بعد از مرگم ، مرا نه در این تن بلکه در کلماتی
که عمری رنجم را درونشان محبوس کردهام
ملاقات کنید ..
بدترین نوع یک ارتباط تموم شده و یا از دست رفته ، ارتباطیه که دربارهی تموم شدنش هیچ حرفی زده نشده ! هیچ دیالوگی ، هیچ خداحافظیای ، هیچ سنگ واکندنی . انگار که هیچوقت نبودی . هیچکسی هم نبوده . فقط ترک شدی یا مجبور شدی که ترک کنی:)))
برای تمام لحظههایی که در اندیشهی هجرت بودم ؛ میتونستم همهچیز و همهکس رو پشت سر بگذارم ! از دوست داشتنها ، دوست داشته شدنها شونه خالی کنم و رهایی از هر چه غیر را در آغوش بکشم اما موندم ، صبوری کردم ، تاب آوردم و خواستم از خودم کسی بسازم که دلبستگی رو میشناسه ! محبت رو قدر میدونه و بخشیدن رو بلده ؛ پشیمون نیستم ! برای تمام اون لحظههایی که موندم تا دست اون که باید رو بفشارم و در آغوش بگیرمش و برای تابآوری بیشتر کنار گوشش زمزمه کنم : عزیز روزهای بیتکرار من ، حیف از رؤیاهای ما نیست که به انتها برسه ؟ پشیمون نیستم ! میتونم بازهم صبوری کنم ، زمان بگذارم و حلش کنم اما راستش اذیت میشم از اینکه برای ابتداییترین و بدیهیترین چیزها که باید باشه و نیست تلاش کنم ! پس با وجود رنج ابدی که به دنبال داره برای همیشه رهاش میکنم:))))