eitaa logo
هیچ²
1.6هزار دنبال‌کننده
379 عکس
24 ویدیو
0 فایل
-سوداگرِ خیالم‌ و سرمایه‌دارِ هیچ‌ خودمونی تره: @hhhhhan
مشاهده در ایتا
دانلود
_
بهترین قسمتش این بود که پرده ها را کشیدم و زنگ در را با پارچه‌های کهنه پوشاندم تلفن را توی یخچال گذاشتم و سه روز تمام در تخت خواب ماندم و بهتر از همه این بود که کسی اصلا دلش برایم تنگ نشد .
تو مدرسه فقط اون میدونست ساق پای راستم زخم شده و تنها کسی بود که جای زخممو بلد بود چند روز بعد از این اتفاق با دوستم بحثمون شد یادم نمیاد سر چی یا حتی یادم نمیاد کی مقصر بود فقط یادمه زنگ ورزش بود و داشتیم بازی میکردیم وسط اون فوتبال مسخره ای که بازی میکردند وقتی داشتم شوت میزدم با کف پا اومد ساق پای راستمو زد کاری به توپ نداشتا اومد که زخممو بزنه چند روز بعدش دوباره با هم رفیق شدیم ولی دیگه هیچ وقت نذاشتم بفهمه دردم چیه زخمم کجاست بعد از این اتفاق فهمیدم یه مدل خودکشی هم هست اینجوریه که بزاری بقیه بفهمن چی نابودت میکنه آخه اون جوری زخم میزارن رو زخمت. زخماتو درداتو واسه خودت نگه دار مراقب اونایی که جای زخمتو بلدن باش اونا میتونن با یه حرف یا یک کنایه یا با یه خاطره کاری کنند که دوباره زخمت سر باز کنه بعدش فقط تو میمونی و درد و درد و درد
شاید به ما دروغ گفتن و جهنم اینجاست..
آدمیست دیگر یک روز حوصله ی هیچ چیز را ندارد دوس دارد خودش را بردارد بریزد دور
_
گاهی وقتا توی یه سکوت بزرگ گیر میفتم درست مث الان نمیدونم چه رنگیه شاید سیاه شاید سفید اصلا بی‌رنگ یه سکوت بی رنگ که وجودش توی زندگیم مخصوصا این روزا خیلی پر رنگه و بدتر از اون وجود منه که وسط این سکوت گیر افتاده یه سکوت خیلی خیلی بلند!
مثل اون جعبه‌ی پر از یادگاری و نامه‌ای که توی اداره پست گم شد؛
هیچ²
-کهکشان چشم ها.
-کهکشان چشم ها.
به سرم زد یک شب ناشناس امتحانش کنم بازی خطرناکی بود اما به ریسکش می‌ارزید نوشتم : سلام پاسخ داد : سلام ؛ شما ؟ گفتم : غریبه خدا خدا می‌کردم که دیگر پیامی نگیرم آخر قرارمان این بود که ناشناسی واردِ حریممان نشود گفت : میشه خودتونو معرفی کنید ؟ نوشتم و نوشت ساعت ها برایم گفت از تنهایی‌اش از گذشته‌اش که پاک بود از آدمها نالید از عشق‌های امروزی گفت منتظر است یک دانه تابَش سرِ راهش قرار گیرد با شماره‌ی خودم پیغام دادم جواب نداد برای غریبه اما حاضر بود جانش را بدهد عجیب بود که دیگر خبری از شلوغیِ کارش نبود عجیب بود دیگر دستش هم بند نبود عجیب بود همه چیز عجیب بود بعد از سال‌ها مرا با غریبه‌ای عوض کرد که خودم بودم. گاهی در زندگی غریبه شوید آدمها گاهی غریبه ها را به عشقشان ترجیح می‌دهند؛!
هیچ²
یه افسانه هست که میگه: هر وقت جایی گلی تنها روئیده، اونجا اشکی ریخته شده؛!
یه افسانه هست که میگه: اگه کسی به دلت نشست، حتما توی باطنش یه‌چیزی هست که صدات کرده یا صداش کردی اون چیز از جنس توئه و تو انگار سال‌هاست میشناسیش؛!