eitaa logo
گلچین تجربه ✍ 📚 🎬
1هزار دنبال‌کننده
740 عکس
2هزار ویدیو
11 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
 🔅احادیث ناب از امام سجاد علیه السلام 💢خرسـندى از گـناه وَ قالَ السَّجادُ عليه السلام: اِيـّاكَ وَالاِْبْتـِهاجَ بالِذَّنْبِ، فاِنَّ الاِْبْتِهاجَ بِهِ اَعْظَمُ مِنْ ركُوُبِهِ. [كشف الغمه، ج 2، ص 108.] امام چهارم عليه السلام فرمود: مبادا به گناهى كه انجام داده اى خوشحال باشى، زيـرا اظـهار شـادى بخـاطـر گـناه از انجام آن «گناه» بزرگتر است. 💢حسـابرسى قيـامت وَ قالَ الاِْمامُ السَّجادُ عليه السلام: اِعْـلَمُوا عِبـادَ اللّه ِ اَنَّ اَهْـلَ الشِّرْكِ لايُنْصَبُ لَهُمْ اَلمَوازينَ وَلايُنْشَرُ لَهُم الدَّواوينَ وَاِنمّا يُحْشَرُونَ اِلى جَهَنـَّمَ زُمَرا وَاِنمّا نَصْبُ الْمَوازينَ وَنَشْرُ الدَواوينَ لاَهِـلِ الاِسْلامِ. [الروضه من الكافى، ص 75.] امام سجاد عليه السلام فرمود: بندگان خدا! بدانيد، بپاداشتن ميزان و گشودن ديوان اعمال براى مشركان نيست آنان دسته جمعى بسوى جهنّم محشور مى شوند.♨️ نصب ميـزان و باز كـردن دفتر اعـمال ويژه اهل اسـلام است. 💢پـاس حرمـت مــادر قَيلَ «للسَّجاد» عليه السلام اِنَّـكَ اَبَـرُّ الناسِ وَلاتَاكُلُ مَعَ اُمِّـكَ فى قَصْـعَةٍ وَهِىَ تُـريدُ ذالِكَ. قالَ: اَكْرَهُ اَنْ تَسْبِقَ يَدِىَ اِلى ما سَبَقَتْ اِلَيْهِ عَيْنُها فَـاَكُونَ عاقَّـا لَهـا. [الانوار البهية، ص 100.] به امام سجـاد عليه السلام گفتند: شما كه نيكوكارترين مردمى، چرا همراه با مادرت از يك كاسه غذا نمى خورى و حال آنكه مادرت بدين كار مايل است. فرمود: مى ترسم دستم بسوى لقمه اى پيشى گيردكه قبلاً اوبدان چشم دوخته است و بدين گونه حق او را رعايت نكنم. ✍ @Golchintajrobeh 🎬
✅ شرط اجابت دعا👇 امام صادق (ع) میفرماید وقتی دعا میکنید باید ایمان داشته باشید که خواستتون پشت در است شرط اجابت دعا داشتن ایمان قوی است یعنی اینکه هیچ شکی در اجابت دعا نداشته باشیم و صد در صد باور کنیم که خدا مارو به خواستمون میرسونه موقع دعا کردن باید حسمون خوب باشه و هر چقدر حس بهتری داشته باشیم به همون میزان ایمان مون قویتره از لحاظ علمی در این حالت ارتعاشی که از مغز فرستاده میشه ارتعاش قویتریه و شما رو سریع تر به آرزوتون میرسونه...❤️ ✍ @Golchintajrobeh 🎬
خاطره ای زیبا از زندگی شخصی دکتر الهی قمشه ای هفت یا هشت ساله بودم، به سفارش مادرم برای خرید میوه و سبزی به مغازه محل رفتم. اون موقع مثل حالا نبود که بچه رو تا دانشگاه هم همراهی کنن! پنج تومن پول داخل یه زنبیل پلاستیکی قرمز رنگ که تقریباً هم قد خودم بود با یه تکه کاغذ از لیست سفارش... میوه و سبزی رو خریدم کل مبلغ شد 35 زار. دور از چشم مادرم مابقی پول رو دادم یه کیک پنج زاری و یه نوشابه زرد کانادا از بقالی جنب میوه فروشی خریدم و روبروی میوه فروشی روی جدول نشستم و جای شما خالی نوش جان کردم. خونه که برگشتم مادر گفت مابقی پولو چکار کردی؟ راستش ترسیدم بگم چکار کردم، گفتم بقیه پولی نبود... مادر چیزی نگفت و زیر لب غرولندی کرد منم متوجه اعتراض او نشدم. داشتم از کاری که کرده بودم و کسی متوجه نشده بود احساس غرور می‌کردم اما اضطراب نهفته ای آزارم می‌ داد. پس فردا به اتفاق مادر به سبزی فروشی رفتم اضطرابم بیشتر شده بود. که یهو مادر پرسید آقای صبوری میوه و سبزی گران شده؟ گفت نه همشیره. گفت پس بقیه پول رو چرا به بچه پس ندادی؟ آقای صبوری که ظاهراً فیلم خوردن کیک و نوشابه توسط من جلو چشمش مرور میشد با لبخندی زیبا روبه من کرد وگفت : آبجی فراموش کردم ولی چشم طلبتون باشه. دنیا رو سرم چرخ می‌خورد اگه حاجی لب باز میکرد و واقعیت رو می گفت به خاطر دو گناه مجازات می شدم، یکی دروغ به مادرم یکی هم تهمت به حاج آقاصبوری! مادر بیرون مغازه رفت. اما من داخل بودم. حاجی روبه من کرد و گفت: این دفعه مهمان من!ولی نمی دونم اگه تکرار بشه کسی مهمونت میکنه یا نه؟! بخدا هنوزم بعد ۴۴ سال لبخندش و پندش یادم هست! بارها باخودم می گم این آدما کجان و چرا نیستن؟چرا تعدادشون کم شده آدمهایی از جنس بلور که نه تحصیلات عالیه امروزی داشتن ونه ادعای خواندن كتاب های روان‌شناسی و نه مال زیادی داشتن که ببخشند؟ولی تهمت رو به جان خریدن تا دلی پریشون نشه وآبرویی نریزه! ✍ @Golchintajrobeh 🎬
16160583360046734439326.mp3
6.58M
🌹 🌹 🎤مداح :کربلایی سید رضا نریمانی👌👏 🌿🌺🌿🌺🌿 یه دعا سر سجادۀ نمازت برای ما کن، یا زین العابدین حاجت حاجتمندا رو یه جوری خودت روا کن، یا زین العابدین آرزویِ پریدن دارم شوقِ تا تو رسیدن دارم عاشقانه به تو دل دادم من یه جوری که دیدن دارم یار و یاورم، زین العابدین ذکر مادرم، زین العابدین دلسوزتر از من برا خودم سایۀ سرم زین العابدین 🌺«زین العابدین، زین العابدین ..» تو و خونواده تُ دوست دارم اونقدر که حد نداره، یا زین العابدین به بابات بگو یه کربلا برامون کنار بذاره، یا زین العابدین از تو که نور بگیرم عشقه انتهای مسیرم عشقه عاشقانه به تو دلدادم حتی واست بمیرم عشقه مهر و ماه من، زین العابدین تکیه گاه من، زین العابدین تا قیامتم زیر دینتم سر پناه من زین العابدین .. 🌺«زین العابدین، زین العابدین ..» ┅═┄⊰🌿༻🌺༺🌿⊱┄═┅ ✍ @Golchintajrobeh 🎬
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🔴لطفاً توجه کنید اینجا اومده خودش رو نشون بده که اینا یکیشون انتخابش کنن😱 داریم به کجا میریم😵🥴 *چی شد چرا ناراحت شدی؟!! مگه خودت نیومده بودی راجع به اندامت نظر بِدن* 😐 *نتیجه شرکت دختر و پسرها تو این برنامه هایی که با تقلید از برنامه های مبتذل غربی تهیه شده ، چیزی جز تحقیر و بی عفتی و بی حیایی نیست...* # *ضد_شبهه * ✍ @Golchintajrobeh 🎬
