میگی که بارون رو دوست داری ولی یه چتر باز میکنی.
میگی که خورشید رو دوست داری ولی یه سایه پیدا میکنی.
میگی که باد دو دوست داری ولی پنجره ات رو موقع وزش باد میبندی .
برای همین وقتی میگی که بهم علاقه داری میترسم.
تو باید به من حق بدی.
باید خودم را ببرم خانه
باید ببرم صورتش را بشویم ببرم دراز بکشد
دلداریاش بدهد، که فکر نکند
بگویم که میگذرد، که غصه نخورد
باید خودم را ببرم بخوابد، من خسته است.
مودی بودن اینطوریه که در عین حال میخوای کسی باهات حرف نزنه اما میخوای یه نفر باهات حرف بزنه و درکت کنه
دوست داری گله کنی و غر بزنی اما پشیمون میشی
دوست داری بخندی اما گریه میکنی
دوست داری بخوابی ولی تا صبح بیداری
دوست داری تلاش کنی ولی همه چیو میسپاری به سرنوشت
دوست داری زل بزنی تو چشاش و هیچ حرفی نزنی ولی توقع داشته باشی اون بفهمه نگات چی میگه
یه آدم مودی زیاد فکر میکنه و برنامه میریزه اما به هیچکدوم عمل نمیکنه و یهو یه تصمیم جدید میگیره
یه مودی موقع عصبانیت نمیفهمه چی میگه اما بعدش خیلی پشیمون میشه
یه آدم مودی بدون کمک کسی نمیتونه تصمیم درست بگیره
نه میفهمه دلش چی میگه نه عقلش
آخرشم یه کاری انجام میده که نمیدونه پشیمون باشه یا خوشحال!
و من همون مودیِ خود درگیرم که هنوز نمیدونم از زندگی چی میخوام؛
آدم وقتی بیش از حد رنج بکشد وضعیتش به کمدی نزدیک میشود و میتواند به دردناک ترین چیزها هم بخندد.
تحمل انسان شُل رو ندارم
شل رفتار کنه.
شل حرف بزنه.
شل دست بده.
شل راه بره.
شل مغز باشه.
"جمعه را از بیخ و بن تعطیل باشید؛ فکر تعطیل، دلتنگی تعطیل، مرور خاطره تعطیل، بروید لب آبی، دشتی، دمنی، کوهی، چیزی بنشینید، و به اندازهی یک هفته با خود خلوت کنید، نه گریه کنید، نه جای کسی را خالی کنید، یک نفس عمیق بکشید، و لبخند بزنید. آن وقت می فهمید، آدم تا می تواند خودش را کامل داشته باشد، حیف است نیمش را پیش کسی جا بگذارد که معلوم نیست الان کجاست."
میگن هیچوقت نمیدونی چی داری تا وقتی که از دستش بدی ولی من فکر میکنم همه میدونن چی دارن، فقط فکر میکنن هیچوقت از دستش نمیدن؛