eitaa logo
متنِ‌سبز!
595 دنبال‌کننده
745 عکس
43 ویدیو
0 فایل
بخون عزیز من، برای تو نوشتم. آره، خودِ خود تو! دارم روحم رو براتون مکتوب می‌کنم:) کپی؟ متن ها فور بقیه‌ آزاد. شنوام @elay_13
مشاهده در ایتا
دانلود
زندگی سخت نبود‌؛ برامون سختش کردن‌‌‌...!
هدایت شده از متنِ‌سبز!
_لبخندت از ماهِ روی دریاچه؛ زیباتر بود!🌒 دستانِ لرزانم را گرفتی و سوار قایقت شدم. پرنده که هیچ، پشه هم اینجا پر نمی‌زد. امشب مهتابی بود. از اینجا می‌ترسیدم و تو داشتی به ترس من؛ لبخند می‌زدی. _از چی می‌ترسی؟ اگه هیولا اومد خودم می‌خورمش؛ نمی‌ذارم تو رو بخوره! _می‌شه نمک نریزی؟ منو می‌خوای اینجا غافلگیر کنی آخه؟! اینم شد جا؟ داری رو مخم راه می‌ری ها! _وقتی غافلگیریم رو دیدی از حرفات پشیمون می‌شی. چشمان قهوه‌ای‌ِ تو، قهوه‌ام شده بود. اصلا خوابم نمی‌آمد. آن‌هم منی که راس ساعت ده شب باید توی تخت باشم. پارو می‌زدی و من را نگاه می‌کردی. حتی توی این تاریکی هم، برق چشمانت را می‌دیدم. از دستت عصبانی بودم ولی، عاشقت هم بودم. به سمت صخره‌ای بزرگ رفتی. از بزرگی‌اش در آن تاریکی، وحشت کردم. _داری می‌بریم توی صخره که بکشیم؟ _شاید! همه‌ی عصبانیتم را در نگاهم جمع کردم و نگاهت کردم. امیدوارم عصبانیتم را در تاریکی دیده باشی! پشت صخره رفتی. از چیزی که دیدم؛ جا خوردم. ماه می‌تابید. جیرجیرک ها آواز می‌خواندند. شب‌تاب ها می‌درخشیدند. چه صخره‌ی عجیبی! کتاب هایت را روی میزی کوچک که روی صخره گزاشته بودی، چیده بودی. دوتا صندلی کنار میز بود و فانوسی هم روی میز. _اولین نفری هستی که اینجا میارمت. _نمی‌ترسی تنها میا‌ی اینجا؟ _نه. انگار خدا این صخره رو اینجوری آفریده که ما دوتا، بیایم اینجا حال کنیم! _آره... میای هرشب بیایم اینجا؟ _من هرشب می‌ام. البته دیگه می‌ایم! _اِلآی وصالی
⭕️ما هم در شهادت سید حسن نصرالله شریکیم...! وقتی از محصولات اسرائیلی مانند کوکا‌کولا، پپسی، کیت کت و... استفاده می‌کنیم باید توقع همچین اتفاقاتی را هم داشت باشیم. دستمان به خون زنان و کودکان غزه آغشته است؛ با این دست ها نمی‌شود نماز خواند!
در گنج خود نمی‌پوستممممممممممممممم
خدایاااااا
واااای چه خفنه
شبیه چهارشنبه سوریه😂
نوار مشکی گوشه‌ی تصویر چی می‌گه رقص مردم چی می‌گه😂
الهم عجل الولیک الفرج..‌‌‌. امام زمان که فقط برای غم هامون نیست؛ نه؟!
برگه‌ی خط خطی شده‌ی دفترش را کند و سرش را در بالشش فرو کرد. حق داشت؛ برای اینهمه غم خیلی جوان بود. هفته‌ی پیش دومین تار موی سفیدش را پیدا کردم. برای یک خواهر سخت است لِه شدن خواهرش را زیر فشار زندگی ببیند. کلمات دیگر آرامَش نمی‌کرد؛ بغلش کردم. من اولین قدم هایش را، اولین روز مدرسه رفتنش را، روز‌های سخت نوجوانی‌اش را و حالا سفید شدن موهایش را دیدم. زندگی‌مان درست شبیه دریاست، متلاطم و ترسناک. _اِلآی وصالی
با آن‌ همه‌ دیوانگی‌ و عشق‌ چه‌ کردی؟!