♫·♪¸¸♩·♬¸¸ 🐻🍁🤎¸¸♫·♪¸¸♩·♬
پارت 70
هانا:خاله خاله
صحرا:جانم چی شده
خاله:من دارم میرم با ارتا شما
صحرا:یعنی الان باید اینو بگی
هانا درحالی که کفشش را میپوشد با کلافگی میگه
خاله ارتا الان بهم گفته منم نفهمیدم چجوری حاضر شدم دو روز دیگه میام فعلا
صحرا:باشه خیل خوب خداحافظ
هانا رفت پیش ارتا و با خنده گفت سلام
ارتا با عصبانیت جواب داد:دوساعت من اینجا منتظرم هاا داری این همه ساعت چیکار میکنی آخه
هانا با حرص جواب میده دوست دارم تو ساعت دو به من زنگ زدی بعد دو قورت و نیمت هم باقیه؟
ارتا:خیل خوب ببخشید سوار شو تا بریم
هانا:باشه
چند ساعت بعد رسیدیم ویلا خیلی بزرگ و زیبا بود رفتیم داخل نرگس اینا قبل ما رسیده بودن وارد حیاط شدیم آیماه دوید سمتم
آیما:شلام زندالی(زندایی)
هانا:سلام خوشگلم
نرگس:سلام عزیزم چقدر دیر رسیدین
دارا:ول کن نرگس مهم اینه الان اینجان سلام داداش سلام آجی
هاناو ارتا:سلام
همه باهم رفتن داخل صدای بسته شدن در تو سکوت شب پیچید هوا گرگ ومیش بود شاید این آخرین شبی بود که آنها کناره هم بودن
ادامه دارد...
کپی؟هرگز
Frozentears🩸🥀
♫·♪¸¸♩·♬¸¸ 🐻🍁🤎¸¸♫·♪¸¸♩·♬ پارت 70 هانا:خاله خاله صحرا:جانم چی شده خاله:من دارم میرم با ارتا شما
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_luxww7n&btn=ناشناس
پارت جدید تقدیم نگاهتون شنوای نظراتتون هستم🕯♥️