قرین خونه است ! میتونی تو خندهها و خوشیهای مکررش ساکن شی . میتونی به امنیت شونهاش اطمینان کنی . بدونی هر خاطرهای که باهاش میسازی به جایی در جهان تو وصل میشه ؛ نه گم میشه و نه محو ! قرین مسافرخونه نیست ؛ که چمدونت رو بیخاطرهای از اون ، ببندی و بری .. بری و رفتنت بیاثر از اندوه و تمنا باشه ! بری و مدتها بگذره و خیال کنی میشه برگشت و همهچیز رو از لحظهی بعدِ رفتن ادامه داد ! کاش کسی باشه و بگه : آدمی که برمیگرده همونی نیست که رفته: ))🏹
وقتی دستم عادت میکنه توی یادداشت گوشی بنویسه ؛ دیگه نمیتونه به اون خوبی روی کاغذ بنویسه ! وقتی دستم عادت میکنه توی اینستاگرام بنویسه ؛ دیگه نمیتونه توی چنل بنویسه و تلختر از دو حقیقت قبلی وقتی دستم به فرم دست کسی عادت میکنه ؛ به سختی فرم دیگری رو میپذیره:))))
ای خدای پر زور من:)
مرا در قلب کسی سنگین قرار نده
و از هر کس که آرزوی دور بودنم را
دارد دورم بگردان ! حتی اگر آن فرد
در قلبم بسیار عزیز باشد ..
آدمها نمیخوان بدونن کلیدهای تو جیبم
کدوم درهای مربوط به من رو باز میکنه !
و غمانگیزتر اینکه حتیٰ کنجکاو هم نمیشن