معرفی کتاب عطر شب بوها 🌱
بریده هایی از کتاب:
۱-محمود شهبازی مصداق بارز مهاجر الی الله بود. هر جا ردّی از شناخت و معرفت او در ذهنها مینشست از آنجا هجرت میکرد و به جای دیگری میرفت تا گمنام بماند. محمود شهبازی عارف عنوانگریزی بود که به قلّه گمنامی رسید و میان مردم شهرش ـ اصفهان ـ و خانواده و دوستان هیچکس او را در سِمت فرمانده نمیشناخت. فرمانده کل سپاه در دوران دفاع مقدس درباره او میگفت: «اگر محمود شهبازی زنده میماند، فرمانده نیروی زمینی سپاه میشد.»
۲-داشت نماز شب میخواند؛ کمی دورتر، نزدیک دهانه پل و کمین مجاهد، همانجا که خمپارههای ۱۲۰ مثل باران میبارید. همدانی شگفتزده گفت: «خدایا، این دیگه کیه؟» شهبازی نشسته بود وسط آتش؛ مثل ابراهیم خلیل. با آرامش کامل قنوت میبست، خم میشد، و به سجده میرفت. همین آرامش جرئت حضور در خلوت او را از همدانی میگرفت. کمکم زوایای تازهای از شخصیت فرماندهاش را کشف میکرد.
#معرفی_کتاب_شهدا 🕊🌱
#شهید_محمود_شهبازی 🕊🌱
#همراه_شهدا
@Hamrahe_Shohada
🌷حاج محمود در کارش، آدم منظم و بسیار جدی بود. در وادی رفاقت هم برای دوستانش سنگ تمام می گذاشت. شرایط را هم به خوبی درک می کرد. آن جا که جنگ بود و برای روحیه ی نیروها احتیاج به شوخی و ... بود دریغ نمی کرد. وقتی هم که در شهر بودیم و شرایط تغییر می کرد و عنصر زمان بسیار مهم بود او یک مدیر کارآمد بود.
#شهید_محمود_شهبازی
#همراه_شهدا
@Hamrahe_Shohada
🌷 اگر غریبه ای وارد سپاه همدان می شد و فرمانده را تشخیص نمی داد، باید به او حق می دادیم! آخر چه کسی می تواند باور کند؛ آن که هر روز صبح در حال آب و جاروی باغچه و محوطه ی سپاه همدان است، یا آن که پا به پای بچه های بسیجی با لباس هایی خاک آلود در حال تخلیه ی بار کامیون سیب زمینی است، یا آن که هنوز شب از نیمه نگذشته در حال شستن دستشویی های سپاه همدان است، همان فرمانده ی سپاه استان همدان یعنی محمود شهبازی است.
#شهید_محمود_شهبازی
#همراه_شهدا
@Hamrahe_Shohada
دوید داخل روستا فکر کردیم حتما عراقی ها را دیده و وقت نشده به ما خبر بدهد به همین دلیل ما هم دویدیم پشت سرش توی یکی از خانه های روستا چند تا کندوی عسل پیدا کرده بود چتر منور را انداخته بود روی کندو و داشت عسل هایش را بیرون می آورد زنبورها ریخته بودند روی سر و صورتش در آن وضعیت اگر یک اخ کوچک میگفت عراقی ها مثل شصت تیر می ریختند روی سرمان آن شب بچه ها مهمان حاج محمود بودند با آن صورت پف کرده و سرخ شده می خندید و می گفت: بخورید عسلش درجه یک است تقویت بشوید برای عملیات
#شهید_محمود_شهبازی
#همراه_شهدا
@Hamrahe_Shohada