eitaa logo
فور؟ عزل🦦
213 دنبال‌کننده
553 عکس
47 ویدیو
2 فایل
نويسندگی، روزمرگی، و کمی رویا... اینجا زندگی واقعی و خیال کنار هم روایت می‌شوند. 📝انتشار رمان درحال نگارش. @Namnamman 👈🏻امری چیزی بود در خدمتم ناشناسمون ؟ https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_v3i93ng&btn=A.R.R
مشاهده در ایتا
دانلود
فور؟ عزل🦦
#مروارید_سفید #پارت_چهل_و_دوم A.R.R نفسی کش
A.R.R چه می‌گفت؟... یکی از برادرانم، از زنِ دومِ پدرم هست؟. قطعا که چنین چیزی نمی‌گفت. _چطور؟ _قرار بود بعد از اینکه حرف زدیم، من ازت سوال بپرسم. متوجه شد که مرد، دیگر رسمی صحبت نمی‌کند. خودش هم همینطور. گلویش را صاف کرده و کمی اندیشید... او که قرار نبود با فرهاد یا هیراد ملاقاتی داشته باشد. چه می‌شد اگر کمی دروغ می‌گفت؟ _داداشِ... داداشِ دوست‌پسرمه. کمی بعد، خودش هم از حرفش شکه شد. سرش را تا جای ممکن پایین کشیده و برای خود شکلکی درآورد. مجدد سرش را بالا گرفته و به چشمان متحیر شایان خیره شد. اکنون که فکر می‌کرد، شاید درست نبود که جلوی او چنين چیزی را می‌گفت. مخصوصا که تازه ماجرای خیانتش واضح شده بود... مثلا میتوانست بگوید پسرخاله‌ام است. سعی کرد نگاهش را بی‌تفاوت کند_ خب؟ منتظر سوالای بعدی هستم. _چند وقته باهمید؟ منظورم برادر فرهاده. اخم هایش را درهم کشید_ شما اصلا فرهاد رو از کجا میشناسید. شایان سرفه‌اش کرده و خود را جمع و جور کرد... کاری که مروارید را متوجه ساخت، که هرچه بگوید، دروغ محض است. _چند باری شنیدم اسمشو بگی. با اینکه می‌دانست دروغ می‌گوید، اما چاره‌ی دیگه‌ای هم نداشت. مجبور بود تظاهر کند که حرفش را باور کرده است، زیرا که می‌دانست، کمی قبل‌تر، شایان هم متوجه دروغش شده بود. شایان نفسی کشیده و مروارید کلافه، جواب سوالش را داد_ حدودا سه چهار سالی میشه. چهار سال، دقیقا همان زمانی که مروارید، شایان را ترک کرده بود. _رابطه‌تون جدیه؟ مثلا اگر بفهمی که بهت خیانت کرده چیکار میکنی؟ نگاه و نفس مروارید سنگین شد. سفت و سخت، با محکم ترین حالت ممکن گفت_ هیراد هیچ‌وقت چنین کاری نمیکنه. آنگونه گارد گرفتن دختر، شایان را محزون کرد... نتوانست جلوی خودش را بگیرد و کمی بغض کرد. اما بعد نفسی گرفته و گفت_ خوشبخت بشید. مروارید... گویی که فراموش کرده بود باید با شایان مهربان باشد تا او قبول کند، پدرش را نگه دارد. با لحن نسبتا تندی جوابش را داد_ هستیم. _خوبه... میتونی پدرت رو بیاری، من یه اتاق اضافی دارم. استرس دوباره سراغ مرواريد آمد... وضعیت پدرش را برایش تعریف کرده بود؟ نه!. _خب... بابام، معتاده. الانم حالش خیلی بده. ابرو های شایان بالا پریدند، اما سریع خود را جمع و جور کرد و مجددا رضایت خود را به مروارید اعلام کرد... مروارید همانطور که از روی تخت بلند می‌شد با شماره‌ی هیراد تماس گرفت. _هیراد جان بابا رو میتونی بیاری بالا؟ طبقه‌ی چهارم. صدای گوشی‌اش را کم کرد تا شایان صدای هیراد را نشنود. _هیراد جان؟ الان جدی‌ای دیگه؟ مروارید بی توجه به حرف‌های هیراد، طوری وانمود کرد که انگار مرد پشت تلفن، سوال دیگری پرسیده است. _آره، استاد اخوان هم پیشمه، لطف کردن قبول زحمت کردن. هیراد کمی سکوت کرد و سپس جدی گفت_ که اینطور می‌دانست برادرش کمی عصبی شده است... لبخندی زده و بدون توجه به حضور شایان لب زد_ ناراحت نباش مشکلی نیست... بیا بالا. و گوش دادن به مکالمه‌ی مروارید، با آن مردِ هیراد، نام؛ برای شایان آزاردهنده ترین چیز در دنیا بود.
من دلم به حال هیراد می‌سوزه که با این وضعيتي که مروارید درست کرده... باید مُخِ یاسمن رو هم بزنه🤦🏼‍♀😂.
بچه‌ها یه چیزی... بیاید ناشناس، یا حالا پی‌وی فرقی نداره. بگید از کدوم شخصت‌ها خوشتون میاد. یه نکته : حتما دلیلش رو هم بگید. یه نکته‌ی دیگه : دوتا شخصیت اصلی، یعنی مروارید و شایان عضو گزینه‌ها نیستن. https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_v3i93ng&btn=A.R.R ناشناس👆🏼 @AA_R_R آیدیم👆🏼
خودم هیراد و باراد رو دوست دارم... دلیل اینکه چرا اینقدر باراد رو دوست دارم رو قبلا توی ناشناس گفتم... اما هیراد رو دوست دارم، چون که همیشه خیلی هوادار و مهربونه... چون که همیشه بدون هیچ قضاوتی تصمیم گیری میکنه. و اینکه به آدمای مهم زندگیش ( بیشتر منظورم مرواریده ) اهمیت میده و دوستشون داره، رو دوست دارم. کلا هیراد شخصیت جالبی داره. اینجوری نیست که بگی با بقیه‌ی پسرا فرق داره، نه اتفاقا مثل همشون خیلی شوخی و اذیت میکنه، ولی از حد و مرز خودش نمیگذره و این برام جذابه. و اینکه، قراره دروغ مروارید رو، فقط برای اینکه شایان رو حرصی کنه، ادامه بده. و این واقعا خوشحالم میکنه... چون برای اینکه عزیزانش به هدفشون برسن، تقریبا میشه گفت هر کاری میکنه. *شایان و مروارید هم هستن، ولی خب قرار بود اونا رو نگیم.
عه، یه هیراد داریم تو کانال😃... بسی خوشحال شدم...
یه کاری کنید... نیک نیم بزارید، اینجوری میفهمم کی به کیه...😁✨.
منم فرهاد رو دوست دارم... ولی داداششو بیشتر😉✨. 😂💗.
چقدر قشنگ اسپویل کردم🤦🏼‍♀💔 ‼️حوای اسپویل🤦🏽‍♀️‼️
اصلا حواسم نبود...