Ꮋᥲᥲოꪱํ᪶ო ᎬᥴᥣᎥթ᥉ꫀ˚⋆ ໋
بریم برا پارت آخر؟🙂
🎱🖤🎱🖤🎱🖤🎱🖤
🖤🎱🖤🎱🖤🎱🖤
🎱🖤🎱🖤🎱🖤
🖤🎱🖤🎱🖤
🎱🖤🎱🖤
🖤🎱🖤
🎱🖤
🖤
#رزسفـــــــــــــــــــــــید
#پارت۹۲
هلن:سریع دوییدم سمت ماشین
و با سرعت ماشین رو روشن کردم
و به سمت بیمارستان رفتم
حتی نتونستم به حامی و ثنا بگم
چشام داشت اشک میومد
نمیتونستم جلو گریم رو بگیرم
جاده تاریک بود
خلوت..
تمام فکر و ذهنم پیش آریا بود
نکنه چیریش شده باشه؟
☆☆☆☆☆☆☆☆☆
حامی:وسطای کنسرت یهو دیدم هلن نی
به ثنا گفتم
هلن کو؟!
ثنا: نمیدونم شاید رفته بیرون آب بگیره
حامی: چیزی نگفتم و به شروین نگاه کردم
☆☆☆☆☆☆☆☆☆
هلن:نیم ساعت گذشته بود
هنوز اشک های چشام دونه دونه پایین می ریخت
هنوز چهل دقیقه دیگ راه مونده بود تا بیمارستان
سرعتم رو زیاد تر کردم
هیچ کسی داخل جاده نبود
بعد دَه دقیقه
یه نور سفید دیدم داشت با سرعت میومد طرفم
سرعتم رو کم کردم
ولی باز با سرعت میومد
چندبار بوق زدم ولی اهمیتی نداد
خواستم برم اون طرف جاده
سرم رو پایین اوردم
که یهو فقط یه صدای بلندی امد
و سرم محکم خورد به فرمون ماشین
چیزی نفهمیدم و یهو چشمام بسته شد
و بیهوش شدم
پایان رز سفید
فصل¹:)
هر شب همین موقـ00:00ــع که میشه
ـבل من پیش توعه
. ᮫ ࿚࿙࿚᯦࣪࿙࣪࿚ֱ࿙𑄽ؗ୧࿚ֱ࿙࿚࣪࿙࿚᯦࿙ ᮫ .
ᥣᎥꪀƙ↝@Haamim1998🪼˚⋆ ໋
صبح شد چشـــ👀ـام خشک شد به راه؛
نیومدی دلم واسه تو خوشو کشت؛مرد
. ᮫ ࿚࿙࿚᯦࣪࿙࣪࿚ֱ࿙𑄽ؗ୧࿚ֱ࿙࿚࣪࿙࿚᯦࿙ ᮫ .
ᥣᎥꪀƙ↝@Haamim1998🪼˚⋆ ໋
هدایت شده از -𝗣𝗮𝗻𝗮𝗵-
7.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
همینجا ، پیشِ چشمِ ما✨🩵(:
#New_story 𝜗ৎ
ᯓ★𝙄𝙉𝙃𝘼𝙈𝙀 𝘼𝘿𝘼𝙈⊹ ࣪ ˖
ᴘʟᴇᴀꜱᴇ ᴅᴏɴ'ᴛ ᴄᴏᴘʏ🫐
[ Ɨᧉ𝗉 Ɨᧉ𝗉 ⋮ eitaa.com/iiihaamimmm ]
هر شب همین موقـ00:00ــع که میشه
ـבل من پیش توعه
. ᮫ ࿚࿙࿚᯦࣪࿙࣪࿚ֱ࿙𑄽ؗ୧࿚ֱ࿙࿚࣪࿙࿚᯦࿙ ᮫ .
ᥣᎥꪀƙ↝@Haamim1998🪼˚⋆ ໋