تنها گریه کن 13.mp3
8.07M
💥 «بسم الله الرحمن الرحیم»💥
📖#کتاب_خوب
🏡#زندگینامه
🌹#شهید_محمد_معماریان
📝#نویسنده_اکرم_اسلامی
🎧#کتاب_صوتی
📚#تنها_گریه_کن
✅#قسمت_سیزدهم
📝 کتاب تنها گریه کن نوشته اکرم اسلامی، روایت زندگی اشرف السادات منتظری مادر شهید محمد معماریان است که در انتشارات حماسه یاران به چاپ رسیده است.
در این کتاب تصویری کوتاه و مختصر اما پر معنا از یک عمر زندگی و ولایتپذیری زنی را میخوانید که فرزندش را فدای پابرجا ماندن و استقلال این سرزمین نمود و خودش نیز در راه اسلام و انقلاب از هر چه در توان داشت فروگذار نکرد.
🌹 شادی روح شهدا مخصوصاً شهید محمد معماریان صلوات🌹
#قرارگاه_منتظران
#قطعه_ای_از_بهشت
#صحن_حضرت_زهرا_(س)
━━━━⊱♦️⊰━━━━
https://eitaa.com/joinchat/2108620998C93025cb80f
🌹#من_زنده_ام 🌹
#قسمت_سیزدهم
کمی که گذشت از پشت در ایستادن و نگهبانی دادن خسته شدم. کلید را در قفل چرخاندم و توی جیبم گذاشتم و رفتم سراغ بچه های کوچه مادرم که میخواست از کنجکاوی های من در امان باشد بدون هیچ اعتراضی فقط سفارش کرد همان دور و بر باشم هر گروه از بچه های توی کوچه به یک بازی مشغول بودند لی لی بازی هفت سنگ، بالابلندی و گوشواره طلا کمی آنطرف تر یک جوی بزرگ بود که به آن آب تندو می گفتیم. شرط بندی میکردیم که چه کسی می تواند از روی آب تندو (۱)بپرد!
احمد می گفت: فقط خدا می تونه بپره
صفر سیاه میگفت به جز خدا شاه هم می تونه بپره
جعفر دماغ می گفت: جعفر دماغ به جای شاه می پره حالا دیگر نوبت پریدن بود علی گاوی جعفر دماغ، صفر سیاه و بهمن چول(۲) همگی پریدند. هر کس که میپرید یک پول سیاه می انداختند آن دست آب کمی آنطرف تر میخواستم یواشکی تمرین کنم که به خدا نزدیکم یا به شاه نمیخواستم پسرها متوجه تمرین کردنم بشوند. هی رفتم عقب و آمدم جلو و ایستادم ترس جرأت را از من می گرفت و دوباره بر می گشتم. زری خدیجه و منیژه و مهناز هم اضافه شده بودند. خدیجه و منیژه تماشاچی بودند و ما را تشویق میکردند بعضی وقت ها هو می کشیدند بعضی وقتها هورا.
🌱🌱🌱🌱🌱
۱_جوی آبی که آب با فشار زیاد در آن جریان دارد.
۲_بهمن زشت و شلخته
#بانوان_بهشتی
#قرارگاه_منتظران
#قطعه_ای_از_بهشت
#صحن_حضرت_زهرا_(س)
━━━━⊱⊰━━━━
@gharargahemontazeran
┄┄┅┅•➰🍃🌸🍃➰•┅┅┄┄
🧕
┄┄┅┅•➰🍃🌸🍃➰•┅┄┄