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🔻 اگر می خواهید حال شما به حالی خوب تبدیل شود باید بپذیرید که تفکر منفی درباره خود و دیگران اشتباه است و آن را تغییر بدهید. 👈 خودتان را باور کنید. 🍃 حتما می‌گویید این جمله تکراری است اما برای رسیدن به هر هدفی در زندگی باید خود و توانایی‌هایتان را باور کنید. 🍃 خودباوری کلید موفقیت در هر کاری است که می‌خواهید انجام دهید. 🍃 برای انجام هر کاری علاوه بر علاقه به آن، باید باور داشته باشید در آن موفق خواهید شد. 🌺 خودباوری سنگ بنای شروع هر کاری است. 🍃 بسیاری از ما هنگام انجام کارهایی مثل آشپزی، رانندگی یا صحبت در کلاس این ویژگی را داریم فقط لازم است آن را به کارهای دیگر نیز تعمیم دهیم. ✍ @Golchintajrobeh 🎬
🌸خدایا 💫صفحه ای دیگر 🌸از عمرمان ورق خورد 💫روز را در پناهت 🌸به شب رساندیم 🌸پروردگارا 💫شب را بر همه عزیزانمان 🌸سرشار از آرامش بفـــرما 💫و در پناهت حافظشان باش شبتون بخیر در پناه خـدا ✍ @Golchintajrobeh 🎬
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
توی سایت دیوار یک آینه‌ی رومیزی می‌بینم، با قاب برنجی. تماس می‌گیرم و با زنی که صدای لرزان و مادرانه‌ای دارد حرف می‌زنم. قرارمان می‌شود یک ساعت دیگر. می‌پرسم: :اشکال نداره همراه دوستم بیام؟" می‌گوید: "چه بهتر، تا شما برسین من چای دم می‌کنم." در خانه‌ی پیرزن می‌نشینیم و در استکان‌های کمرباریک چای می‌خوریم. و آینه آنجاست؛ روی سینه‌ی دیوار. نگاهم را که به آینه می‌بیند می‌گوید یادگار شوهرش است. میخواهم بپرسم "پس چرا دارین می‌فروشین؟" که زبانم را گاز می‌گیرم. اگر منصرف می‌شد خودم را نمی‌بخشیدم. ظرف نقلیِ پولکی را می‌گیرد جلویمان که... ناگهان برق می‌رود. توی نورِ گوشی دوستم می‌رود سراغ گنجه‌ی چوبیِ کنار سالن و یک جفت شمعدان بیرون می‌آورد. برقی که از دیدن شمعدان‌ها از چشم‌های من بیرون می‌زند برای شب‌های بی‌برقی یک محله بس است! می‌پرسم: "شمعدون‌ها رو هم می‌فروشین؟" همین‌طور که با کبریت شمع‌ها را روشن می‌کند، محکم می‌گوید: "به‌هیچ‌وجه، یادگار شوهرمه." متوجه نگاه من و دوستم به هم می‌شود. نگاهی که می‌پرسد آینه هم مگر یادگار شوهرش نبود؟ شمعدان را می‌گذارد کنار سینیِ چای، می‌نشیند و تعریف می‌کند که روزی که آینه را خریده‌اند دلِ خوشی نداشته و وقتی برای اولین بار خودش را توی این آینه دیده بغضش ترکیده. تعریف می‌کند که آینه برایش یادآورِ روزهای تلخ و ناکامی‌ست، روزهایی که دلش لگدمال شده بوده و همان روزها آینه که تنها آینه‌ی خانه بوده، هربار سرخیِ چشم‌هایش را نشان می‌داده و لب‌هایی که از زور غم باریک و بی‌رنگ شده بودند. می‌گوید بعدها دوباره ورق برگشته، روزگار بهتر شده و شمعدان یادگار روزهای خوش است و شام‌های دلخوشی زیر نور شمع‌های‌ آن. می‌گوید حالا سال‌ها گذشته، اما او نتوانسته با آینه آشتی کند. می‌پرسد "شده توی یه چیزی، یه چیز دیگه ببینین؟" آینه را خوب می‌پیچیم و می‌گذاریم روی صندلی عقب ماشین. و من تمام راه به حافظه‌ی اشیاء فکر می‌کنم، به چیزهایی که از ما در خودشان نگه داشته‌اند و به این فکر می‌کنم که چقدر در تاریخچه‌ی اشیاء رسوا، بی‌آبرو یا سربلندیم؟ من یکی از خانه‌های زندگی‌ام را دوست ندارم، در حافظه‌ی خشت‌وگلِ آن خانه، روزهای تلخی هست که هربار از جلوی درِ بزرگ کرِم‌رنگش رد می‌شوم انگار کسی قاشق برمی‌دارد و قلبم را می‌تراشد. و من، صابونی را که روزی مادرم داد تا بگذارم بین لباس‌هایم، دوست دارم. حس می‌کنم حالا که بعد از سال‌ها عطر سابق به آن‌‌ نمانده، بوی دست‌های مادرم را می‌دهد. ما در تقویم تاریخ اشیاء ماندگاریم. حواسمان باشد چه از خودمان به یادگار می‌گذاریم. @Golchintajrobeh 🎬
