eitaa logo
هیچ²
1.6هزار دنبال‌کننده
434 عکس
33 ویدیو
1 فایل
-سوداگرِ خیالم‌ و سرمایه‌دارِ هیچ‌ خودمونی تره: @hhhhhan
مشاهده در ایتا
دانلود
‌‏در نیم‌ ساعت فرو ریختم یک ماه است که آوار جمع می‌کنم و هیچ فایده نمی‌کند. مرز های کمک‌رسانی بسته است. اندرونم هیچ‌کس نیست. صبح به صبح رو به آوار می‌ایستم و بشمار سه حمله‌ور می‌شوم. شب که می‌شود انگار هیچ نکرده‌ام. نه من تمام شدنی‌ام و نه این آوار.
هیچ²
-کهکشان چشم ها.
-کهکشان چشم ها.
يه روزي يه دستگاه ميسازم كه هر وقت خواستم بگم اين با بقيه فرق داره یه دونه محكم بزنه تو دهنم.
اولین ها همیشه ماندگارند قانون خاطرات می گوید هر چیزی را که برای اولین بار در زندگی تجربه می کنیم در ذهنمان تبدیل به یک حفره عمیق می شود حفره ای که هرگز جایش با هیچ خاطره دیگری پر نخواهد شد اولین ها هر چقدر هم کهنه و قدیمی باشند در ذهنمان حک شده اند و آنقدر پررنگ هستند که تمام تکرارهای بعد از آن هم نمی توانند خاطراتش را کمرنگ کنند درست مثل اسم معلم کلاس اول که در ذهنمان پررنگ تر از معلم های دیگر است اولین ها علایق و نفرت های ما را می‌سازند مثل مزه اولین خرمالویی که خورده ایم اگر نارس و گس باشد و دهنمان را جمع کند دیگر هیچوقت خرمالو نمی خوریم و اگر شیرین و رسیده باشد از محبوبترین میوه هایمان می شود اما در زندگی همه چیز به سادگی دوست داشتن یا دوست نداشتن یک خرمالو نیست گاهی اولین ها مسیر زندگیمان را کاملا تغییر می دهند اولین اعتماد اولین خواستن اولین دوست داشتن باعث شکل گیری ذهنیتی در ما می شود که عوض کردن آن گاهی سال ها طول می کشد هیچ انسانی گوشه گیر ترسو بی اعتماد بدبین و تنها به دنیا نیامده است تجربه اولین اتفاقات در زندگی هر انسانی باعث به وجود آمدن تفاوت در دیدگاه و زندگی آن ها می شود اولین ها باعث می شوند آدم ها بخواهند دوباره آن اتفاق خاص را تجربه کنند یا از آن فراری باشند مراقب اولین ها باشید اولین ها همیشه ماندگارند
_
اعصاب و روانتو بهم میریزن بعد چند قدم میرن عقب بعد یه‌ مدت با تعجب نگاهت میکنن میگن وا این چه طرز حرف زدن و رفتار کردنه، طوری طبیعی جلوه میدن یه آن خودتم شک میکنی نکنه من واقعا بی هیچ دلیلی انقدر اعصابم بهم ریخته؟!
آن ها دروغگو هستند و میدانند که دروغگو هستند و میدانند که میدانیم دروغگو هستند با این وجود با صدای بلند دروغ میگویند
_
بچه که بودم پاییز. با روپوش سرمه‌ ای از راه میرسید. بزرگ‌تر که شدم،پسر همسایه بود. سربازی که اسمم را توی کلاهش نوشته بود مادرش ميگفت: گروهبان جریمه‌ اش کرده که هفت شب کشیک بدهد. آن وقت‌ ها دوستت‌دارم را نمی‌گفتند کشیک‌ می‌دادند.
من سعی کردم غصه هامو غرق کنم، ولی یادگرفتن چطوری شنا کنن و الان این منم که غوطه ور شدم!