دیشب همین که حانیه نوشت : محرم نجاتم میده ، من مطمئنم که نجاتم میده به یاد این حرفم افتادم که وقتی غصهها هجوم میآوردن سمتم ، میگفتم : شاید حُسیـن برای ما کاری کرد . دیشب با پیام حانیه منم دلم خواست که مطمئن بنویسم : شاید نه ، حتماً حُسیـن برای ما کاری میکند:)))
شنیدم که گفتند : دلت هرجا که گرفت و شکست ، برو و زیرِ آسمان بایست . سلام کن به حُسیـن و شبیه ابـر ببار ؛ پس سلام بر تو حُسیـن که اشتباه پدرمان آدم ، با گریه به نام تو بخشیده شد ! سلام بر تو که خدا در غمت گریست ...
آخر هیئت همون جایی که زانومو تو سینهام جمع میکنم و سرم رو میگذارم روش ، مداح داره زمزمه میکنه : دلم تنگه برای کربلای تو ، نشستم باز به امید عطای تو همونجا مایلم دنیا تموم شه ...
بیشترین چیزی که بهش اعتیاد دارم
کافئین و نیکوتین و .. نیست ، بلکـه
صدا زدن اسمم از سمت توعه:))
دور شدم ازت اما بیشتر از
همیشه بهت فکر میکنم و
فکر کردن به تو ، یعنی فکر
کردن به فکرهام:)