"قَلَمدُخت"
علمالهدی اصلا آمد میان هویزه آرام گرفت که دل زائرهای راهیاننور را ببرد. اصلا دست آن دانشجوها را گرفت و آورد هویزه که چهل و خوردهای سال بعد، وقتی دختر و پسرهای از همهجا بیخبر آمدند و قدم اولشان را میان هویزه گذاشتند، همانجا قلبشان را بگذارند به امانت. انگار که علمالهدی یک صندوقچه دارد پر از دلهایی که شکستهاند و دردشان را برای درددل آوردهاند پیش او...
نگاهش که میکنی حالا هم زیر پای مادرش است. این حاجیه خانم، این علویهی بزرگوار چه داشت که چنین پسری تربیت کرد؟ چه داشت که محمدحسینش این چنین سرباز شد؟ این مادرها چه میکنند، چه میگویند با مولایشان و چه میخواهند که چنین فرزندی تربیت میکنند و در نهایت فدایشان میکنند؟
#علمالهدی
مامانم تعریف میکردن: سالی که محمدحسین رو باردار بودم قسمت شد اومدیم راهیان. توی هویزه سر مزار محمدحسین علمالهدی بهش متوسل شدم و گفتم من به یاد شما اسم بچمو میذارم محمدحسین. خودتون تربیتش کنید. بیارینش تو راه قرآن مثل خودتون سرباز امام زمان بشه. مثل خودتون این بچه عاقبت بخیر بشه...
دیروز که سرمزارشون بودم فقط میگفتم آقای علمالهدی خوب داداش منو ازم گرفتی و مال خودت کردی... حواسم هست که حواست بهش هست. مطمئنم اونجا هم هواشو داری...
#خاطره
پیرمردِ راوی، رزق امشبمان شد. میان حسینیهای حوالیِ پادگان دوکوهه. او گفت و من احساس کردم در لحظهای تک به تک لحظات گردان تخریب را میبینم، میفهمم... پیرمرد میگفت و مثل ابر بهار گریه میکرد. واقعی بود. واقعی تر از همهی حرفهای گریه در بیارِ دنیا... اصلا حرف از جا ماندن که میشد گریههایش بلندتر و کودکانهتر میشد... باید فهمید که حسرت جاماندن چطور جان آدم را ذره ذره میگیرد...
#قدمگاه
#گردانتخریب
"قَلَمدُخت"
پیرمردِ راوی، رزق امشبمان شد. میان حسینیهای حوالیِ پادگان دوکوهه. او گفت و من احساس کردم در لحظ
عکس از خود راویِ گردان تخریبهها...
برای همین امشب. وقتی روضه خوند و میکروفونو داد به مداح یه دفعه برگشت سرشو گذاشت به دیوارو شروع کرد به هایهای گریه کردن.
"قَلَمدُخت"
و بشنوید از دخترانی که در
قطار هم الله اکبر گفتند😂
دیشب آنتن پرید نتونستم
ویدئو رو بفرستم🎀
پ.ن: البته باید بگم که بحثهای
زیادی در رابطه با این موضوع بین
بچهها اتفاق افتاد. از حق الناس
گرفته تا بحثِ جدی چرایی اللهاکبر
گفتن توی شب ۲۲ بهمن🙃
"قَلَمدُخت"
و بلههه
با اون همه وسیله و کولههای سنگین، خسته و کوفته، مستقیم از راه آهن اومدیم راهپیمایی.
پس ایرانی! بهونه نیار و همین الان پاشو خودتو برسون به این دریا💙
"قَلَمدُخت"
موتورِ سوخته؟
امروز این موتور سوخته توی راهپیمایی خیلی ذهنمو درگیر کرد. حقیقتا حرف زیاده برای گفتن... از صاحب این موتور گرفته تا داستانای کف خیابون. ولی بیایین یاد کنیم از اونایی که الان جسمشون پیش ما نیست ولی اگر بود قطعا راهپیمایی امروز رو از دست نمیدادن (:
+به یاد شهدا، فاتحه و صلوات🌱