روزی کلمات رامِ انگشتهای من بودند
حالا هرجملهای که مینویسم نتیجهاش
پاک کردن تمامِ خطها و بستن دفترم
است ..
میرود قصهی ما سوی سرانجام آرام اما
ما آدمها ، باز نمیفهمیم و مشغول غم و
غصههای سطحیِ دنیایی میشیم و آخرش
هم یاد نمیگیریم این نوع رنج و غصهها
کلاً چاشنیِ زندگی در دنیاست ، به ویژه
زندگیِ انسان قرن بیست و یکم ! ..
ای خدای پر زور من:)
این زخمهای پنهان جز با
مرهم سفر اربعین درمان
نمیشود ، با پُر زوریات
یک دنیا را درمان کن ..
سورمهای رنگ رویاهایی است
که میانِ روشنی و تاریکیشان
تردید داری ، اما ناخواسته در
طلبشان به ناکجاآباد میروی ..
باید بدونید که پشیمونی چند پله
بهتر از حسرته ! و باید بدونید که
هرچه زودتر پشیمون شید بعدها
کمتر حسرت میخورید ..
لطفاً ، پشیمون شید
از دوستداشتنهای
بیفرجام ، اونم توی
قشنگترین روزهای
جوونیتون . خب ؟
کاش از اون خبرهایی بشنوم که
بعد بگم : میخوام شاخ دربیارم
یا بگم : کاش از خدا چیز دیگهای
خواسته بودم:)))🩸