𐙚حامیملندֶָ֢⃝. ֶָ֢.
💢 تقویم کنسرتهای خرداد / برنامه کنسرتها منتشر شد.🗓 💢 در خرداد ماه، هنرمندان مختلفی از جمله گروه م
هیچ اجرایی از طرف علیرضا قربانی در تخت جمشید برگزار نخواهد شد
لطفا به شایعات توجه نکنید
𐙚حامیملندֶָ֢⃝. ֶָ֢.
♦️به زودی اولین کنسرت در سالن اسپیناس پالاس تهران
من بسیار بسیار ذوق کرده ام و تو پوست خود نمیگنجم😶✌️🏻
بچه ها کسایی که تلگرامشون بالا میاد میشه چنل یکتا رو چک کنید بهم خبر بدید میگن یکتا دیگه ادمین نیست میخوام بدونم شایعه جدیده یا واقعیه
𐙚حامیملندֶָ֢⃝. ֶָ֢.
☆ 𝕷𝖔𝖛𝖊 𝕬𝖒𝖎𝖉𝖘𝖙 𝖙𝖍𝖊 𝕾𝖍𝖆𝖉𝖔𝖜𝖘 ☆ Creator: Yasna • 𝔓𝔞𝔯𝔱 20 • ─═─═─═─═─═─═─═─═─═─═─═
☆ 𝕷𝖔𝖛𝖊 𝕬𝖒𝖎𝖉𝖘𝖙 𝖙𝖍𝖊 𝕾𝖍𝖆𝖉𝖔𝖜𝖘 ☆
Creator: Yasna
• 𝔓𝔞𝔯𝔱 21 •
─═─═─═─═─═─═─═─═─═─═─═─
این پارت بر اثر واقعیته)
ایهان؛ اره بردار
آراد: پس سینی قند با من
آیهان: اوکی
رعنا چه کردی؟ تموم
رعنا: اره تموم شد چطوره(ذوق)
پناه،نیلا،نیکا،عمو~> عالیه
بعدش به هم نگاه کردیم و خندیدیم
رامین: چه کردیدد چه خوب شد
آریا: عالی شده چقدر قشنگن
آوا: آفرین قشنگه(ذوق)
آریا بریم؟
آریا: بریم
عمو: ساعت ۴ درست حرکته زود بیایید
آوا: باشه
ساعت ۱۲ بود عمو رهام و پویا رفته بودن عمه آوا و سارا هم رفته بودن
بابا: خب دیگه کاری ندارید ما بریم
عمه مینا: کجا شما باز باید فردا بیایید
مامان: نه مرسی شما هم استراحت کنید فردا کلی کار هست (رفتیم)
─═─═─═─═─═─═─═─═─═─═─═─
...༻ بـقـیـه در پـارت بـعـد ༻...
𐙚حامیملندֶָ֢⃝. ֶָ֢.
☆ 𝕷𝖔𝖛𝖊 𝕬𝖒𝖎𝖉𝖘𝖙 𝖙𝖍𝖊 𝕾𝖍𝖆𝖉𝖔𝖜𝖘 ☆ Creator: Yasna • 𝔓𝔞𝔯𝔱 21 • ─═─═─═─═─═─═─═─═─═─═─═
☆ 𝕷𝖔𝖛𝖊 𝕬𝖒𝖎𝖉𝖘𝖙 𝖙𝖍𝖊 𝕾𝖍𝖆𝖉𝖔𝖜𝖘 ☆
Creator: Yasna
• 𝔓𝔞𝔯𝔱 22 •
─═─═─═─═─═─═─═─═─═─═─═─
این پارت بر اثر واقعیته)
گوشیمو گذاشتم رو ساعت 10 خوابیدم به سه نکشیده خوابم برد
فردا>
با صدای گوشی از خواب بیدار شدم رفتم سرویس کار های مربوطه رو انجام دادم بعد رفتم حموم یه دوش گرفتم روتین بد.ن و صورتمو انجام دادم موهامو خشک کردم سشوار کشیدم بعدش رفتم سراغ کمد لباس به کت سرهمی برداشتم نمیخواستم شال بزارم بخاطر همین یه کلاه آفتابی سفید برداشتم موهامو دم اسبی بستم یه آرایش لایت و ساده کردم رفتم پایین مامان بابا هم آماده بودن
بابا: پاییز بیا دیگه (داد)
پاییز: الان میام (داد)
مامان: بریم؟
پاییز: ارایش نکردممم ( استرس)
بابا: اشکال ندارع وسیله بردار خونه عمه آرایش کن
پاییز: اوکی
حرکت کردیم بعد یه ربع رسیدیم حامی و آریا تو ماشین بودن بابا و مامان زود تر رفتن پاییز هم همراهشون اه بابا الان وقت این بود تنهام بزارید ماشینو قفل کردم رفتم تا خواستم وارد شم
پاییز: پناه لوازم آرایش جاموند میشه بیاریش
پناه: اوکی
برگشتم لوازم آرایشیارو برداشتم با سرعت رفتم سمت در که صدای حامی میخ کوبی کرد
حامی: سلام خوشگله
پناه: سلامم
آریا: سلاام
پناه: سلام خوبی
آریا: مرسی
حامی: میشه یه لیوان آب برام بیاری؟
پناه: نه خودت برو بخور
آریا: یه لیوان ابه چیزی نمیشه که بیار دیگه
پناه: چشم عباس آقا (رفتم)
خیلی دوست داشتم باهاشون کل کل کنم رفتم سمت یخچال پارچ ابو برداشتم و برا حامی آب ریختم
رفتم سمت در که....
─═─═─═─═─═─═─═─═─═─═─═─
...༻ بـقـیـه در پـارت بـعـد ༻...