هیچ²
یه افسانه هست که میگه: اگه کسی به دلت نشست، حتما توی باطنش یهچیزی هست که صدات کرده یا صداش کردی اون
یه افسانه هست که میگه: اینکه شما از زندگیتون راضی هستید یا نه مربوط به زندگی قبلی شماست و این زندگی مثل یه پاداش یا تنبیه میمونه؛!
مردم اینجا چقدر مهربانند
دیدند کفش ندارم ، برایم پاپوش دوختند
دیدند سرما می خورم ، سرم کلاه گذاشتند
و چون برایم تنگ بود کلاه گشادتری سرم گذاشتند و دیدند هوا گرم شد
پس کلاهم را برداشتند
و چون دیدند لباسم کهنه و پاره است به من وصله چسباندند
چون از رفتارم فهمیدند که سواد ندارم ، محبت کردند و حسابم را رسیدند
خواستم در این مهربانکده خانه بسازم
نانم را آجر کردند گفتند کلبه بساز
روزگار جالبی است مرغمان تخم نمی گذارد ولی هر روز گاومان می زاید.
قصه ی ما به سر رسید
و سر تازه آغاز قصه هاست.
خیمه ها میسوزند
چادر ها از سر کشیده می شوند
تازیانه ها به بدن ها میخورند
سیلی ها بر صورت کودکان می نشینند
سنگ و خار بیابان پاهای برهنه را امان نمیدهند
قصه به اوج حزن میرسد
اهل حرم و چشم های حرامیان
دست های بسته و سر های به نیزه بلند شده بزم کوفیان و هلهله ی شامیان.
تنها منتقمِ حسینِ زهراست این قصه را پایان میدهد
#اربعین
دارم کارمو میکنم، کتابمو میخونم، فیلممو میبینم، یهو چی میشه؟ نیروی زندگی ازم خارج میشه. یهو دیگه دلم نمیخواد کاری کنم. میخوام هیچ کاری نکنم. من میخوام یه کاکتوس تنها باشم بشینم یه جا کاری نکنم و کسی هم بهم دست نزنه. نزدیکم نشه.