستی اون مادر تو آغوش دخترش به خواب بره پس گردن میگیری قاضی زندگی تورو از نو مینویسه بال هاتو میکنه و تورو میفرسته تو شکم مادرت تو دوباره به دنیا میای ولی این بار بدون بال فقط خدا میدونه که تو فرشته بودی و بال هات به مرور زمان در میان وقتی در بیان تو دوباره تو جهان فرشته ها متولد میشی و اونجا میتونی به مجازات انسان های فانی بی توجه برسی.
هر اشک تو به صورت مرواریدی به دنیای فرشته ها ریخته میشه که اونجا بهش میگن برف از آسمون اونا میباره و همون زن که تو نجاتش دادی هر شب به نوه اش میگه"با گریه دختر فرشته ای بی گناه برف میباره و ما از مرواریدش برای پیراهن های مجلسی استفاده میکنیم" و دختر میپرسه"اون خوبه؟" و مادربزرگش پتو رو تا چونه اش میکشه"هر وقت برف اومد بدون اون حالش بده ولی اگه برف درخشید یعنی برق چشماش توی اوناست و اینو بدون اون گریه از ذوقه الان برف ها مرواریدی درخشانن پس ذوق کرده شاید خوبه ولی تا وقتی بال هاش در نیان نمیفهمیم"
مادربزرگ هر شب از پنجره نگاه میندازه به زمین و تورو میبینه درحال کشیدن طرح هایی که شاید از دنیای فرشته ها یادته و به قاضی نگاه میکنه که صدا ها رو میفرسته به دنیای تو عذاب وجدان نابودش میکنه و از هر اکسیری برای بال هات استفاده میکنه اما بال های تو هنوز خاموشن قاضی هر شب به نشانه مجازات ورد هایی رو با باد اومپا لومپا میفرسته به اتاقت و تو فکر میکنی صدای خودته زن میره پیش قاضی"تو که اونو دوباره متولد کردی مادرش الان هنوزم اونو ندیده پدرش پاره دنیای شیاطین و به آتیش میکشه دیگه چی میخوای؟" و قاضی که عیچ درکی نداره پرونده هارو جمع نیکنه و میره خونه اش.
هدایت شده از {کشتارگاه‌خانوم‌دلقک}
دخترک فریاد زد"من.....من فقط اونجا بودم ولی..." نگاهش به مادر افتاد او قاتل اصلی اما کنارش بال های کوچکی درحال لرزیدن بودند دخترک پلک زد صدای دختر کوچکی از کنار می امد پاهای مادرش را چنگ میزد و هق هق هایش تمام آسمان را گرفته بودند الورا بغض کرد قاضی بال هایش را کوبید"خب؟برای دفاع از خودت چی داری؟ای فرشته ی خیانتکار تو یکی از فرشتگان رو کشتی شوهر اون زن رو کشتی." الورا ارام چشمانش را بست"هیچ توجیهی وجود ندارد و نخواهی داشت من الورا پارکر با تمام وجود به قتل اعتراف میکنم." قاضی سرش را تکان داد"حکم تو کندن بال ها و تبعید به دنیای فانی های بدبخت بیچاره تو یک فانی خواهی شد تا زمانی که بال جدیدت تشکیل شود هر گریه ی تو برف در اینجا و هر خنده ات طوفانی ایجاد خواهد کرد." و به جلاد اشاره کرد جلاد جلو رفت موهای سفید درخشان الورا روی شانه هایش ریخته بودند و گونه هایش با طرح ماه و خورشید خیس بودند جامه ی سفیدی که بر تن داشت آویزان بود و بر دست هایش دست بندی آهنین بسته شده بود که مچ های باریکش را نگه نمی‌داشت جلاد تبر را بالا گرفت و بال اول الورا را از کتفش جدا کرد الورا ناله ای کرد اما تکان نخورد و بال بعدی دو بال سفید و درخشان کنده شده بود و بر زمین افتاده بود همانگاه قاضی ضربه ای زد و الورا افتاد پایین صدای گریه ی نوزاد در اتاق عمل پیچید الورا چشمانش را به زور باز کرد پرستار هایی بالای سرش بودند همه فانی و الورا داشت دست و پا میزد کوچک شده بود با موهای مشکی اما همین چشمان ابی و سفیدی رنگ پریده پوستش به بغل زنی فرستاده شد که گویی مادرش بود... دختر در رخت خواب جمع شد"مامانبزرگ پس به خاطر همینه که الان داره برف میاد؟الورا داره گریه میکنه؟" مادر بزرگ به صندلی تکیه داد"بله دختر قشنگم.اون منو نجات داد تا هر شب تو آغوش مادرت باشم و هنوز که هنوزه برنگشته..."
are you satisfied.mp3
زمان: حجم: 3.2M
همچین حسی گرفتم از نوشته‌ت
اینم امروز با دوربین گرفتم..
چون خیلی خوب بود شمام ببینید
Dead man lying on the bottom of the grave Wondering when savior comes, is he gonna be saved?
کاش شب میرفتم.