5.83M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⚠️ پشت جریان فروش طلای آنلاین خالی‌فروشی و سناریوی مشابه سقوط سنگین بورس۱۳۹۹، کوروش کمپانی و... ✍ @Golchintajrobeh 🎬
واکنش زینب سلیمانی به صوت جنجالی ظریف ظریف بخوانید اما درشت تکرار کنید ... راست میگوید که میدان با میز فرق دارد، او اساساً حاصل یک تَکرار بی جاست، نه یک‌اقدام بجا آقای دیپلمات شما یادتان نمی آید، مرد میدان ما آن روز که در زیر آفتاب سوزان جنوب پوست می انداخت تو در حال درست کردن اتوی کت و شلوارت در نیویورک بودی و در حال نوشتن پیش نویس ۵۹۸ و جام زهر تو سنگین تر از خودکار را بلند نکرده ای تا داغی قنداقه آفتاب خورده کلاش را زیر آفتاب داغ خوزستان در دستت حس کنی و مجبور نبوده ای آب آفتاب خورده بخوری و روی خاک دراز بکشی و خون رفقایت را که روی صورتت پاشیده پاک کنی و تکه های بدنشان را درون گونی جمع کنی و برای والدینشان ببری. آن روز که مرد میدان ما اشرار تنیده در کالبد خسته سیستان را ازاله میکرد هم تو در سعد آباد با همین مستر ریش قشنگ در حال مالیدن پاچه اروپایی ها برای امضای ننگین سعد آباد بودید شما قفل های زیادی زده اید از تاسیسات هسته ای تا دهان منتقدان... حق داری قتیل نیمه شب جمعه دی ماه بغداد را مقصر ناکامی هایت بدانی. او مرد میدان بود و امنیت مذاکرات شما را هم تامین میکرد. *تو با کَری ور میرفتی و قدم میزدی، که او در ادلب، حلب، نبل و الزهرا و موصل خاکریز به خاکریز دنبال شهادت و فتوحات شیربچه های انقلاب خمینی بود. مکتب ولنجک نمیفهمد عمق استراتژیک اندیشه روستای قنات ملک رابُر کرمان را. آقای دیپلمات این حنایی که امروز بر کاکل ملت میبندید دیگر رنگی ندارد کار اندیشه غرب لیس شما تمام است مذاکرات و ورق پاره برجام شما به جهنم خواهد رفت و خودتان به جایی آنطرف تر از برجام اما راکت های غزه به تلاویو رسیده است موشکهای انصار الله به ریاض صاروخ های حزب الله به دیمونا صدای پوتین ما را پشت دیوارهای حیفا بشنوند. آقای دیپلمات دوست دارید نقش شمارا در " گاندو۳ " چه کسی بازی کند؟ یادت هست کدخدای شمارا خدای ما با شنهای طبس خار کرد؟ یادت باشد خون فرمانده دامن گیر است جناب! سرخاب و سفیدآب دیپلو_ماتیک سازشگرانه را با کدام آب و صابون میشود پاک کرد. گرد خاک شلوارتان را بعد از زانو زدن در مقابل امیر کویت چه کسی پاک کند؟ اینجا محاسن مردان خدا با خون خضاب میشود و لباسشان در آتش اشتیاق وصل خاکستری میشود سهم شما از سازش ۱۰۰ سکه بود و یک مدال حلبی از دست پرزیدنت، سهم او یک موشک بود و یک نشان ذوالفقار از نائب امام عصرش. راه شهید رئیسی پر رهرو باد🤲 ✍ @Golchintajrobeh 🎬