eitaa logo
و قسم به قلم..(:
34 دنبال‌کننده
59 عکس
18 ویدیو
3 فایل
نگاهش به چشمانم، کلماتش به قلبم خورد: سرباز باش نه سربار! ✍🏼کپی یا فوروارد نذر‌ظهورش♥♪ محتوا: شخصی و صمیمی/عمومی و رسمی ناشناس⤹ https://abzarek.ir/service-p/msg/5467434
مشاهده در ایتا
دانلود
حس می‌کنم دیگه خیلی بزرگ شدم.
نانت را می‌دزدند! سپس تکه‌ای به تو می‌دهند؛ آنگاه امر می‌کنند که برای سخاوتشان از آنها تشکر کنی..
امیدوارم یه موشک بیاد ما شهید شیم و مثل بچه‌های میناب خاکستر شیم یه وقت یوسف از بودجه مملکت که ارث پدرشه لازم نشه برای کفن و دفن و مراسم‌مون پولی بده.
راست میگه مثل یمنی‌ها باید زندگی می‌کردیم اگه خودمون می‌رفتیم انتقام خون جوونا و بچه‌ها و مسئولای با‌شرف‌مونو می‌گرفتیم، الان یه کودک که نیاز به برنامه کنترل والدین رو گوشیش داره؛ نمیومد به مردمی که اینهمه با افتضاحات این دولت کنار اومدن؛ بگه هزینه زندگی‌تونو نصف کنید.
من برای وحدت ازتون دفاع می‌کردم ولی خاک‌بر‌سر‌تون بی‌لیاقتا. خدا صبر بده به رهبر انقلاب و رهبرشهید.
ما که هزینه زندگی‌مونو برای مقاومت در برابر دشمن نصف کردیم ولی مثل اینکه یوسف خیلی ناراحته که ممکنه هزینه زندگی فوق مجللش رو مجبور شه یه کم، کم کنه. دوستان لطفا جهت کمک به یوسف پزشکیان به شماره کارتش هرماه یارانه‌تونو بزنید که به خاطر حق طبیعی‌مون سرمون منت نذاره✨
یه مدت سطلیا و برعندازا می‌گفتن: اگه راست میگید که نگران ایرانید چرا به وضعیت اقتصادی شکایت نمی‌کنید و علیه مفسدای اقتصادی شعار نمیدید؟؟ بعد ما می‌گفتیم: ما داریم شعار میدیم هم علیه دشمن هم علیه مفسد اقتصادی بعد یوسف پزشکیان که خودشو از جان‌فداهای ایران جدا می‌دونه میگه:
فردا بازم با میم‌های یوسف درخدمتتون هستم.
و قسم به قلم..(:
به نام خالقِ مادر قمقمه‌اش را پر از شربت‌آبلیمو کرده و داخل یخچال گذاشته تا خنک شود، همین که یخچال‌
به نام خالقِ پدر ((امروز عموت رفته بود سحر رو مدرسه ثبت‌نام کنه)) دستش را به روی برگ‌های شمعدانی می‌کشد و بعد روی ظرف گلاب می‌گذارد. ((من هم رفتم مدرسه‌ت تا ثبتنامتو انجام بدم)) گلاب را می‌ریزد و می‌نشیند؛ دستش را میان دکمه‌های لباس مشکی‌اش می‌گرداند و اولی را باز می‌کند. نفسش را بیرون داده و کنار دخترک دراز می‌کشد. ((نمی‌دونم چه بازیگوشی کردی که مدیرتون با تعجب نگام می‌کرد)) به پهلوی راست میچرخد. موهای سفیدش را کنار می‌زند. خنده لب‌هایش تضاد خاصی با چهره‌اش دارد. نگاهش را میان کلمات می‌چرخاند ((دختر من بهترین دختر دنیاست. فکر کنم اسم قشنگتو یادش رفته بود بابا. اخه پرسید اسم دخترتون چیه؟)) دستش را نوازش‌وار می‌کشد میان فرورفتگی‌های سنگ و زمزمه می‌کند″شهیده هنا دهقانی″ •آیه• ؟. سکانس دوم.
ساخته و پرداخته ذهنِ منه. دختری که نمیدونه دقیقا چی داره به اون خانواده‌ها می‌گذره ، آدمی که حس می‌کنه میخواد با تک‌تک نفساش اشک‌ بریزه ، و همه‌ی‌ همه‌ی خون‌شو‌ پای انتقام گرفتن برای این بچه‌های مظلوم میناب و لامرد و همه‌جای ایران بده. الان فقط قلم‌مو دارم برای خون گریه کردن، برای انتقام گرفتن، برای اینکه یه لحظه بتونم این شبا بدون عذاب‌‌وجدان بگذرونم، برای اینکه دلتنگی‌مو از عزیزای ندیده‌م با بقیه شریک بشم(: آره تک‌تک بچه‌های وطنم چه دیده و چه ندیده، چه شناس و چه ناشناس توی مرکزی‌ترین نقطه قلبم نقش بستن. درد نبودشون مثل شهادت خواهر یا برادرمه. من از خون‌شون نمی‌گذرم! تا ابد آمریکای شیطانی و اسرائیل غاصب قاتلایی‌ان که عزیزامو ازم گرفتن. ( این هشتگ برای من یه معنی دیگه هم داره؛ تلنگریه به کسایی که هنوز چشم‌شونو رو خون هم‌وطن‌شون بستن)
-فتح‌خون
و قسم به قلم..(:
-فتح‌خون
جوری که این جمله منو یاد رهبر‌شهید انداخت(: