ای کاش روی پیشونی آدمهایی که دارن
زیر بار غصهها و فشارها له میشن یک
چیزی نوشته شده بود تا بقیه فقط کمی
مراعات شون میکردن . مثلاً نوشته بود :
این خانم سالهاست بغل نشده ، این مرد
درحال فراموشی است ، این خانم مادرش
مریضی داره ، این آقا نگران سلامتی فرزند
در شکم همسرشه ، این خانم تا حالا کسی رو
عمیق نبوسیده ، این آدم با تعارض و ناکامی
دست و پنجه نرم میکنه و سرآخرهم این آدم
تا مویرگهای چشمش منتظرِ ..
دلتنگیها و اشکهای من سروته ندارند .
فقط حساند . حسی که نمیدانم برای که
و چه است . پس نمیدانمم درمانش هم
چیست یا کیست:) نه امیدی به در آغوش
کشیدن و شانه هست و نه به رفع شدنش !
نوعی از خوشحالی هست که مختص
به زمانهاییست که مامان یا آقاجون
از من چیزهای کوچکی میخواهند که
براشون مشکلآفرین شده و راه حلش
رو من بلدم . مثلاً ارسال کردن پیامهای
مناسبتی ، دانلود صوت یک قاری مصری
عوض کردن زنگ تلفنشون یا بکگراند و ..
درست بعد از برق خوشحالی توی چشم
های مامان یا آقاجون ، قلب کوچک من
هم وصف ناپذیری رو تجربه میکنه:))