گاهی وقتا توی یه سکوت بزرگ گیر میفتم درست مث الان نمیدونم چه رنگیه شاید سیاه شاید سفید اصلا بیرنگ یه سکوت بی رنگ که وجودش توی زندگیم مخصوصا این روزا خیلی پر رنگه و بدتر از اون وجود منه که وسط این سکوت گیر افتاده یه سکوت خیلی خیلی بلند!
به سرم زد یک شب ناشناس امتحانش کنم
بازی خطرناکی بود اما به ریسکش میارزید
نوشتم : سلام
پاسخ داد : سلام ؛ شما ؟
گفتم : غریبه
خدا خدا میکردم که دیگر پیامی نگیرم
آخر قرارمان این بود که ناشناسی واردِ حریممان نشود
گفت : میشه خودتونو معرفی کنید ؟
نوشتم و نوشت
ساعت ها برایم گفت
از تنهاییاش
از گذشتهاش که پاک بود از آدمها
نالید از عشقهای امروزی
گفت منتظر است یک دانه تابَش سرِ راهش قرار گیرد
با شمارهی خودم پیغام دادم
جواب نداد
برای غریبه اما حاضر بود جانش را بدهد
عجیب بود که دیگر خبری از شلوغیِ کارش نبود
عجیب بود دیگر دستش هم بند نبود
عجیب بود
همه چیز عجیب بود
بعد از سالها
مرا با غریبهای عوض کرد که خودم بودم.
گاهی در زندگی غریبه شوید
آدمها گاهی غریبه ها را به عشقشان ترجیح میدهند؛!
هیچ²
یه افسانه هست که میگه: هر وقت جایی گلی تنها روئیده، اونجا اشکی ریخته شده؛!
یه افسانه هست که میگه: اگه کسی به دلت نشست، حتما توی باطنش یهچیزی هست که صدات کرده یا صداش کردی اون چیز از جنس توئه و تو انگار سالهاست میشناسیش؛!
زندگی خودش یه بازی بزرگه که افتادیم توش و نمیتونیم ازش بیایم بیرون، دیگه این وسط حوصلهی آدمایی که بازی درمیارن رو نداریم.
https://harfeto.timefriend.net/17224282172895
اگه خواستین چیزیو با مدیر درمیون بزارید . .
-https://eitaa.com/HHEECCH