کل هفته رو چشمانتظار جمعههام که این
یک روز رو برای خودِ خودم باشم و کارهای
موردعلاقهام رو با فراغ بال انجام بدم ! ..
ولی از صبح که بیدار شدم بیشترین کاری
که بهش مشغول بودم خوابیدن رو تخت و
خوندن چند ورق از کتابهای متفرقه و به
شکل ناباورانهای بازیهای کامپیوتری بود:)
کلمه کم است برای این روزها .
نمیشود مدام بعد از هر اتفاق
بهجان کلمات افتاد و نوشت !
قرین خونه است ! میتونی تو خندهها و خوشیهای مکررش ساکن شی . میتونی به امنیت شونهاش اطمینان کنی . بدونی هر خاطرهای که باهاش میسازی به جایی در جهان تو وصل میشه ؛ نه گم میشه و نه محو ! قرین مسافرخونه نیست ؛ که چمدونت رو بیخاطرهای از اون ، ببندی و بری .. بری و رفتنت بیاثر از اندوه و تمنا باشه ! بری و مدتها بگذره و خیال کنی میشه برگشت و همهچیز رو از لحظهی بعدِ رفتن ادامه داد ! کاش کسی باشه و بگه : آدمی که برمیگرده همونی نیست که رفته: ))🏹
وقتی دستم عادت میکنه توی یادداشت گوشی بنویسه ؛ دیگه نمیتونه به اون خوبی روی کاغذ بنویسه ! وقتی دستم عادت میکنه توی اینستاگرام بنویسه ؛ دیگه نمیتونه توی چنل بنویسه و تلختر از دو حقیقت قبلی وقتی دستم به فرم دست کسی عادت میکنه ؛ به سختی فرم دیگری رو میپذیره:))))