eitaa logo
ℍ𝕠𝕜𝕞 𝕞𝕒𝕣𝕘 🩸🖤
360 دنبال‌کننده
204 عکس
77 ویدیو
1 فایل
رمآن حکمـ مرگ🩸 به قلمـ الی🔗 آغآز رمآن : ۱۴۰۵.۲.۳۰ رمآنی از جنس عشق و مآفیآ♟️ مالک: @Faty_021_12 کد نویسندگیمون : 103
مشاهده در ایتا
دانلود
بعد از ظهرتون بخیر✨
دوستان یه چیزی بگم بهتون من و رها شنبه امتحان علوم داریم و حجمش زیاده بنابراین تا شنبه پارت نداریم متاسفانه ولی چالش میزارم🪄💆🏻‍♀ ممنون که لف نمیدین✨🎀
🖤…「𝒅𝒂𝒓 𝒂𝒈𝒉𝒐𝒔𝒉 𝒆𝒔𝒉𝒈𝒉」…🤍 🤍…𝒑𝒂𝒓𝒕:73…🖤 [ادامه پاساژ گردی] ساعت ۸:۰۰ شب جانا :واییی😣 من خسته شدم بسه بیاین برگردیم 😒 سعید: خوشم میاد خودت همش میگی بیاین بریم خرید بعد خودت اول از همه خسته میشی 😂 جانا :عهههه میدونی چند ساعته دارم رو پاهام راه میرم 😒 حامی : وااا جانا مگه ما داریم روی دستامون راه میریم 😂 گندم: 😂 سارا :🤣 سعید :😅 جانا:😒 گندم : ولی جدی جدا از شوخی منم خیلی خسته شدم فک کنم حدود ۱۰ ساعتها داریم راه میریم فقط واسه ناهار یکم نشستیم جانا حق داره خسته بشه🤌🏻🥴 جانا : الهی قربونت برم زن داداش خوشگلم تو تا حالا کجا بودی حرف منو واسه این زبون نفهما ترجمه کنی😂 گندم :😂 حامی : 😒 سعید: 😒 سارا:😜 سعید:دستت درد نکنه جانا خانوم حالا دیگه من شدم زبون نفهم😢 جانا:آره عزیزم شما زبون نمیفهمی😄 گندم:بسه حالا😂 بیاین تبریم رستوران یچیزی بخوریم و برگردیم ویلا حامی:من با این یکی موافقم من خیلی گشنمه😣 جانا:اوه اوه بچه ها بدوییینن زود تند سریع 🏃‍♂ گندم:وا برای چی چرا بدوییم😒 سارا:وا از اون موقع تا حالا میگفتی خسته ای حالا میگی بدویین😂 جانا:آخه شما نمیدونین😔 گندم:چیو ؟ جانا :این داداش حامی من اگه خیلی گشنش بشه تبدیل به یه هیولای گرسنه میشه با اخلاقش همرو میخوره زود باشین تا گشنگیش زیاد نشده بریم رستوران الان اون روی وحشتناکش بالا میاد 😂 [نویسنده:بیا!انتظار داری حامی این خواهرو داره پیر بشه] گندم:😂وایی جانا خدا نکشتت😂😂 سارا:😆 سعید:🤣 حامی:😒 جانا عزیزم میشه خصلت های خودتو به من نسبت ندی جانا:عزیزم اینا خصلت هاییه که از تو به ارث بردم😂 گندم:😂 سعید:😆 سارا:😅 حامی:😒 سعید:ول کنین حالا نمی‌خواد اخلاق های ارثی همدیگه رو کشف کنین بیاین بریم من خیلی گشنمه😂 [رستوران] جانا:بچه ها چی میخورین؟ حامی :من همبرگر میخورم 🍔 گندم:آممم منم یه پیتزا پپرونی میخورم 🍕 سارا:منم یه فلافل دو نونه ☺️ جانا:هااااا😳؟ حامی:😂 گندم : فلافل دو نونه 😂 جانا:الان من برم اونجا بگم فلافل دو نونه می‌خوام به سر تا پام می‌خنده 😒 سارا:باباااا شوخی کردم سالاد ماکارونی میخوام😂 سعید:منم هات داگ میخورم جانا : اوکیه من برم سفارش بدم [ویلا] ادامه⃢ دارد...🤍🖤
سلام سلاممم😃 صبحتون بخیر🤍 ببخشیدا من چند روز نبودم😂
