🖤…「𝒅𝒂𝒓 𝒂𝒈𝒉𝒐𝒔𝒉 𝒆𝒔𝒉𝒈𝒉」…🤍
🤍…𝒑𝒂𝒓𝒕:51…🖤
چند نفر با چوب اومدن شیشه های ماشینو شکستن و فرار کردن....
باران:😖
علیرضا:خوبی؟؟
علیرضا از ماشین پیاده شد ولی اونا دیگه رفته بودن..
باران:علیرضاااا
علیرضا بیا بشین تو ماشینن
بیااا
[خونه سوگند]
سوگند:میلاد
میلاد:جانم
سوگند:برا فردا برنامه ریختی؟!
میلاد:آره دورت بگردم تو نگران هیچی نباش من همشو اوکی کردم فقط تو مراقب خودت و نینی کوچولومون باش
سوگند:باشه😂
[ماشین علیرضا]
باران:علیرضا تو واقعا نمیخوای زنگ بزنی به پلیس؟
علیرضا:زنگ میزنم.........
باران:پس کیی؟!
علیرضا:زنگ میزنم...ولی
باران:ولی چی علیرضا اومدن شیشه های ماشینتو ریختن رو سرت بعد تو اینجا داری معطل میکنیی
علیرضا:دفه اول نیس آخه
باران:یعنی چی!!
علیرضا:ماجرا داره
من وقتی بچه بودم بابام یه قتل انجام داد
باران:😐
علیرضا:....که از عمد نبود....
باران:خو چرا نگفتی به من...
علیرضا:آخه بعدش بابام اعـ..دام شد ولی خانواده کسی که به قتل رسیده بود دست از سرمون برنداشتن و تازه بدبختی های ما شروع شد......
باران:نکنه ماجرای اینم همونه😑
علیرضا:آره ولی حالا این قضیه باید هر چه زود تر تموم شه من نمیخوام آسیبی به تو برسه باران بیا زود تر عقد کنیم
باران:عقد کنیم مثلا اینا مزاحم تو نمیشن؟!
علیرضا:چرا ولی میخام هر چی که میشه مال خودم باشی
باران:هوفف....
[شرکت]
گندم:آقای مهندس وقت داری یه ساعت؟!
حامی:من برای شما همیشه وقت دارم!
گندم:عیشششش حالم به هم میخوره اینطوری حرف نزن حامییی
حامی:وا😐
گندم:بلند شو بریم جلسه داریم
حامی:میدونم بریم
[بیرون شرکت]
گندم و حامی میخواستن سوار ماشین بشن که ماشین علیرضا اینا رسید
گندم:یاااا خدااا چیشدههه
علیرضا:سلام هیچی بابا😂
حامی:داداش ماشین چرا اینطوریه😳
باران:سلام
گندم:سلام چیشده آخهه
باران:هیچی بابا چند تا وحـ..شی اومدن شیشه ماشینو شکوندن😒
گندم:وااا
حامی:خب شما هم همینجوری وایسادین نگا کردین؟؟😐
علیرضا:خب حالا برات تعریف میکنم..بیاین بریم داخل
حامی:ما داریم میریم
باران:کجا
گندم:جلسه داریم شما برین داخل
باران:باشه خدافظ
[جلسه]
گندم:سلام
حامی:سلام
منشی:سلام
حامی:با آقای باقری جلسه داریم
منشی:آقای صالحی درسته؟
حامی:بله
منشی:آقا گفتن بهتون بگم این قرارداد فسخه
گندم:بلههه؟؟؟؟
منشی:خانوم قرار داد لغو شده
حامی:ولی با ما درباره این موضوع هیچ صحبتی نکردن
گندم:مگه بچه بازیه ما چند ماهه داریم زحمت میکشیممم
منشی:بفرمایید خواهش میکنم
حامی:بیا بریم
گندم:یعنی چی بریم حامییی
حامی:بیا بریم ولش کن
[ماشین حامی]
گندم:چرا بیخیال شدی حامی ما چند ماهه داریم رو این پروژه کار میکنیممم این همه زحمت کشیدیم بعد حالا اینا اومدن فسخش کردننن!!!
حامی:میدونم ولی الان بحث کردن فایده نداره باید بفهمیم چرا لغو شده
گندم:آخه بدون هیچ توضیحییی؟؟
حامی:بزار امشب به باقری زنگ میزنم باهاش صحبت میکنم ببینم قضیه چیه عجله نکن....
ادامه⃢ دارد...🤍🖤
ℍ𝕠𝕜𝕞 𝕞𝕒𝕣𝕘 🩸🖤
🖤…「𝒅𝒂𝒓 𝒂𝒈𝒉𝒐𝒔𝒉 𝒆𝒔𝒉𝒈𝒉」…🤍 🤍…𝒑𝒂𝒓𝒕:51…🖤 چند نفر با چوب اومدن شیشه های ماشینو شکستن و فرار کردن.... باران
خیلی قشنگه 🥺
کنجکاو شدم ببینم باقری چرا قرارداد و فسخ کرد🤨
ℍ𝕠𝕜𝕞 𝕞𝕒𝕣𝕘 🩸🖤
🖤…「𝒅𝒂𝒓 𝒂𝒈𝒉𝒐𝒔𝒉 𝒆𝒔𝒉𝒈𝒉」…🤍 🤍…𝒑𝒂𝒓𝒕:51…🖤 چند نفر با چوب اومدن شیشه های ماشینو شکستن و فرار کردن.... باران
عااااااااااااااااااااااااااااا😶
ℍ𝕠𝕜𝕞 𝕞𝕒𝕣𝕘 🩸🖤
رونمایی از پروف جدید امار ۷٠ فقط ۵نفر✋🏻
خیلی قشنگ شده ها نمیخواین رونمایی کنم؟