معرفی کتاب یک مرد یک زندگی 🌱
بریده هایی از کتاب:
۱-تا حالا «گور ماست» خوردهای آقای نویسنده؟ خب معلوم است که نه؛ عجب سوالی کردم! توی کولههامان، هر کدام یک کوزه ماست داشتیم. از همین ظرفهای گِلی و سفالی. وقت ناهار، شیر یکی دو تا از گوسفندها را میدوشیدیم و با ماست قاطی میکردیم، میشد گورماست. جایتان خالی، میچسبید.
۲-بابانظر از پشت تخته سنگها بالا رفت تا به چند قدمی آنها رسید. بعد روی زمین نشست و نارنجکی را از ضامن خارج کرد. داشت آماده میشد که آن را پرتاب کند. اما یک دفعه شنید که یکی از آنها به دیگری میگوید: «مواظب مردک بربری باش، خیلی خطرناک است!» بابانظر تندی سرش را بالا برد و داد زد: «بربری خودتی!» بعد هم نارنجک را پرت کرد طرفشان. دو نفر ضدانقلاب که جا خورده بودند، تا به خودشان بجنبند، رفتند هوا!
#معرفی_کتاب_شهدا 🕊🌱
#شهید_محمدحسن_نظرنژاد 🕊
#همراه_شهدا
@Hamrahe_Shohada