eitaa logo
{نیمـہ اے از قلبم🩵}
52 دنبال‌کننده
21 عکس
2 ویدیو
0 فایل
« بـہ نام حامے حامیم » رمانے پر از حس פּ خاطره🩵 | •رمان نیمـہ اے از قلبم• | رمانے خاص פּ بـہ یاـב مانـבنی✨ ـ؋ـصل اول بـہ قلم ؟ مهلا 👩🏻‍🦱 چنلمون ؟ @Haamim137613
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:36 Fasl:1 جانا:حامی حامی:بله جانا:بریم همگی شهربازی حامی:بریم گندم:من باید برم دیگه حامی:عه چرا اوین:نهه جانا:نلوو گندم:نمیتونم شب تنها بیرون برم حامی:یدونه داداش داشتید گندم:بله چطور حامی:حامد بودند؟ گندم:بله حامی:بگین بیاد ۵ تایی بریم گندم:بزارید ببینم گندم رفت اونطرف تا به حامد زنگ بزنه مکالمه حامد:سلام فندق گندم:سلام داداشی کجایی حامد:خونه گندم:میگم با دوستام بیرونم و یکیشون هم با نامزدشه میشه بیای همه بریم شهربازی حامد:هووف باشه الان میام فقط من خونه نبودم تو خیابون بودم😂 گندم:خیلی بدی زود بیا خدافه پایان مکالمه گندم رفت کنار آنها گندم:حله الان میاد اوین:هورااا حامی:جان😳 اوین:امم منظورم این بودکه گندم هم میاد،عع،تو مگه به من شک داری ؟ حامی:نه ندارم اوین : خب 𝐍𝐨 𝐜𝐨𝐩𝐲❤️ 𝐉𝐨𝐢𝐧 : @Haamim137613 ✨
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:37 Fasl:1 10 دقیقه بعد حامد اومده بود رسیدند به شهربازی اوین:حامی میای بریم اژدها سوار حامی:همه میریم حامی رفت و برای همه بلیط گرفت شروع بازی اوین:جیغغغغغغغغغغغ و سفت دست حامی رو گرفته بود اینطرف حامی هم جانا بود حامد و گندم هم جلوی آنها بعد از چند دقیقا بازی به اتمام رسید بعد رفتن ماشین برقی اوین میزد به گندم حامی میزد به جانا حامد هم به حامی این بازی هم به پایان رسید رفتن یدونه بستنی خوردن توی شهربازی یه بوفه عروسک بود اوین:حامیی حامی:جونم اوین:من اون استیچ رو میخوام حامی:بفرما اینم کارت برو بخر ___ رستوران گارسون:چی میل دارید حامد:یدونه پیتزا رست پیف و یدونه همبرگر حامی: دوتا پیتزا مخصوص و یدونه همبرگر گارسون:نوشیدنی حامد:یدونه نوشابه خانواده کوکا گارسون:چشم 𝐍𝐨 𝐜𝐨𝐩𝐲❤️ 𝐉𝐨𝐢𝐧 : @Haamim137613 ✨
پیام ناشناس✨ ... حرفی ندارم برای گفتن ❤️✨ آوین:😂😂 مهلا:
پیام ناشناس✨ ... عجب پروفی ❤️✨ آوین:عزیزی مهلا:
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:38 Fasl:1 چند دقیقه بعد سفارش ها اومد همه مشغول غذا خوردن شدند حامی:ماکه سیر شدیم حامد:ماهم گندم:خب بریم خونه دیگه بچه ها رفتن پای صندق و حساب کردند و به سمت خونه راه افتادن ___ دیگه همه تو خونه هاشون بودند [خونه حمید و لیلا] جانا:مامان شب بخیر لیلا:خوب بخوابی عزیزم جانا:حامی بیا اتاق من حامی:هوف حامی و جانا رفتن تو اتاق جانا:حامی حامی:بله جانا:من از حامد خوشم اومده حامی:چی داری واسه خودت میگی جانا:بخدا الکی گفتم حامی:از دست تو جانا بگیر بخواب کوچولو جانا:کوچولو خودتی حامی:خانم بزرگ [خونه ارزو و ارمان ] ارزو:ارمان ارمان:بله ارزو:گندم فردا حوس قورمه سبزی کرده بپزم؟! ارمان:بپز خانومم گندم:اخجوون حامد:بچه شدی؟ گندم:ارهه [خونه فرشته و رضا] اریانا:اوین فردا من با دوستام بیام کافه اوین:بیا اجی کوچیکه اریانا:چی خوشمزه اس اونجا اوین:همه چی اریانا:به به..شبتون بخیر اوین:شکمو خانم شبت خوش فرشته:شبت بخیر😄 رضا:خوب بخوابی 𝐍𝐨 𝐜𝐨𝐩𝐲❤️ 𝐉𝐨𝐢𝐧 : @Haamim137613 ✨