eitaa logo
Ꮋᥲᥲოꪱํ᪶ო ᎬᥴᥣᎥթ᥉ꫀ˚⋆ ໋
907 دنبال‌کننده
2.8هزار عکس
1.2هزار ویدیو
0 فایل
بـہ ݩامِ حامے حامېم🫧! ⍵ꫀᥣઝᥲꪑ ⍭᥆᥆ ꪔᥲᥙᩛ ᥴꫝᥲꪀꪀᥱ⃗ﺎ 🎧⋆₊ . ᮫ ࿚‌࿙࿚᯦࣪࿙࣪࿚‌ֱ࿙𑄽ؗ୧࿚‌ֱ࿙࿚࣪࿙࿚‌᯦࿙ ᮫ . ᥉ɬᥲřɬ ໋˚↝1405/1/16🪼˓⠂ ᥣꫀ‌ᥲძꫀ‌ɾ ¹ : @R_Alizade08 ⋆ ໋ ᥣꫀ‌ᥲძꫀ‌ɾ ² : @Haamitekido1212 ⋆ ໋
مشاهده در ایتا
دانلود
🎱🖤🎱🖤🎱🖤🎱🖤 🖤🎱🖤🎱🖤🎱🖤 🎱🖤🎱🖤🎱🖤 🖤🎱🖤🎱🖤 🎱🖤🎱🖤 🖤🎱🖤 🎱🖤 🖤 شروین: میکروفن رو جلوی لبام اوردم و گفتم سلامم همه: با صدایی بلند گفتن سلاممممم شروین:چطورین؟! همه:عالیییی شروین:بریم سراغ موزیک جدید؟؟؟ همه:بلهههه و بعد سکوت شد.. نوازنده ها شروع کردن شروین:شروع کردم به خوندن ☆☆☆☆☆☆☆☆☆ ثنا:غرق آهنگ ها شده بودم و به فکر چیز دیگه ای نبودم شروین:خبب خبب یه خواننده یا بهتره بگم رفیق درجه یک اینجاست به افتخار... به افتخارررر حامیمم حامی:از جام بلند شدم و دست تکون دادم و بعد رفتم شروین رو بغل کردم و بعد دوباره نشستم سر جام شروین:آی ستاره آی ستاره این ماه طفلی و بعد دستم رو بردم طرف ثنا و ادامه دادم.. جوز تو کی رو داره؟! و بعد همه دست زدن ادامه دارد...
🎱🖤🎱🖤🎱🖤🎱🖤 🖤🎱🖤🎱🖤🎱🖤 🎱🖤🎱🖤🎱🖤 🖤🎱🖤🎱🖤 🎱🖤🎱🖤 🖤🎱🖤 🎱🖤 🖤 هلن:داشتم دست میزدم که یهو.. گوشیم زنگ خورد مامانم بود از صندلی بلند شدم و رفتم بیرون جواب بدم بخاطر سروصدا ها گوشی رو جواب دادم و گفتم مکالممون هلن:الو؟! سلام مامان مامان:با صدای بغضی گفتم هلنن هلن:چرا صدات اینجوریه چیشده؟! مامان:دخترم زود بیا بیمارستان هلن:بـ.. بیمارستان چرا؟؟؟ مامان:آریا بعد صدای گریه... هلن:مامان آریا چی؟؟ مامان: تصادف کرده 😭 هلن:چـ. چـی؟؟؟؟ کــ کدوم بیمارستانید؟؟؟ مامان:ادرس رو دادم هلن:اَ الان میام مامان و گوشی رو قطع کردم ادامه دارد...
دو تا پارت تقدیمتونـ جیگرااا❤️‍🩹
Ꮋᥲᥲოꪱํ᪶ო ᎬᥴᥣᎥթ᥉ꫀ˚⋆ ໋
بریم برا پارت آخر؟🙂
🎱🖤🎱🖤🎱🖤🎱🖤 🖤🎱🖤🎱🖤🎱🖤 🎱🖤🎱🖤🎱🖤 🖤🎱🖤🎱🖤 🎱🖤🎱🖤 🖤🎱🖤 🎱🖤 🖤 هلن:سریع دوییدم سمت ماشین و با سرعت ماشین رو روشن کردم و به سمت بیمارستان رفتم حتی نتونستم به حامی و ثنا بگم چشام داشت اشک میومد نمیتونستم جلو گریم رو بگیرم جاده تاریک بود خلوت.. تمام فکر و ذهنم پیش آریا بود نکنه چیریش شده باشه؟ ☆☆☆☆☆☆☆☆☆ حامی:وسطای کنسرت یهو دیدم هلن نی به ثنا گفتم هلن کو؟! ثنا: نمی‌دونم شاید رفته بیرون آب بگیره حامی: چیزی نگفتم و به شروین نگاه کردم ☆☆☆☆☆☆☆☆☆ هلن:نیم ساعت گذشته بود هنوز اشک های چشام دونه دونه پایین می ریخت هنوز چهل دقیقه دیگ راه مونده بود تا بیمارستان سرعتم رو زیاد تر کردم هیچ کسی داخل جاده نبود بعد دَه دقیقه یه نور سفید دیدم داشت با سرعت میومد طرفم سرعتم رو کم کردم ولی باز با سرعت میومد چندبار بوق زدم ولی اهمیتی نداد خواستم برم اون طرف جاده سرم رو پایین اوردم که یهو فقط یه صدای بلندی امد و سرم محکم خورد به فرمون ماشین چیزی نفهمیدم و یهو چشمام بسته شد و بیهوش شدم پایان رز سفید فصل¹:)
ممنون از کویر کردن ناشناس:)💔
سلااممم من برگشتممم🫣
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_6xu3jyc&btn=Hami:) بچه ها ازتون یه سوال دارمم رمان بعدیمون رزسفیدفصل² باشه یا دزدوپلیس مشتر با رقی
چقدر سین پیاما کم شده🫩💔