من ممنونم که راه رسیدن دعاهامون به درگاه خداوند بسیار متنوعه ! مثلاً دعاهای آبجی زینب داخل یک پاکت سفیده که احتمالاً روش هم نوشته شده شکستنی و دعاهای من توی یک پیام اینترنتی و دعاهای زهرا دعاهای دلی و شفاهیه . حاملِ تمام این دعاها کسیه که خدا بهش نه نمیگه و این تنها باریه که امیدوار به واسطهی بشرگونهی مادی بین خودم و خدای پر زور هستم ؛ چون این واسطه مادریست که دردهای من رو، حتیٰ دردهای نگفتهام رو تمام و کمال به گوشِ خدای پر زور میرسونه و قراره دوتایی دربارهی من ساعتها باهم حرف بزنن:))))))
شاعرانهترین تعبیر درباره باران از آن امیرالمؤنین است ! به محض شروع باران حضرت زیر آن میایستاد ، آنقدر که سر و ریش و لباسشان خیس میشد . کسی گفت : ای امیرالمؤنین به سرپناهی بروید . ایشان فرمودند : این آبیست که از نزدیکیهای عرش آمده است: )))
نور کم جون طلوع سالن رو روشن کرده بود . کتری روی شعلهی گاز میجوشید و خونه در سکوت اول صبح فرو رفته بود . تلویزیون رو روشن کردم تا صدای غمهام بلند نشه . حسین طاهری داشت میخوند : دنیای منه ، امامحسیـن بزرگتر از دردای منه . اشکم چکید تو لیوان چاییم . با خودم گفتم : به تعداد غمهایی که مال تو نیست ، ازت دورم حُسیـن: )
دوشنبه موقع صبحانه تو مهدا ، بحث عالم ذر شد . طاسینِ عزیزم گفت : میدونستید در عالم ذر این خود ما بودیم که موجودیتمون رو و حتیٰ موجودیت نسبتی اطرافیانمون رو انتخاب کردیم ؟ لقمهی تو دهنم رو تند قورت دادم و بدون ذرهای فکر بلند گفتم : وای خداروشکرررر که مامانم رو انتخاب کردم . بعد تا ظهر مُدام فکر کردم ؛ فکر کردم داشتن یک مادرِ خوب یا در اصل داشتن یک رابطهی والد و فرزندیِ خوب بعد از شیعه بودن بزرگترین موهبت الهیه: ))
ای خدای پر زورِ من:)
یککم ، یککم بیشتر از یککم پول برای سفارش
انگشتر جدید میخوام ، لطفاً برسان . قربانت:)
روزهای باقیموندهی نبودن مامان
از اون مدلها شدم که دوست دارم
فقط خیره شم به سقف: )))