راهپیمایی بودیم
.
چندتا مغازه باز بودن
ولی کسی به مغازهها حمله نکرد
آتیششون نزد
غارتشون نکرد
که چرا نیومدین راهپیمایی
.
#شرافت
@GOZAR1404
هدایت شده از شعر | محسن علیخانی
دوباره شنبه شد و هر کسی پی کارش
میان این همه تنها چقدر تنهایی!
#محسن_علیخانی
#انتظار
@MohsenAlikhanySher
حدود ۶ سال پیش بود
دی ۹۸
سردار شهید شده بود.
سقوط هواپیمای ایران_اوکراین جان عزیزانمان را گرفته بود.
اما ما به جای همدردی، مثل بچه ها افتاده بودیم به جان هم.
همه یک غم داشتیم، غم وطن
اما انگار داشتیم غممان را سر هم خالی میکردیم و همدیگر را متهم.
تا اینکه
پدرانه دست کشیدند روی سر همهمان.
بیادمان آوردند همه هم وطنیم
بچههای یک خاکیم و خواهر و برادریم.
یکی مثل پدر گفت "آرام باشید"
آرام شدیم
دیگری گفت بس کنید تقصیر کسی نیست، و پدرانه همهچیز را گردن گرفت.
حالا دوباره افتادهایم به جان هم
تکه پرانی میکنیم
جگر هم را میسوزانیم
فکر میکنیم دشمن همدیگریم.
یادمان رفته دشمن مشترکی داریم که این دو عزیز و عزیزهای دیگر را از ما گرفت و حالا قصد کرده ما را هم از هم بگیرد.
یادمان رفته ...
✍سیده فائزه موسوی
#باوطن
@Gozar1404
۱
قفسم را می گذاری در بهشت*، تا بوی عطر مبهم دوردستی مستم کند؛ تا تنم را به دیواره ها بکوبم؛ تا تن کبودم درد بگیرد و درد، نردبانی است که آن سویش تو ایستاده ای برای در آغوش کشیدنم؛ اما من آدم متوسطی هستم و بیش از آن چه باید، خودم را درگیر نمی کنم؛ با هیچ چیز. در بهشت هم حسرتم را فقط آه می کشم. تن نمی کوبم به دیواره ها که درد، مرا به تو برساند.
*حضرت محمد: ای مردم همانا درهای بهشت در اين ماه باز است.
نویسنده: فاطمه شهیدی
کتاب خدا خانه دارد
#رمضانِعزیز
@Gozar1404
۲
قفسم را می گذاری در بهشت تا تاب خوردن برگ ها، تا سایه های بی نقص درختان انبوه، دیوانه ام کند؛ تا دست از لای میله ها بیرون کنم؛ تا دستم لای میله ها زخم شود و زخم، دالانی است که در پایانش تو ایستاده ای برای در آغوش کشیدنم؛ اما من آدم متوسطی هستم و خود را درگیر نمی کنم؛ با هیچ چیز. در بهشت هم هوسم را فقط نگاه می کنم و دستم را زخمی هیچ آرزویی نمی کنم.
نویسنده: فاطمه شهیدی
کتاب خدا خانه دارد
#رمضانِعزیز
@Gozar1404