پرایوتِ دتری
مثلا ۵/۵/۵ میتونستیم نجف باشیم ، روبهروی ایون طلا ولی نشد.. :)))
به همه نشدنا عادت کردم ولی این یکی و نمیتونم نمیشه بپذیرم و کنار بیام.
هر وقت یادش می افتم یه بار دیگه قلبم میشکنه : )
این چند شب میرم رو ماشین عموم دراز میکشم خیره به ماه آهنگ گوش میدم خیلی حس خوبیه مخصوصا تو کوه که ماه و ستاره ها خیلی نزدیک ترن..
پرایوتِ دتری
جوری که قفلیمه و حرفای دلمه >>>
تو من وقتی نیستم تخ*متم نیست حالت که خوبه.