eitaa logo
گذر 🌱
161 دنبال‌کننده
187 عکس
69 ویدیو
22 فایل
که دنیا محلِ گذر است! . . من سیده فائزه موسوی هستم🌱 و اینجا گذری ست برای کمی نوشتن، کمی کتاب، کمی زبان انگلیسی و شاید خیلی کمی های دیگر! @Sfa_Mousavi14 . لینک ناشناس: https://harfenashenas.ir//message.php?name=SFaezehMousavi
مشاهده در ایتا
دانلود
۱ قفسم را می گذاری در بهشت*، تا بوی عطر مبهم دوردستی مستم کند؛ تا تنم را به دیواره ها بکوبم؛ تا تن کبودم درد بگیرد و درد، نردبانی است که آن سویش تو ایستاده ای برای در آغوش کشیدنم؛ اما من آدم متوسطی هستم و بیش از آن چه باید، خودم را درگیر نمی کنم؛ با هیچ چیز. در بهشت هم حسرتم را فقط آه می کشم. تن نمی کوبم به دیواره ها که درد، مرا به تو برساند. *حضرت محمد: ای مردم همانا درهای بهشت در اين ماه باز است. نویسنده: فاطمه شهیدی کتاب خدا خانه دارد @Gozar1404
VID_20230411_093116_086.mp3
زمان: حجم: 2.8M
یاد دادی که اگر عاصی و سرگردانم زشت این است رخ از روی تو برگردانم @Gozar1404
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
۲ قفسم را می گذاری در بهشت تا تاب خوردن برگ ها، تا سایه های بی نقص درختان انبوه، دیوانه ام کند؛ تا دست از لای میله ها بیرون کنم؛ تا دستم لای میله ها زخم شود و زخم، دالانی است که در پایانش تو ایستاده ای برای در آغوش کشیدنم؛ اما من آدم متوسطی هستم و خود را درگیر نمی کنم؛ با هیچ چیز. در بهشت هم هوسم را فقط نگاه می کنم و دستم را زخمی هیچ آرزویی نمی کنم. نویسنده: فاطمه شهیدی کتاب خدا خانه دارد @Gozar1404
گمشده‌ام بودی و همه جا دنبالت می‌گشتم، هرجا می‌رسیدم سراغت را میگرفتم نبودی، سخت بود، زندگی با گمشده سخت بود نفس می‌کشیدم نبودی جاای نفس هایم درد میکرد میخندیدم، نبودی جای خنده‌هایم درد می‌کرد راه می‌رفتم نبودی جای قدم‌هایم درد می‌کرد تا اینکه دیدمت دویدم، سخت دویدم بین راه هی زمین خوردم هی بلند شدم هی دویدم رسیدم ولی سراب بود فقط شمایلی از تو بود آدم مهربانی بود که گاهی هم مهربانی یادش می‌رفت. تو که اما چیزی یادت نمیرفت، جز بی مرامی‌های من! دلزده بودم اما هنوز امیدوار به پیدا کردنت همه‌ی وجودم چشم شده بود برای جستن‌ت هی گشتم هی گشتم تا که دیدمت اشک شوق بود که می‌ریختم نزدیک شدم رسیدم چه رسیدنی که عین نرسیدن بود تو نبودی! آدمی بود مشغول بخشیدن گندم‌هایش که گاهی از بخشیدن خسته میشد اما تو هرگز خسته نمیشدی از بخشیدن به من نفس نفس میزدم خسته بودم از دویدن و نرسیدن‌ اما نبریده بودم دوباره آرام آرام به راه افتادم در پیِ گمشده ام راه زیادی نرفته بودم که در دور دست، چشمم به یک سایه افتاد یقین کردم تویی دوباره گریه‌ی ذوق و دویدن و رسیدن... نه! تو نبودی باز هم. آدمی بود ایستاده و قوی، که گاه زانو میزد و به جایی نگاه میکرد و اشک می‌ریخت و چیزی می‌گفت رد نگاهش را گرفتم به آسمان رسیدم من هم رو به آسمان گریه کردم اشک، این تنها سلاح من، شروع به جوشش کرد چشمهایم را تار کرد. در بین تاری چشمانم تو را دیدم. همه جا بودی روی زمین توی آسمان کنار درختان کنار پیرمرد نشسته در سایه در دست های چروکیده‌ی مادرم حینِ نگاه‌های مهربانانه‌ی برادرم میان گلهای جلویِ درِ همسایه در ابرِ خوابیده در آسمان و مهمتر از همه در قلبم! من تو را پیدا کردم! ✍️سیده فائزه @Gozar1404
گذر 🌱
۲ قفسم را می گذاری در بهشت تا تاب خوردن برگ ها، تا سایه های بی نقص درختان انبوه، دیوانه ام کند؛ تا د
۳ با من چه باید بکنی که به میله هایم، به فضای تنگم، به دیواره ها، آن چنان مأنوسم که اگر در بگشایی پر نخواهم زد؟* بالهایم چیده نیست. پایم به چیزی بسته نیست که نیازی به این همه نیست. در من خاطره درخت مرده است. آبی رنگ امسال نیست و واژه آسمان مرا یاد هیچ چیز نمی اندازد.من صحنه را سالهاست که ترک کرده ام... * «فما عذر من اغفل دخول الباب بعد فتحه»، مفاتیح الجنان، مناجات التائبین. نویسنده: فاطمه شهیدی کتاب خدا خانه دارد @Gozar1404