🖤…「𝒅𝒂𝒓 𝒂𝒈𝒉𝒐𝒔𝒉 𝒆𝒔𝒉𝒈𝒉」…🤍 🤍…𝒑𝒂𝒓𝒕:74…🖤 [ویلا] جانا:وای چقد خسته شدم سارا:یعنی الان من فقط نیاز دارم هیچ کس باهام حرف نزنه حامی:سارا سارا:ها حامی:فلافل دو نونه میخوری؟😐 سارا:«بالشو پرت کرد طرفش»خف....هههه شوو گندم:😂 جانا:🤣 [اتاق گندم و حامی] حامی:خوابم میاد😂 گندم:منم😂 حامی:«رفت سمت کمد»بیا توهم لباساتو عوض کن بخوابیـ......... +تق💥 گندم:این چی بود؟! حامی:نمیدونم از بیرون اومد صدا«رفت سمت پنجره» +تققق💥 گندم:حامیییی😳 حامی:یا خدا این چی بود «در اتاق باز شد و جانا پرید داخل» جانا:چیشددد چرا جیغ زدین کی مرد؟😱 سعید:چیشدهه؟! گندم:یه چیزی خورد به شیشه! سارا:شاید پرنده بوده حامی:«پرده رو زد کنار» سعید:چیه؟ حامی:....... گندم:حامی حامی:دمپاییه😑 سارا:چیی؟ گندم:هاا؟ جانا:وایسیددد این دمپایی منهههه حامی:دمپایی تو چرا بایدددد بخوره به پنجره اتاق ماااا جانا:خب من پرتش کردم بیرون! گندم:چراا جانا:چون تو اتاقم یه سوسک دیدم😭 حامی:جانااااااااا جانا:چته خب سوسک بوددد سارا:حالا سوسکه زنده موند؟😂 جانا:نمیدونم بعد پرت کردن دمپایی خودم فرار کردم حامی:خدایا به من صبر بده.... سعید:حالا بیا بریم ببینیم بدبخت هنوز زندست یا شهید شده جانا:من نمیام سعید:وا جانا:وا نداره من نمیام یهو دیدی پرید سمتم منم سکته کردم اونوقت شما باید جواب مامانمو بدین حامی:گ..م شو برو تو اتاقت دختر😑 [اتاق جانا] سارا:کجاست؟ جانا:اونجا بود کنار میز آرایشم حامی:الان که نیست سعید:شاید رفته زیر تخت جانا:نهههه زیر تخت نهههه😭 حامی خم شد و زیر تختو نگاه کرد حامی:نیست جانا:پس کجاستتت همون لحظه از کمد یه صدا اومد جانا:من میدونستم این تنها نیستتت حامی:آره حتما خانوادشم دعوت کرده😐 جانا:بی نمک گندم:حامی باز نکن شاید بهو بپره بیرون حامی:وا پرندس مگه حامی در کمدو باز کردو.....یه چیز کوچولو پرید بیرون جانا:اَااااااا«جیغ» سارا:وایییی سوسکه رفت وایساد وسط اتاق سعید:این چرا اینقد اعتماد به نفس داره؟😐 جانا:بزنیدشششش😭 سارا:من نگاه نمیکنم من نگاه نمیکنم!! حامی:«دمپایی رو برداشت» +تق💥 حامی:تموم شد جانا:مرد؟ حامی:آره😌 گندم:روحش شاد😂 سارا:خب دیگه ایشالا همه چی تموم شد حامی:بسه دیگه بریم بخوابیم جانا:باشه حامی:فقط دیگه چیزی پرت نکنین سمت اتاق ما جانا:قول نمیدم حامی:😐 همه در اومدن تو راهرو برن سمت اتاقاشون که یهو..... چراغا خاموش شد. سارا:چیشد؟! سعید:کی کلیدو زد؟ جانا:هیشکی سارا:بازم شوخی؟ گندم:من که اصلا تکونم نخوردم حامی؟ حامی:باشه آروم باشین...شاید فیوز پریده سعید:آره بابا دقیقا بعد کشتن سوسک فیوز غیرتش فعال شده😐 جانا:عههه مسخره😂 +هووووو سارا:یاخدااااا گندم:نترسین باد بود حامی فلش موبایلشو روشن کرد سعید:یه سوال!در ویلا قفل بود دیگه؟ جانا:قفل بود دیگه؟ سارا:بود؟ حامی:«جدی»من بستمش! سعید:فکر میکنی بستی یا مطمئنی بستی؟ حامی:«با اخم» مطمئنم سارا:شنیدیننن حامی:چیو؟ سارا:آقا یه صدا اومد حامی:از کجا سارا:اونجا... ادامه⃢ دارد...🤍🖤
