eitaa logo
{نیمـہ اے از قلبم🩵}
52 دنبال‌کننده
21 عکس
2 ویدیو
0 فایل
« بـہ نام حامے حامیم » رمانے پر از حس פּ خاطره🩵 | •رمان نیمـہ اے از قلبم• | رمانے خاص פּ بـہ یاـב مانـבنی✨ ـ؋ـصل اول بـہ قلم ؟ مهلا 👩🏻‍🦱 چنلمون ؟ @Haamim137613
مشاهده در ایتا
دانلود
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:38 Fasl:1 چند دقیقه بعد سفارش ها اومد همه مشغول غذا خوردن شدند حامی:ماکه سیر شدیم حامد:ماهم گندم:خب بریم خونه دیگه بچه ها رفتن پای صندق و حساب کردند و به سمت خونه راه افتادن ___ دیگه همه تو خونه هاشون بودند [خونه حمید و لیلا] جانا:مامان شب بخیر لیلا:خوب بخوابی عزیزم جانا:حامی بیا اتاق من حامی:هوف حامی و جانا رفتن تو اتاق جانا:حامی حامی:بله جانا:من از حامد خوشم اومده حامی:چی داری واسه خودت میگی جانا:بخدا الکی گفتم حامی:از دست تو جانا بگیر بخواب کوچولو جانا:کوچولو خودتی حامی:خانم بزرگ [خونه ارزو و ارمان ] ارزو:ارمان ارمان:بله ارزو:گندم فردا حوس قورمه سبزی کرده بپزم؟! ارمان:بپز خانومم گندم:اخجوون حامد:بچه شدی؟ گندم:ارهه [خونه فرشته و رضا] اریانا:اوین فردا من با دوستام بیام کافه اوین:بیا اجی کوچیکه اریانا:چی خوشمزه اس اونجا اوین:همه چی اریانا:به به..شبتون بخیر اوین:شکمو خانم شبت خوش فرشته:شبت بخیر😄 رضا:خوب بخوابی 𝐍𝐨 𝐜𝐨𝐩𝐲❤️ 𝐉𝐨𝐢𝐧 : @Haamim137613 ✨
سلاممم
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:39 Fasl:1 صبح روز بعد نور خورشید توی اتاق حامی پرسه زد حامی با صدای جانا که بلند می‌خندید بیدار میشد از تخت بیرون آمد حامی:سلام به همگی جانا:سلام اقا داماد حامی:مسخره مامان لیلا:صبحت بخیر قشنگم بابا حمید:صبحت بخیر حامی:مرسی حامی رفت و دست و صورت ش رو شست و اومد و نشست صبحانه اش را خورد تا بره تمرین برای کنسرت امشب [خونه فرشته و رضا] اوین با صدای پیامک از خواب بیدار شد پیامک: سلام عروسکم صبحت بخیر خواستم بگم امشب کنسرت دارم بلیت بگیرم ؟ اوین پیامک رو دید و جواب داد: سلام حامی اوه چه خوب اره بی زحمت ۲ تا حامی جواب داد: ۲ تا؟ اوین: اره برای خودم و گندم حامی:باشه عشقم عصر ساعت 17 میام دنبالت اوین:دوستت دارم از اتاق بیرون رفت 𝐍𝐨 𝐜𝐨𝐩𝐲❤️ 𝐉𝐨𝐢𝐧 : @Haamim137613 ✨
پیام ناشناس✨ ... عاااااااالی ❤️✨ آوین:قلــ🫀ب منی مهلا:
پیام ناشناس✨ ... هوراااااااااا ❤️✨ آوین: عاااااااالی مهلا:
پیام ناشناس✨ ... پارت بعدی ❤️✨ آوین:چشم مهلا:
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:40 Fasl:1 اوین:سلام صبح همگی بخیر اریانا:صبح توهم بخیر فرشته:سلام مادر اوین:بابا کجاست؟ فرشته:رفت سر کار اوین:اهان اوین هم نشست سر میز صبحانه بعد از خوردن صبحانه رفت داخل اتاق و به گندم زنگ زد مکالمه گندم:الو جونم اوین:سلام توت فرنگی گندم:سلام آلوچه من اوین:خب به حامی گفتم برای امشب دوتا بلیت کنسرت برای خودمو خودت بگیره گندم:واقعا اوین:آره و من ساعت 17 میرم تو 20 و اینا باید بیای گندم:حله قشنگ فعلا پایان مکالمه اوین لباس هاشو پوشید و رفت سر کار [کافه] اوین:بفرمایید اینم سفارش تون و رفت توی اشپزخونه اریانا و دوستش اومدند و شیک سفارش دادن اوین هم واسشون برد [خونه ارمان و ارزو] ارزو:گندم گندم:جونم ارزو:فردا میخوایم بریم خونه خاله گندم:باشه مامان من شب میخوام برم کنسرت ارزو:بسلامت مادر گندم:مرسی 𝐍𝐨 𝐜𝐨𝐩𝐲❤️ 𝐉𝐨𝐢𝐧 : @Haamim137613 ✨