eitaa logo
متنِ‌سبز!
595 دنبال‌کننده
750 عکس
43 ویدیو
0 فایل
بخون عزیز من، برای تو نوشتم. آره، خودِ خود تو! دارم روحم رو براتون مکتوب می‌کنم:) کپی؟ متن ها فور بقیه‌ آزاد. شنوام @elay_13
مشاهده در ایتا
دانلود
امروز زنگ آخر به یکی از همکلاسی‌هام آب دادم. بهم گفت واییی چقدر آبت خنک مونده؛ تراول ماگ من دو ساعتم آبو خنک نگه نمیداره. حدود یه ربع بعد خودم آب خوردم. بعد ناخودآگاه گفتم ممنونم شنل قرمزی قشنگم که اینهمه وقت برام آبو خنک نگه داشتی. یعنی کاملا غیر ارادی و با صدای بلند😂 جوری که بغل دستیم گفت چیزی گفتی؟ منم گفتم نه نه😂
_
متنِ‌سبز!
امروز ۳ مهر. بالاخره از شر نون لواش و سنگک خلاص شدم و صبحونه بربری خوردم. بازم یه کوه ظرف شستم. با ن
امروز ۱۳ آبان. برای شیش صبح ساعت گذاشته بودم تا هم نماز بخونم هم آماده بشم. بعد بیدار شدم و اینجوری بودم که وا. چرا انقدر زود گذاشتم؟ بذار بخوابم با زنگ بعدی بیدار بشم. و زنگ بعدیی در کار نبود و خواب موندم. یکی از بچه‌ها بهم کتاب حانیه رو قرض داد و واقعا برای خوندنش ذوق دارم. امتحان داشتیم و دبیره رو باهم پیچوندیم و خلاصه نگرفت. مدرسه بهمون چایی داد. ظهر یه عالمه خوابیدم. بعدم یه کم کتاب خوندم. لباسا رو تا کردم. دو بار هیئت رفتیم. خوشحالم که بالاخره قسمت شد یه هیئتی بریم. الانم من موندم و چشمایی که داره بسته می‌شه و درسایی که خونده نشده.
متنِ‌سبز!
امروز ۱۳ آبان. برای شیش صبح ساعت گذاشته بودم تا هم نماز بخونم هم آماده بشم. بعد بیدار شدم و اینجوری
حقیقتا روزای من از وقتی اومدیم قم یکنواخت شده. چیزی برای گفتن ندارم اما الان که دیدم براتون مهمه و ازش خوشتون میاد عذاب وجدان می‌گیرم ننویسم‌شون😭
متنِ‌سبز!
امروز ۱۳ آبان. برای شیش صبح ساعت گذاشته بودم تا هم نماز بخونم هم آماده بشم. بعد بیدار شدم و اینجوری
امروز ۱۴ آبان. درطول روز احساس خوبی داشتم و اومدن پاییزو کامل حس کردم. امروز ظهر نخوابیدم و الان دارم غش می‌کنم. سعی کردم مهربون‌تر باشم. کتاب خوندم‌. یه عالمه جمع و جور کردیم. همسایه‌مون دقیقا وقتی داشتم می‌رفتم کپه مرگمو بذارم اومد و مامانم حموم بود. حدود ۴۵ دقیقه در خواب نشستم به حرفاش گوش دادم. کلا خوش گذشت. دیگه نمی‌تونم شب بخیر.
اصلا مرحله خوب شدن نداره. از یه مریضی می‌رم تو یکی دیگه.
متنِ‌سبز!
امروز ۱۴ آبان. درطول روز احساس خوبی داشتم و اومدن پاییزو کامل حس کردم. امروز ظهر نخوابیدم و الان دار
دیروز ۱۵ آبان(یادم رفتتتت) نیکا مریض بود. یه عالمه کتاب خوندم و همه درسام رو گذاشتم برای امروز که بیچاره بشم. سوسکککک اومد. انار خوردم. آبریزش بینی گرفتم. و یه تصمیم مهم برای خودم گرفتم. نماز صبحمم قضا شد.
متنِ‌سبز!
کتاب جنایت و مکافات رو تموم کردم. و باید بگم محشر بود. از اون کتابا که هی نمی‌خوندم که تموم نشه. با
کتاب عاشقانه، تاریک، عمیق رو تموم کردم. نوشته‌ی خانم جویس کرول اوتس، ترجمه‌ی خانم معصومه عسکری و نشر کوله پشتی. ۱۳ تا داستان کوتاه بود و نمی‌دونم چرا انقدر خوندنش طول کشید. قلم نویسنده‌ یه قلم زنانه بود و بیشتر به احساسات، رفتارا و توقعات خانوما توی مسائل عاشقانه پرداخته بود. از قلم نویسنده و توجه‌ش به جزئیات خیلی خوشم اومد. بعضی داستان‌ کوتاها خییییلی قشنگ بودن. ولی بازم درکل سلیقه‌م نبود. کتاب خوبی بود ولی خوشم نیومد. چون خیلی سیاه و گرفته بود و مسائل جنسی‌‌ش زیادی بود. انگار توی دنیای نویسنده چیزی غیر آدمای جنسی و فضای جنسی نبوده که اینجوری نوشته. و این دید کوتاه و مسخره برام جالب نبود. یعنی قلم و قدرت نویسنده🛐 مسائلی که بهش پرداخته🚮
شما فکر کن من یه پیرزن خرافاتی‌ام؛ ولی به نظر من دلیل این بی‌بارونی شدت گناه و فساد جامعه‌ست...