🖤…「𝒅𝒂𝒓 𝒂𝒈𝒉𝒐𝒔𝒉 𝒆𝒔𝒉𝒈𝒉」…🤍 🤍…𝒑𝒂𝒓𝒕:75…🖤 حامی:«فلش گوشیشو انداخت جلو» +میوووو گندم:گربس😂 سارا:یعنی چراغام کار اینه؟ حامی کلیدو زد و چراغا روشن شدن جانا:برق رفته بود؟! سعید:نه احتمالا روح سوسک فیوزو زد گندم:😂 جانا:هه هه هه حامی:«گربرو بغل کرد»ببین گربه کوچولو شما قرار نیست بدون اجازه بیای خونه بقیه ها گربه:میو🥺 سارا:چقد نازههههه🥲 جانا:از سوسک بهتره حامی:از بعضیا هم بهتره😒 جانا:به کی تیکه میندازی؟ حامی:به سوسک سارا:😂 یهو صدای تق تق از تو حیاط اومد،صدای پا سارا:بسههههه دیگه میخوایم بخوابیمممم حامی:هیس گندم:چی بود؟ جانا:آقا یه سایه از تو حیاط رد شد دیدین؟! سعید:«یه ماهیتابه برداشت» خیلی خب،اگه قراره بمیریم حداقل شرافتمندانه با ماهیتابه میمیریم! جانا:«جارو رو برداشت»بریم سعید:تو با جارو میخای بزنی یا نظافت کنی؟😐 جانا:تو با ماهیتابه میخوای بزنی یا آشپزی کنی؟ سعید:اوکی من دیگه حرف نمیزنم گربه:میوو سارا:این چرا اینقد آرومهه حامی:بچها یلحظه صدا نکنین ببینم حامی درو باز کرد... یهو یه موجود سفید پرید داخل سارا:وایییییی جانا:«جارو رو پرت کرد هوا»ماماننننن😭 سعید داشت با ماهیتابه هجوم میاورد رو موجود که... حامی:وایساااا نزنننن گندم:این که سگه😂😂 یه سگ خیس جلوشون وایساده بود سعید:هعی نزدیک بود با ماهیتابه برم به استقبالش😑 سارا:یعنی صدای پا مال این بود؟ گندم:«خم شد و سگو ناز کرد»الهی تو از کجا اومدی؟! حامی:«یه نگاه به بیرون کرد»ظاهرا از بیرون اومده شاید در کامل بسته نشده سعید:عه پس اون مطمئنم بستم چی شد؟😐 حامی:ببین الان وقت گیر دادن نیست سارا:چرا امشب همه حیوونات منطقه تصمیم گرفتن بیان ویلای ما؟ یهو سگ یه تکون به خودش داد و همه لباساشون خیس شد سارا:😑😑 سعید:دمت گرم داداش، تکمیل شد!فقط مونده بود آبپاشی ما که اونم انجام شد حامی:«سگو آورد داخل و درو بست»باشه تا صبح بمونه فردا ببینیم برا کیه سارا:الان ما یه گربه داریم،یه سگ داریم،یه سوسک شهید شده داریم سارا:برم یه حوله برا سگ بیچاره بیارم جانا نشسته بود کنار گربه و داشت نازش میکرد حامی تکیه داده بود به اُپن و گندمم کنارش وایساده بود حامی:خب دیگه بریم بخوابیم جانا:اینارو چیکار کنیم؟ حامی:جاشون خوبه تا فردا همین جا بمونن ببینیم فردا چیکارشون میکنیم جانا:باشه حامی:«دست گندم رو گرفت»شب بخیر [اتاق حامی و گندم] +تق💥 گندم:یا علیییی حامی:نترس من بودم😂 گندم:مسخرهههه حامی:قربونت برم نترس😂 گندم:چرا رفتارت با من یجوره با بقیه یه جور دیگه؟! حامی:چون تو فرق داری😌😂 گندم:😂 حامی:اگه دیگه قرار نیست موجود دیگه ای بیاد تو ویلا بگیریم بخابیم گندم:بخواب بخواب😂 ادامه⃢ دارد...🤍🖤