چون پینترست ندارم، کم کم باید به عکسایی که قبلاً گرفتم رجوع کنم...
شاید فرجی شد و عکس پیدا کردم برای شعر
ترامپ اومده میگه که اسمِ تنگه خوبه که «تنگهی ترامپ» باشه
حیف که آدمی نیستم که حرف زشت بزنم...
W̶o̶r̶d̶s̶-̶
ترامپ اومده میگه که اسمِ تنگه خوبه که «تنگهی ترامپ» باشه حیف که آدمی نیستم که حرف زشت بزنم...
ولی خب حق هم داره بگه «تنگهی ترامپ»،
همه این سالا سعی میکردن بگن «خلیج عربی»؛
و خب حاکمهای عربی حاشیه خلیج فارس رابطه جالبی با ترامپ دارن🤡
-اشاره به جملهی ترامپ دربارهی شاهزادهی سعودی
W̶o̶r̶d̶s̶-̶
_
امشب یک خانواده شهید مهمان محلمان شد؛
در طول عمرم برای اولین بار تابوت نوزاد دیده و چه بسیار به یاد طفل شش ماههی ابا عبدالله میافتادم.
و وقتی تابوت نوزاد بر روی دو تابوت خواهران بزرگترش قرار گرفت تنها این جمله به ذهنم آمد:
«خواهران بزرگتر همیشه تکیهگاه برادر کوچک و تهتغاریشان خواهند بود.»
تا پیکرهایشان را آوردند باران شروع به باریدن گرفت؛
تا آخر مراسم نم نم میبارید و گاهی شدت میگرفت؛
خدا به میمنت پیکرهای پاکشان، رحمت را بر ما نازل کرد.
آسمان برق میزد و...
فریاد مردم رعد آن میشد؛ با نوای الله اکبر و هیهات من الذله...
در آخر مراسم که باران شدت گرفت مجری تا گفت با عرض پوزش نمیتوان دعای فرج را به دلیل باران پخش کرد و خواست خداحافظی کند مردم فقط یه حرف را بلند فریاد زند:
«پخش کنید تا بخوانیم!»
دلِ مردم به همین دعای فرج در زیر باران رحمت خوش است تا مورد قبول درگاه حق و فرجی شود.
و دل خوش به بادی که میوزید و پرچمها را به اهتزاز درمیآورد؛
بادی را که یکی از لشکریان خدا میدانند و بشارت دهنده...
و من به همین باران رحمت و باد بشارت دهنده، امیدوار هستم.