فراریِمسلحبهقلم
هنوز دوست دارم باور کنم وقتی ساعت جفته و یهویی نگاهم بهش میفته ، یکی داره بهم فکر میکنه✨
بنده میدونم هیچکی بم فکر نمیکنه
و اون فکر کننده من هستم🤷🏿♀.
من با آغوش باز پاییز و میپذیرم .
جوری از گرما فراریم و از تابستون خوشم نمیاد ؛ که فقط منتظرم دوباره فصل سرما برسه و برم سراغِ ژاکتام و سویشرتا و هودیآم ؛ و دوباره انبار هاتچاکلت و نسکافه درست کنم و بعد از ظهرامو لب پنجره ، چسبیده به شوفاژ و تنفس از هوای پاییز بگذرونم و حالم خوب بشه .
فراریِمسلحبهقلم
من با آغوش باز پاییز و میپذیرم . جوری از گرما فراریم و از تابستون خوشم نمیاد ؛ که فقط منتظرم دوباره
اگه از پاییز و زمستون مدرسه رو فاکتور بگیریم ، بهشت محضن این دوتا .
فراریِمسلحبهقلم
اگه از پاییز و زمستون مدرسه رو فاکتور بگیریم ، بهشت محضن این دوتا .
هر چند دلم برا مدرسه عم تنگ شده .
واسه خل بازیام با اکیپمون و کلاس جیم زدنا و سر کلاس خوابیدنا و آخر میز حرف زدنا و خوراکی خوردنااا ✨ .
ظهر آسمونِ مشهد سه چهار تا رعد و برق خوشگل زد و فک کردم قراره بارون بیاد ؛ ده دیقه بعد دوباره آفتاب پهن بود رو زمین تا همین الان ✨ .
دلم میخاد برم ی جایی انقدر
داد بزنم ُگریه کنم تا یکم اوکی شم.
بعد یکیم اونجا باشه بغلش کنم بدونِ
اینکه بپرسه چته فقط بغلم کنه.
این رک بودنم و روراست بودنم گاهی اوقات مشکلساز میشه و بقیه ناراحت میشن و این بده🦖✨