و قسم به قلم..(:
به نام خالقِ مادر قمقمهاش را پر از شربتآبلیمو کرده و داخل یخچال گذاشته تا خنک شود، همین که یخچال
به نام خالقِ پدر
((امروز عموت رفته بود سحر رو مدرسه ثبتنام کنه))
دستش را به روی برگهای شمعدانی میکشد و بعد روی ظرف گلاب میگذارد.
((من هم رفتم مدرسهت تا ثبتنامتو انجام بدم))
گلاب را میریزد و مینشیند؛
دستش را میان دکمههای لباس مشکیاش میگرداند و اولی را باز میکند. نفسش را بیرون داده و کنار دخترک دراز میکشد.
((نمیدونم چه بازیگوشی کردی که مدیرتون با تعجب نگام میکرد))
به پهلوی راست میچرخد. موهای سفیدش را کنار میزند. خنده لبهایش تضاد خاصی با چهرهاش دارد.
نگاهش را میان کلمات میچرخاند
((دختر من بهترین دختر دنیاست. فکر کنم اسم قشنگتو یادش رفته بود بابا. اخه پرسید اسم دخترتون چیه؟))
دستش را نوازشوار میکشد میان فرورفتگیهای سنگ و زمزمه میکند″شهیده هنا دهقانی″
•آیه•
#مهرِآزادی؟. سکانس دوم.
#مهرِآزادی ساخته و پرداخته ذهنِ منه.
دختری که نمیدونه دقیقا چی داره به اون خانوادهها میگذره ،
آدمی که حس میکنه میخواد با تکتک نفساش اشک بریزه ،
و همهی همهی خونشو پای انتقام گرفتن برای این بچههای مظلوم میناب و لامرد و همهجای ایران بده.
الان فقط قلممو دارم برای خون گریه کردن، برای انتقام گرفتن،
برای اینکه یه لحظه بتونم این شبا بدون عذابوجدان بگذرونم،
برای اینکه دلتنگیمو از عزیزای ندیدهم با بقیه شریک بشم(:
آره
تکتک بچههای وطنم چه دیده و چه ندیده، چه شناس و چه ناشناس توی مرکزیترین نقطه قلبم نقش بستن.
درد نبودشون مثل شهادت خواهر یا برادرمه.
من از خونشون نمیگذرم!
تا ابد آمریکای شیطانی و اسرائیل غاصب قاتلاییان که عزیزامو ازم گرفتن.
( این هشتگ برای من یه معنی دیگه هم داره؛ تلنگریه به کسایی که هنوز چشمشونو رو خون هموطنشون بستن)
خلاصه کلام
میگفت قلبا منجمد شده بودن و امام حسین(علیهالسلام) جونشو داد تا حیات به قلبها با اشک بر او، برگرده(:
و قتیلالعبرات. .
ده دقیقه آوینی گوش کردن برای یه آدم روسیاهی مثل من
مساوی با ساعتها اشک ریختن.
و اشک به قول آوینی میشه حیات قلب(:
شاید آوینی یه احیاگره.