از خودت زیاد عکس بگیر
میرسه روزی که تنها چیزی که ازت باقی میمونه
همین چندتا عکسه
که در نهایت تو یه فولدرِ دور افتاده
تو لپتاپِ دوستات ذخیرهست!
که هر از چندگاهی بر حسب اتفاق
دستش میخوره بهش و بازش میکنه و یه یادی ازت میکنه!
وقتی زیاد اهمیت بدی بین تموم ادمای دورش گم میشی
انقد گم که دیگه اثری ازت نمیمونه، میدونی چرا؟
آدما با اهمیت زیاد و مهربونی هار میشن، لیاقت مهربون بودن تورو ندارن، چون تو همیشه هستی و اهمیت میدی، هروقت که دلشون بخواد دارنت و میدونی کلا وقتی که راحت بدست بیارنت واسشون یه ادم دم دستی میشی که فقط موقع تفریح و خوشی میخوانت و بقیه مواقع اصلا انگار تویی وجود نداره براشون.
احساس میکنم که دچار دوگانگی شدم.
از یه طرف خستم و دلم نمیخواد که دیگه ادامه بدم و از طرف دیگهای دو دستی زندگی رو سفت چسبیدم.
یه لحظه خوشحالم و میخندم به زندگی نگرشم مثبته، به لحظه نکشیده همه چی تاریک میشه و میخوام بمیرم.
از یه طرف دلم میخواد تنها باشم و از طرف دیگهای از همیشه تنها بودنم ناراضیم.
از یه طرف میخوام با دوستام وقت بگذرونم و دایره ی ادمای دورمو بیشتر کنم، از یه طرف حوصله ی شلوغی ندارم.
از یه طرف دلم میخواد برم بیرون و از طرف دیگهای از داخل اجتماع بودن متنفرم.
دیگه اصلاً نمیدونم تکلیفم چیه و چی میخوام، نمیدونم خوبم یا فقط دارم بدتر میشم.
عادت ندارم درد دلم را به هرکسی بگویم، پس خاکش میکنم زیر چهره خندانم تا همه فکر کنند، نه دردی دارم و نه قلبی؛
-چارلی چاپلین.