eitaa logo
هیچ²
1.6هزار دنبال‌کننده
434 عکس
33 ویدیو
1 فایل
-سوداگرِ خیالم‌ و سرمایه‌دارِ هیچ‌ خودمونی تره: @hhhhhan
مشاهده در ایتا
دانلود
ـ
از یه جایی به بعد خودمو زدم به بیخیالی اما انقدر بعضی اتفاقات عمیق بودن که توی بیخیالی هم نتونستم بیخیال باشم و ورق برگشت و از بیخیالی به جایی رسیدم که حرف های زیادی دارم اما کلمات برای بیان کردنش کافی نیست.
خسته از حمل ۶۰ کیلو گوشت و استخوان در جلد آدمیزاد
اتومبیل جلویی لاک پشت وار پیش می رفت و با اینکه مدام بوق می‌زدم به من راه نمی داد. داشتم خونسردی ام را از دست می‌دادم که یکدفعه چشم ام به برچسب کوچکی روی شیشه‌ی عقب اش افتاد: "نقص فنی، لطفا صبور باشید" و این نوشته همه چیز را تغییر داد بلافاصله آرام گرفتم و سرعتم را کم کردم. راستش حتی مراقب آن ماشین و راننده اش هم بودم چند دقیقه با تأخیر به خانه رسیدم اما مشکلی نبود ناگهان فکری تلنگر زد: اگر آن برچسب نبود من صبوری به خرج می‌دادم؟ چرا برای بردباری در برابر مردم به برچسب نیاز داریم؟ و دست آخر اینکه:اگر مردم برچسب هایی به پیشانی خود بچسبانند با دیگران صبورتر و مهربان خواهیم بود؟ برچسب هایی چون: "کارم را از دست داده ام" " در حال مبارزه با سرطان" "در مراحل طلاق گیر افتاده ام" "عزیزی را از دست داده‌ام" "در شرایط بد مالی و ورشکستگی قرار دارم" و صدها برچسب دیگر شبیه اینها. همه درگیر مشکلاتی هستند که ما از آن چیزی نمیدانیم. حداقل کاری که میتوانیم بکنیم، صبر و مهربانی است. " بیائید به برچسب های نامرئی یکدیگر احترام بگذاریم."
-آدم توی اعصاب خوردی هاش در اتاقو می‌کوبه بهم، چارتا داد هم می‌زنه و گوله میشه حد فاصل دیوار و تخت و کمد، ولی بازم گوشش به دره که یکی بیاد در بزنه ببینه چی شده!؟ می‌خوام بگم آدم همیشه نیاز داره یکی نگاهش کنه از بیرون، وگرنه که درو محکم نمی‌بست می بست!؟
ـ
_
دارم پس میزنم خودمو یه حجم عظیمی از من توو منه. چند سالی هست که میجنگه باهام و هربار شکستم میده. آخرین بار امشب بود. برام نامه فرستاد. فازشو سر ادبی نوشتنش نفهمیدم. برام نوشته بود: سلام. با توجه به اینکه ما شما را به رسمیت نمیشناسیم لطفا حداکثر تا چهل و هشت ساعت آینده این بدن را به مقصد بی نهایت ترک کنید. باتشکر. -گچپژ، یاداشت های پاره/1401
جنگ پايان خواهد يافت و رهبران با هم گرم خواهند گرفت و باقى می‌ماند آن مادر پيرى كه چشم به راه فرزند شهيدش است و آن دخترِ جوانى كه منتظرِ معشوقِ خويش است و فرزندانى كه به انتظار پدر قهرمان‌شان نشسته‌اند نمی‌دانم چه كسى وطن را فروخت اما ديدم چه كسى بهاى آن را پرداخت
هیچ²
دارم پس میزنم خودمو یه حجم عظیمی از من توو منه. چند سالی هست که میجنگه باهام و هربار شکستم میده. آخ
این روزا کتاب میخونم و فیلم میبینم نمیدونم با کدوم دیالوگ باید همزاد پنداری کنم اون بخش عاشقانه اون بخش مطرود جامعه بودن اون بخش تسلط به احساس یا تیزر مستند تیمارستان و کمپ اما بخش پررنگ ذهنم در حال حاضر اینه: «سرم را نذر استشمام بوی گیسویی کرده بودم که شیشه عطرش را در خیابان به دست باد سپرده بود» -گچپژ، یاداشت های پاره/1403
هیچ²
'!
'!